در شب و روز های موشک باران چه به ما می گذرد؟! - روز نو
سایر منابع:
سایر خبرها
چشم در چشم موشک | روایت کسبه ای که جان و مالشان را موشک برد
همشهری آنلاین -سحر جعفریان: بعدازظهر سه شنبه، چهارمین روز از جنگ رمضان، جنگنده بالای سر ساختمان سیمانی و قدیمی فرماندهی انتظامی) ستاد ژاندرمری قدیم) ابتدای خیابان کارگر جنوبی در میدان انقلاب می چرخد . حوالی ساعت 15:30با شلیک یک موشک، ساختمان خاطره انگیز ژاندارمری مورد حمله قرار می گیرد. ساختمانی با قدمت تقریبی 80 ساله و معماری ساده که دقایقی قبل از آن حمله با کاربری نظامی و انتظامی استوار بود. حالا 13 روز گذشته و علی رغم تخریب های ناشی از موج انفجار بنای ستاد که ساختمان های اطراف را از ریخت انداخت، کسبه و شهروندان به کار و بار خود مشغولند. جایش، خالی ست همین که خیابان ...
17 روز و شب با موشک و پدافند و انواع بمب ها!
17 روز گذشت از اولین انفجاری که بسیاری را آواره کرد. تا شب نشده، بسیاری تهران را ترک کردند. خیلی ها هم برخلاف جنگ 12 روزه در تهران ماندند. آنها که رفتند، نمی دانند هنگام بازگشت با چه شهری روبه رو خواهند شد؛ شهری که در این روز ها لحظات تلخ و آخرالزمانی زیادی را تجربه کرد: از سیاهی آسمان و باران سیاه تا خیابان های خلوت در روز هایی که معمولا بوی بهار و خرید های نوروزی در هوا می پیچید. در میان این شهر زخمی، روایت های مردم تصویری زنده از تهران در جنگ می سازد؛ شهری که هنوز ایستاده، اما زیر سایه ای از ترس، سکوت و انتظار. ...
میدان شهدا و خیابان پیروزی در حملات هوایی چه شد؟ | کیک های ماسیده با تزئین شیشه و دود
حرف زدن ندارند. حال و هوایشان هم خوب نیست. اما خیلی کوتاه می گویند: ما بعد از انفجار از مغازه زدیم بیرون. صدای وحشتناکی داشت و خیلی ترسیدیم. خودتان که می بینید چقدر همه چیز خراب شده است. ویترین های قنادی پایین آمده است و کیک های صورتی و شکلاتی شان که تا شب قبل از حمله، آماده بودند تا به مراسم تولد یا جشن کوچکی برسند و لبخندی روی لب کسی بنشانند، حالا ماسیده اند، لهیده روی هم افتاده اند و رویشان با خرده های شیشه و دود تزئین شده است و چه تزئین زشت و تلخی! یک رستوران و یک تهیه غذا هم آسیب جدی دیده اند اما خوشبختانه ساختما ن ها تبدیل به آوار نشده اند اما حتما داخلشان آسیب های ...
زندگی زیر صدای جنگنده ها
مراقب باش روی جسد ها پا نگذاری پریسا می گوید بعضی از صحنه هایی که در این روز ها دیده، بیشتر شبیه تصاویر فیلم ها بوده تا واقعیت. یکی از تلخ ترین لحظات برای او صبح روزی بود که خبر حمله به پالایشگاه و انبار نفت منتشر شد. او تعریف می کند: صبح حدود ساعت 7:30 در بزرگراه امام علی به سمت جنوب می رفتم که دیدم آسمان کاملا سیاه شده. اول فکر کردم ابر است، اما بعد دیدم نه، کل آسمان مخصوصا سمت جنوب سیاه و تاریک است . به گزارش روز نو به گفته او، فضای اتوبان عجیب و نگران کننده بود. همه ماشین ها چراغ های شان را روشن ...
