منافقین چگونه فاطمه سه ساله را شهید کردند + عکس - زاهدانه
سایر منابع:
سایر خبرها
زندگی برباد رفته با ازدواج اجباری
دادن وعده و وعیدهای جذاب بالاخره فریبش را خوردم و یک روز صبح که همسرم به سرکار رفت من هم وسایلم را جمع کردم و طلا و جواهراتم را برداشتم و به سر خیابان رفتم، ساسان هم با ماشینش آمد و مرا سوار کرد، چند روز این شهر و آن شهر می گشتیم تا اینکه ساسان به من گفت: ما نمی توانیم تا ابد از آدم ها فرار کنیم بالاخره یک روز گیر می افتیم و این کار ما جرم است به نظر من تو برو و با همسرت دعوائی راه بینداز و از او
شهید سلیم سالاری جانباز افغانستانی دفاع مقدس بود که در 31 فروردین ماه سال 1394 در سوریه به آرزوی همیشگی ...
زندگی بعضی از آدم ها پر از اتفاقات عجیب و نادر است، پر از جهد و جهاد و تلاش در راه خدا. شهید سلیم سالاری با نام جهادی امیر افتخاری از همین آدم هاست؛ یک تبعه افغانستانی که مدتی با خانواده اش در عراق زندگی می کنند و به دلیل فعالیت های سیاسی شان توسط بعثی ها به ایران تبعید می شوند. سلیم سال بعد از حضور در ایران در جبهه های جنگ علیه همین بعثی ها شرکت می کند و به مقام جانبازی نیز نائل می آید. او هیچ
مصاحبه با همسر شهید حسن احمدی + تصاویر
: برای ریحانه تولد گرفتی؟! گفتم: نه منتظرم تا شما بیایی بعد برایش جشن تولد بگیریم. گفت: قشنگی تولد به این است که در روزش گرفته شود، من کیک سفارش داده ام. خلاصه همان شب برای ریحانه تولد گرفتیم. فردای روز تولد به من گفت: قرار است کمی دیرتر به سر کار برود. خیلی تعجب کردم. از صبح حالش متفاوت از همیشه بود. حس کردم می خواهد چیزی بگوید، پرسیدم چیزی شده؟! گفت: تحملش را داری؟ گفتم: هرچه می خواهی بگو، اما در
کثیف ترین پرونده قتل در تهران / مردی با معشوقه اش زن بیمار سرطانی اش را ذره ذره کشت
دراختیار این پسر قرار داده بودند و او هرکاری که دلش می خواست، می کرد؛ وی بعد از کشتن ستایش، جسد را داخل باکس اکو گذاشت، در آن را بست و تا صبح با جسد آن دختر آنجا خوابید و فردای قتل، اسید تهیه کرد تا جسد را نابود کند اما پدر و مادر قاتل ستایش به او نگفته بودند که تو چه می کنی؟ این سر و صداها چیست و چه اتفاقی افتاده؟ وی بعد که دید نمی تواند جسد را به خارج از خانه منتقل کند، جسد را آتش زد و بعد اسپند
اسیر پسری به نام فردین شدم/ او مرا به گرداب کثیف نابودی کشاند!
شد و آثار دستم را روی صورت مادرم دید فقط گفت از خانه برو بیرون! دیگر آواره شده بودم. با فردین تماس گرفتم، مرا به خانه اش برد، از آن روز به بعد در سرقت های شبانه خودرو با او همراه شدم تا هزینه های اعتیادم را تامین کنم اما شب گذشته بالاخره دستگیر شدم و فردین گریخت... در همین لحظه زنی با اضطراب وارد اتاق شد و پسر خلافکار با دیدن مادرش دستان خود را مقابل صورتش گرفت و در حالی که با صدای بلند گریه می کرد، گفت: مادر! همان سیلی که به صورت تو زدم مرا با خاک یکسان کرد و... ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی خراسان 110 ...
جوان شانزده ساله هموطنمان که یک شبه دو تا زن گرفت!