سیر تا پیاز آتش سوزی مرکز شهر دهدشت؛ فاجعه از بیخ گوش بازار روز گذشت
سید ایرج کاظمی جو در گفت وگو با ایسنا گفت: حوالی ساعت 8 شب گذشته آتش سوزی در یک پاساژ تجاری روبه روی فرمانداری شهرستان کهگیلویه اتفاق افتاد که متاسفانه چون سالن بزرگی حاوی پوشاک بود، به طور کامل سوخت. وی ادامه داد: صاحب مغازه می گوید هربار با بیرون زدن از پاساژ کنتور برق را خاموش می کرده، اما هنوز اینکه دلیل بروز آتش سوزی اتصالی برقی بوده یا خیر، مشخص نیست. محل آتش سوزی درحال آوار برداری و بررسی است و دلیل اصلی بروز آن باید بعد از تحقیقات لازم توسط کارشناسان به صورت قطعی اعلام شود. ترافیک سطح شهر مانع نیروهای امدادی فرماندار شهرستان کهگیلویه خاطرنشان کرد: در ...
حال و هوای غریب مردم ایران، تنها دو روز تا نوروز
شود و از این فکر و از این دلتنگی احتمالی، می ترسم. ترسم، ترس از این دلتنگی و اصلا خود این دلتنگی، خیلی موهوم نیست. تماشای خشونت، تماشای مرگ، تماشای ویرانی، تماشای آدم های بیگناهی که هیچ قسمتی از پیاز نیستند ولی سراسیمه، وسط خیابان می دوند که بمب و موشک توی سرشان نخورد، اعتیادآور است. این را همه رزمنده هایی که از جنگ 8 ساله، سالم برگشتند هم، می گفتند. یک بار از یکی شان پرسیدم که آیا وقتی خط مقدم جبهه را رها می کرد و به خانه برمی گشت حال بهتری داشت یا وقتی پیش دوستانش بود و زیر باران گلوله و خمپاره و توپی که از جبهه عراقی ها به سرشان می ریخت؟ و رزمنده جواب داد که هنوز، بعد از این همه سال که از ...
زخم عمیق کاخ گلستان و کسادی بازار شب عید
.... فکر کنم مردم دارند پول های شان را ذخیره می کنند . او و دیگر مغازه داران همیشه به فروش شب عید چشم داشتند؛ فروشی که گاهی اندازه سه ماه آنها می شد: این فروش، وضعیت اقتصادی ما را بسیار بد کرده است. همه مغازه ها برای خرید اجناس عید چک کشیده اند و حالا معلوم نیست چطور قرار است این چک ها را پاس کنیم . مغازه دیگری نیز در پاساژ است که کیف و کفش می فروشد، دکور این مغازه نوروزی شده است، اما این دکور را پیش از جنگ قرار داده اند. صاحب مغازه می گوید: اگر می دانستم این اتفاقات می افتد، این قدر برای این دکور هزینه نمی کردم . برای او نیز روزهای اخیر یک شکست بزرگ اقتصادی بوده است: من سه چک دارم ...
چراغ خانه ام روشن است زندگینامه داستانی شهید امنیت محمد اسماعیل دلاور منتشر شد
سالگی لباس خدمت بر تن کرد؛ و از همان آغاز نامش با واژه هایی، چون مسئولیت ، تعهد و امنیت گره خورد. او سربازی را نه تنها وظیفه که عبادت می دانست. پس از گذراندن دوره های آموزشی در تهران و شیراز، قدم به فرودگاه های شیراز و بوشهر گذاشت؛ جایی که سنگینی مأموریت ها هر روز بیشتر بر شانه هایش می نشست. اما در میانه این مأموریت های خاک آلود و شب های بی پایان، عشق جوانه زد. ازدواج کرد، پدر شد و خانه ای بنا کرد. خانه ای ساده، اما گرم از حضور مردی که کم می آمد، اما وقتی بود، همه چیز بود. از همان روز های آغازین زندگی مشترک، همسرش آموخت که باید هم پای شوهرش سفر کند، بار ناگهانی ...
امشب شب اصلی قدر است؛ خیابان را رها نمی کنیم
شب ها به خودم برگشته ام، جواب تلفن دوستم که هلند بود و با هم قهر بودیم را دادم، به همسایه بی حجاب مان که شب ها پرچم به دست توی میدان است دوباره سلام می کنم، از مغازه سر کوچه که بابت جای پارک دعوا کردیم دوباره خرید می کنم، شب ها نمازم را توی مسجد می خوانم و با آدم های محله توی خیابان ها می چرخم. حالا به خاطر دارم که فراموشی چه بلایی سرم آورده است. من دیگر خیابان را رها نمی کنم، حتی اگر به قیمت جانم تمام شود. امشب شب اصلی قدر است، امشب را فراموش نکنید. شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، از عموم مردم شریف، مؤمن و روزه دار دعوت کرد، امروز، سه شنبه 26 اسفندماه 1405، از ساعت 17 ، در سراسر کشور در میادین و محلات شهرها، با حضور پرشور و آگاهانه خویش، ضمن اعلام انزجار از تجاوز و جنایات اخیر دشمن صهیونیستی-آمریکایی ، توطئه های عناصر زبون و مزدور بیگانه را خنثی سازند. ...
زرین کوب و راز ماندگاری ایران؛ پاسخی که باید خواند
...، ساعت 9:40 صبح شنبه، نهم اسفند، هشت ماه پس از آن 12 روز دفاع مقدس، دوباره زیر آتش رفتند و زیست شان آماج بمب و موشک قرار گرفت و شب و روزشان شد دیو دلهره. جغد جنگی که به پرواز درآمد؛ خانه و اثاث خانه شان را، مغازه و اسباب کسب وکارشان را، خودروشان را و از همه سیاه تر تنی از خانواده شان را از آنان گرفت. خان ومان و مال ومنال را، هرچند خانواده ای عمری برای داشتنش کوشیده و حالا از دستش داده، حتی اگر بشود ازش چشم پوشید، دختران و پسرانی که دیگر یکی از والدین خود را ندارند، پدران و مادرانی که فرزندشان را از کف داده اند یا زنی که دیگر شوی خود را نخواهد دید و مردی که با همسر خود وداع کرده، اصلا مگر می ...
جنگی که تمام معادلات زندگی ایرانیان را به هم ریخت!
هایی که تورم بالا بود، رفت وآمد مردم در بازار های شب عید قطع نمی شد. اما امسال داستان متفاوت است. بسیاری از مغازه ها یا کاملاً تعطیل اند یا فقط چند ساعت در روز باز می کنند؛ آن هم بیشتر برای این که چراغ مغازه روشن بماند. رضا، فروشنده پوشاک در یکی از پاساژ های مرکز تهران است. او می گوید: سال های قبل تو این موقع حتی فرصت نمی کردیم بنشینیم. از صبح تا شب مشتری بود. امسال بعضی روز ها فقط دو یا سه نفر وارد مغازه می شوند. بیشتر مردم فقط نگاه می کنند و می روند. او می گوید؛ حتی کسانی که برای خرید می آیند، معمولاً به دنبال گزینه های ارزان تر هستند؛ قبلاً خانواده ها برای عید حداقل یک ...
رمزِ عملیات خیابانی امشب این باشد؛ بیعتِ شانزدهم
با گام هایی مستحکم و آهنین. چون سربازانی که برای پیکار در خط مقدم نبرد در جبهه ها مهیا و آماده اند. در میان جمعیت روزافزون شهرهای استانِ ما، دختران جوان نیز حضوری پررنگ دارند. دختران مان در این گردهمایی های شبانه لباس رزم می پوشند و با مُشت های گره کرد برای آمریکا و اسرائیل تو دهانی می فرستند. آنان تمثال های روشنِ خشم و مقاومت اند و در این برهه صدای شان رساتر از همیشه به گوش می رسد. همه شب، مردم شهرستان های خوزستان هر کدام با آیینی بومی مقاومت را در شاهرگ های حیات انقلاب زنده نگه می دارند . دایه دایه وقت جنگه در ایذه مردمِ شهر، با صدایی که از عمق فرهنگِ عشایری برمی خیزد، نوای آشنا ...
حرف هایی که پلاکاردها می زنند
و هر حضوری که در این میدان عشق و ارادت دیده می شود، لبیکی است بر هر آنچه فرمانده خواسته است. سربازان خیابان هایِ وطن، که روز و شب در میدان حاضرند، تنها مدافعان مرزهای جغرافیایی نیستند بلکه مدافعانِ مرزهای اندیشه، فرهنگ و هویت این ملت نیز هستند حضورِ این جمعیت خستگی ناپذیر و عظیم، این اراده پولادین، این شعارهای پرصلابت، این اتحاد مثال زدنی همه و همه، دلیلی است برای غرور و افتخار. دشمن در محاسباتش فراموش کرد جغرافیای ایران با ایمان نقش بسته و خروش ملتش دژی است نفوذناپذیر. اینجا خانه ملتی است که در برابر هر تجاوزی، چون کوهی استوار می ایستد و از آرمان های خود کوتاه نمی آید چرا که وارثان این یادگارند: مثلی لا یبایع مثل یزید... . ...
وعده دیدار عیدانه برادرها به سرای باقی رسید
کاپشن چرمی مشکی، تمام قد روی یک تابوت چوبی آوار شده است. او برادرِ کوچک تر کسی است که حالا آرام زیر این پرچم سه رنگ خوابیده است. نام برادر بزرگ تر رضا بود؛ پسری خنده رو و چهار شانه که بعد از فوت پدر، برای علی فقط یک برادر هم خون نبود، بلکه حکم پدر، رفیق و تکیه گاه را داشت. همین چند روز پیش بود که رضا از محل خدمتش با علی تماس گرفت. صدای گرمش هنوز در گوش علی می پیچد: داداش جان، کارهایم اینجا رو به راه شده. برای سال تحویل حتماً خودم را می رسانم. به مادر بگو سبزی پلو با ماهی شب عید را آماده کند. درست است که جنگ است اما خرید آجیل را هم بگذارید خودم بیایم با هم برویم بازار... . ...
راز آرامش در میان صفحات کتاب؛ درمانی که شاید تا امروز نمی شناختید
... اگر وقت کافی برای نشستن با کتاب و یک فنجان چای ندارید، کتاب صوتی بهترین گزینه است. می توانید هنگام پیاده روی، ورزش، کار های خانه یا رفت و آمد گوش دهید و از زمان خود به طور مؤثر بهره ببرید. کتاب را همیشه همراه داشته باشید کتاب ها را با خود ببرید تا در زمان های کوتاه مثل صف فروشگاه یا انتظار در مطب، چند صفحه مطالعه کنید. حتی یک یا دو صفحه اضافه در روز می تواند در طول سال به چند کتاب بیشتر منجر شود. عضویت در باشگاه کتاب یا جامعه آنلاین مطالعه تنها فعالیتی انفرادی نیست. صحبت درباره کتاب با دیگران، درک شما از محتوا را افزایش می دهد و تجربه اجتماعی و ...
نان برکت برای فرشتگان زمینی |
...، گروه فرهنگ و ادب، زینب رازدشت: در دل شب های سرد و پرالتهاب ملارد، جایی که سایه جنگ و نگرانی بر کوچه و خیابان سنگینی می کند، عطر نان تازه و گرم، دلی را برای لحظه ای آرام می کند. این فقط بوی آرد و مخمر نیست؛ این بوی ایثار و عشقی است که از تنور گرم یک نانوایی در منطقه صفادشت برمی خیزد و به مشام شهر می رسد. داستان از جایی شروع می شود که اهالی شهرستان ملارد، مثل تمام مردم سرزمین مان، در روزهای دشوار جنگ، با دلی لرزان اما امیدوار، به اخبار گوش می دهند. در این میان، قهرمانان واقعی میدان، آنهایی نیستند که در صدر تیترهای روزنامه ها می درخشند، بلکه کسانی هستند که در سکوت، قدم هایی ...
در ستایش چیزهای ساده؛ مثل خواندن رمان
هفت صبح| گاهی ذهن آدم شبیه شهری می شود که چراغ هایش تمام شب روشن مانده اند. خیابان ها پر از صداست و هیچ چیز فرصت آرام گرفتن پیدا نمی کند. درست در همین لحظه هاست که آدم ناگهان دلش می خواهد به چیزهای ساده پناه ببرد؛ داستانی که بی تکلف پیش می رود، فیلمی که فقط هیجان دارد و ترانه ای که با اولین ضربش لبخند می آورد. برای من هم این روزها دقیقاً چنین حالتی پیش آمده است. عادت داشتم وقتی سراغ کتاب می روم، اول دنبال رمان های جدی تر یا آثار ادبی ای باشم که خواندن شان تمرکز زیادی می خواهد. اما این روزها بی اختیار دستم به سمت کتاب هایی می رود که پیش تر شاید با تردید نگاه شان می کردم. همان رمان ...
خانه هایی به وسعت آسمان/ روایت ضیافت قرآن در ماه بندگی
اهل آسمان هم درخشندگی دارند. آقای رفیعی یکی از میزبانان می گوید: ما هر شب جمعه دور هم جمع می شدیم اما در ماه رمضان این دورهمی ها هر روز است و حال و هوای دیگری دارد. انگار که مهمان ویژه ای داشته باشیم. برکت خانه مان چند برابر شده، دعواها کم و دل ها نرم تر شده است. راست می گوید، امام علی(ع) فرموده اند: خانه ای که در آن قرآن خوانده شود، برکتش زیاد می شود، فرشتگان در آن حضور می یابند و شیاطین از آن دور می شوند . در این جلسات، قرآن تنها برای تلاوت نیست، برای فهمیدن و زندگی کردن است. هر شب یک آیه محور بحث می شود گاهی درباره صبر، گاهی درباره مهربانی، گاهی درباره امید. یکی از ...
پانزدهمین شب اقتدار؛ تجدید بیعت حماسی مردم سمنان با ولایت
چشمانی مصمم گفت: ما آن روزها در جبهه ها، با امام و ولایت پیمان بستیم که این پرچم زمین نماند. امروز که شما جوان ها را این گونه در صحنه می بینیم، دلمان قرص می شود که آن عهد ضایع نشده. امشب، پانزدهمین شب اجتماع است، اما برای ما هر شب، شب بیعت با ولایت است؛ هر نفس مان، امضای دوباره بر آن پیمان قدیمی است. در بین جمعیت، چهره های نوجوان هم کم نبودند؛ نسل تازه ای که با گوشی های همراه خود، لحظات حماسی مراسم را ثبت و در شبکه های اجتماعی منتشر می کردند تا پیام اقتدار و ولایتمداری مردم سمنان را به گوش دوستان و هم نسلان شان در دیگر نقاط کشور برسانند. فاطمه ، دانش آموز 16 ساله ای که به همراه ...
به امام می گفتند آقا !
الخمینی ما در چنین دنیای مه و ماتی بودیم. تا آن روز که حرفی بین مردم دست به دست شد. پدرم یکی یکی ما را روی دوشش گذاشت و از قاب شیشه ای بالای در چوبی اتاق عقبی مان، ماه را دیدیم. هر کدام که روی دوشش میرفتیم، دیگری با علامت و اشاره به او نشانه می داد که آن بالا سمت راست عمامه آقاست و صورت آقا به چپ نگاه میکند و صورتش تقریبا تمام ماه را پوشانده است. ما از لابلای خطوط درهم روی ماه، تصویری را مجسم میکردیم و به خاطر می سپردیم که شباهت زیادی به آقایی داشت که امید داشتیم خودش را به زودی خواهیم دید. ما چه در آن تصویر ماه گونه دیدیم که آن شب همه گریه کردیم؟ انتظار سخت بود و ما ...
اضطراب جنگ چطور خواب را مختل می کند و به سلامت آسیب می زند؟
به گزارش شهرآرانیوز ، هجده روز از شروع جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران می گذرد و در همین مدت خیلی ها که از قبل دچار اضطراب بودند یا حتی مشکلی نداشتند، اضطراب شان تشدید شده و این موضوع بر کیفیت خواب شان نیز تاثیر گذاشته است. بی خوابی، بیدارشدن های ناگهانی و تپش قلب هایی که آرام نمی گیرند؛ اینها فقط نشانه ترس نیستند، بلکه زنگ خطر سلامت روان و جسم اند. در روز های بحرانی معمولا اختلالات خواب به یکی از شایع ترین مشکلات در مناطق درگیر بحران تبدیل می شود. اضطراب ناشی از صدای جنگنده ها، نگرانی برای امنیت اعضای خانواده به خصوص کودکان و حجم زیاد خبر های پرتنش و منفی، مغز را در وضعیت هشدار ...
روزی که جوادیه صدای جنگ را شنید
هفت صبح| ظهر روز جمعه 22 اسفند ماه امسال در چهاردهین روز جنگ بود که صدای مهیبی در میان هیاهوی محله جوادیه تهران پیچید و خبر از یک فاجعه داد. تنها در عرض چند دقیقه این محله با خاک یکسان شد و حالا دیگر اذهان همه مردم آماده است که در یک تجزیه و تحلیل چند ثانیه ای متوجه شوند که قطعا محلی هدف حمله موشکی قرار گرفته است. هدف این حمله کلانتری محله جوادیه بود اما شدت تخریب در اثر این انفجار در ساختمان های مجاور و نزدیک به کلانتری در حدی بود که تعداد زیادی افراد غیرنظامی زیر آوار ماندند و به شهادت رسیدند. از جشن تا آوار سعید میرزاییان نام یکی از اهالی محله است که خانه شان در ...
مردم پای مردم؛ روایت پیوندی که از جنس سیمان و آهن نیست!
های جهادی که از صبح زود در محل حضور داشت، با همان چهره خسته اما نورانی اش تعریف می کرد: وقتی آمدیم، ساکنان خانه ها خیلی مضطرب بودند. طبیعی هم هست. همه دارایی شان را از دست داده اند. دختربچه ای را دیدم که عروسک نیم سوخته اش را بغل کرده بود و هق هق می زد. تا توانستیم دلداریشان دادیم. شیشه های ریخته را کنار زدیم، وسایل باقی مانده را جمع کردیم. به مردم گفتیم نگران نباشید، مدیریت بحران برای اسکان اضطراریتان برنامه دارد. صدایش گرم شد: واقعاً دیدن این صحنه ها سخت است؛ خانه هایی که برای شب عید رنگ آمیزی شده بودند، حالا زیر آوار مانده اند. خداروشکر مردم ما امیدوارتر شده اند به پیروزی اسلام ...
دومانلی تبریز
بار پیش از دژخیمان از طرف ایرانی هایی به گوش رسید که خارج از ایران بر طبل جنگ کوبیدند بی آنکه فکر کنند در این کوچه ها و خیابان ها هموطنان ما زندگی می کنند.امروز سه شنبه 19 اسفند ماه حوالی ظهر یکی از بدترین روزهای زندگی ام بود وقتی که دیدم با آمدن جت های جنگی بر فضای شهر تبریز به ناگه بمب ها بر سر تبریز((تبریز مه آلود))آوار شد و رنگ بر رخسار زنان و کودکان شهر نماند کودکان سراسیمه و گریان دست پدر و مادر را گرفته و مبهوت از اینکه چه در ایران ما می گذرد مبهوت از اینکه چرا سرنوشت مان اینچنین شد. خودم را به خیابان پاستور جدید رساندم و نقشی غمبار از درد و رنج این مردم خسته از همه جا جلوی ...
اینجا بوی عید نمی آید
می کرد. شرایط این روزهایش را جویا شدم. با ناامیدی عمیقی گفت: داداش، از روزی که جنگ شروع شد، خدا شاهده کاسبی نکردم. قبلا حداقل روزی هفت، هشت بار جنس جابه جا می کردم و یک نون بخورونمیری درمیومد اما الان دو ساعته وایستادم، دریغ از یک نفر که سفارشی بده. اجاره خونه، خرج زن و بچه ، تازه شب عید هم هست و توقع دارن میوه و شیرینی بخرم ولی چه کنم. انگار هرچه سنگه، مال پای لنگه، از صبح تا حالا یک قرون هم دشت نکردم. او در ادامه به وضعیت خرید و فروش نیز اشاره کرد و گفت: آقایی که شما باشی، امسال اصلا مشتری خاصی ندیدم. دوستم که اینجا مغازه پارچه فروشی داره، بنده خدا خونه اش تو این چند روز آسیب دیده اما نه ...
محسن چاوشی یک تنه مقابل همه ایستاد/ برخی سلبریتی ها دچار لکنت شده اند
یک جا هایی حق گم شده بود و حرف حق شنیده نمی شد و شیطان گوش ها را کر کرده بود. صفری ادامه داد: در روز های اول دشمنان می گفتند مدرسه میناب را جمهوری اسلامی زده است. اما حتی امروز نیویورک تایمز هم می گوید که حمله به مدرسه میناب کار خودمان بوده است. بنابراین، این جنگ با تمام مصیبت ها و تلخی هایش سبب شد که حدود حق و باطل روشن شود. چون هر چقدر که ما تبیین می کردیم و از دشمنان در رسانه می گفتیم، اثر نداشت. همین الان شاهد پخش خانه امن از شبکه آی فیلم هستیم. چند سال پیش مطرح کردیم که امریکا، امریکاست. امپریالیسم، امپریالیسم است. قرار نیست کمکی به ما شود. حتی به جو بایدن اشاره کردیم. کسی که ...
شب های تجریش
هم نظر خواهند بود که هم جمعیت چندبرابر شد، هم تنوع جمعیت متفاوت شده، هم شعارها فرق کرده و از قالب عزاداری به قالب حماسی درآمده است. شاید نوشتن این مطلب کمی عجیب باشد؛ اما باید بنویسم. در شرایط سخت جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه مردم خوب ما که هر روز اخبار ناراحت کننده ای را می شنویم و صدای انفجارهای مختلف در گوش های مان خاموش نمی.شود شب های تجریش تسکین دهنده ناراحتی های روزهای مان شده، برطرف کننده احساس تنهایی مان شده و اگر بگویم از بین برنده ترس های ناشناخته مان شده سخن گزافی نگفته ام. وقتی می بینی از خیابان ها اطراف دخنران جوان با پرچم های ایران عزیز وارد میدان می شوند ...
تاب آوری در جنگ؛ خانه را به لنگرگاه تبدیل کنید، نه ستاد جنگ
به گزارش میگنا ر ضا فریدی روانشناس بالینی و کارشناس آسیب های اجتماعی در گفت و گو با ایسنا، به ارائه راهکارهایی برای تاب آوری در روزهای بحرانی و جنگ پرداخت و با تاکید بر اینکه نوجوانِ امروز به واسطه گوشی هوشمندش، در خط مقدم جبهه روانی است اظهار کرد: تصور کن هر بار که شبکه های در دسترس فضای مجازی را باز می کنی، یک بمب خبری در مغزت منفجر می شود. اضطرابِ نکند چیزی را از دست بدهم در این شرایط تبدیل به ترس از فاجعه بعدی می شود. وی راهکار در دسترس رژیم خبری 20/20 را برای این شرایط توصیه کرد و گفت: به جای چک کردنِ لحظه ای، فقط دو بار در روز و هر بار حداکثر 20 دقیقه اخبار را از منابع رسمی ...
کنسرتی برای زندگی؛ روی پشت بام و در شب های جنگ
قدیمی را خواند. مردی که همیشه با عجله از کنار همه عبور می کرد، حالا روی لبه پشت بام نشسته بود و ریتم هنگ درام را با انگشت دنبال می کرد. در آن شب ها فهمیدم فاصله میان آدم ها گاهی با یک صدا، یک ساز یا یک ترانه کوتاه از بین می رود. جنگ، با همه خشونت و تاریکی اش، ناخواسته کاری کرده بود که ما همدیگر را پیدا کنیم. آدم هایی که یک سال در یک ساختمان زندگی کرده بودند، حالا زیر آسمان مشترک، موسیقی مشترک پیدا کرده بودند. وقتی آخر شب از پشت بام پایین می آییم، هرکس به خانه خودش برمی گردد؛ به همان آپارتمان هایی که پیش از این درشان برای هم بسته بود. با این تفاوت که حالا می دانیم پشت هر در، صدایی هست، دستی هست که می تواند سازی بزند و دلی هست که با یک ترانه گرم می شود. و عجیب این که در شبی که آسمان شهر پر از صداهای خشن است، روی پشت بام ساختمان ما، هنوز موسیقی جریان دارد. شاید همین چند ساز ناهماهنگ و همین ترانه های ساده، چیزی را زنده نگه می دارند که نامش زندگی است. ...
شب های سرخ مقاومت؛سربازان دهه نودی رهبر از انگیزه حضور شان در خیابان ها میگویند+ فیلم
به گزارش گروه استان های خبرگزاری دانشجو؛شامگاه گذشته، شیراز میزبان صحنه هایی متفاوت از عشق و ایستادگی بود. در حالی که بسیاری از شهرها به خواب رفته بودند، مردم ولایت مدار شیراز با حضور در خیابان ها و با به حرکت درآوردن خودروها یا پیاده روی، نشان دادند که برای دفاع از حق و حمایت از ملت مظلوم فلسطین، ساعت و زمان نمی شناسند. در این راهپیمایی های شبانه، فضایی معنوی و عاطفی حاکم بود. خانواده هایی با همراهی کودکانشان، جوانان و نوجوانانی که با اشتیاق شعار می دادند، همه و همه در کنار هم قرار گرفتند تا نشان دهند که انقلاب اسلامی در شبانه روز هم زنده است. بوق های خودروها که با ریتم شعارهای ...