برای زراعت و دامداری می رفتم آنها با هم قالی می بافتند و هیچ وقت شاهد دعوا یا ناراحتی آنها از یکدیگر نبودم. یک سال بعد الهام باردار شد و خدا هانیه را به ما داد. شرایط بد اقتصادی مشکلات زیادی برای ما به وجود آورده بود، اما به دنیا آمدن هانیه باعث شد تا همه چیز را فراموش کنم. به خاطر آنکه گله گوسفندان را باید به دشتی دور از روستا می بردم مجبور بودم شب را در کلبه ای سر کنم و روز بعد به خانه بازگردم
عروس کرجی که گیر سه آدم ربا افتاده بود با اعمال بی شرمانه ای روبرو شد! + عکس
خودرو را امانت گرفته اند. با این حال سه آدم ربا وارد جاده فرعی و خاکی شدند که ناگهان خودرو در گل و لای گیر کرد. وقتی پیاده شدند، مخفیانه گوشی همراهم را از کیفم برداشتم و طوری که وانمود کردم به راننده التماس می کنم، با همسرم تماس گرفتم و گفتم: تو را به خدا مرا رها کنید و آزارم ندهید. اما راننده متوجه شد و گوشی را از دستم گرفت. همان موقع با وحشت پیاده شدم تا فرار کنم اما کفش هایم در گل فرو
گفتگوی جذاب با تنها زن استخوان شناس ایران
های قزوین، هفت تپه (خوزستان)، شهر سوخته (زابل) و کرمانشاه کار کرده ام. در سایت های باستان شناسی به خاطر گرمای هوا معمولا از حدود 5:30 صبح شروع می شود و تا ساعت حدود 2 بعدازظهر در محل حفاری مشغول کار هستیم. بعد از ناهار و نماز و یک ساعت استراحت مجددا برای ثبت و ضبط داده هایی که آن روز به دست آورده ایم کارمان را در آزمایشگاه شروع می کنیم و تا حدود 11 شب مشغول کار هستیم. از
پروین: تیم برانکو موقع گل زدن تن مردم را می لرزانند
کردم عصای دست مربی تو زمین بودم. از همون موقع باخت رو دوست نداشتم تا اینکه دهه 60 مربی شدم. خدا هم خواست که موفق شوم. تیم مون هم خیلی خوب بود. از گلر بگیر تا اون جلو. سلطانی، وحید قلیچ، پنجعلی، محرمی، انصاری فرد، سیدعلیخانی، ناصر محمدخانی، محمد مایلی کهن، محمد دادکان؛ اینها همه بیداد می کردند. ضیا عربشاهی حمید درخشان، فرشاد پیوس، مرتضی کرمانی مقدم. اصلا حریف می موند کیو بگیره؟ محسن آشوری رو بگیرن
همسر شهید: به او گفتم من را هم با خودت ببر گفت می رویم تا راه باز شود تا با هم برای زیارت برویم / زهرا ...
: برای ریحانه تولد گرفتی؟! گفتم: نه منتظرم تا شما بیایی بعد برایش جشن تولد بگیریم. گفت: قشنگی تولد به این است که در روزش گرفته شود، من کیک سفارش داده ام. خلاصه همان شب برای ریحانه تولد گرفتیم. فردای روز تولد به من گفت: قرار است کمی دیرتر به سر کار برود. خیلی تعجب کردم. از صبح حالش متفاوت از همیشه بود. حس کردم می خواهد چیزی بگوید، پرسیدم چیزی شده؟! گفت: تحملش را داری؟ گفتم: هرچه می خواهی بگو، اما در
مهیار علیزاده: من و مهران مدیری در حال ساخت کاراکتر موسیقایی جدیدی از او هستیم
کنند! چرا دیوید گیلمور در سن هشتاد سالگی، روی هشت قطعه، سه سال زحمت می کشد؟ مگر می شود که شب بسازید و صبح منتشر کنید ؟ انتظار دارید با این فجایع موسیقی -که حتی در موسیقی سنتی امروز ما هم نمونه زیاد دارد- قطعات تاریخ مصرف نداشته باشند؟ مثلاً می توانید تصور کنید که کریس دی برگ شب کار بسازد و صبح منتشر کند؟ خنده تان نمی گیرد؟ به نظرتان برامس چند روز روی یک سمفونی یا قطعه کار می کرده؟ شوئنبرگ چه طور
این دختر 70 سانتیمتری، یک کارآفرین نمونه است
برود و وضعیت خوبی نداشت. وقتی مرا دید اشک ریخت و گفت فریبا تو چطور توانستی چسبیده به زمین 26 سال خانه نشینی را تحمل کنی؟ گفتم مادر خدا جرعه کوچکی از صبر خودش را به آدمیزاد می دهد. در این سال ها خدا به من صبر داد که توانستم تحمل کنم. به او گفتم، دلت قرص باشد؛ به پابوس امام رضا(ع) خواهیم رفت و شفایت را از امام هشتم(ع) خواهم گرفت. رؤیایی که رنگ واقعیت گرفت می گوید: آرزو را تنها
طلاق، پایان خیانت اینترنتی شوهر
هم فقط به خاطر اینستاگرام. در حقیقت من همسرم را بعد از این که برای خودش یک پیج در اینستاگرام ساخت از دست دادم. بعد از آن بود که زندگی مشترکمان از این رو به آن رو شد. شیرین کم کم در این شبکه مجازی غرق شد و حتی یک لحظه هم نتوانست از آن دوری کند. هر 24 ساعت شبانه روز گوشی تلفنش در دستش بود و اینستاگرامش را چک می کرد. تا جایی که در مدت کمی، توانست چند هزار دوست آنجا پیدا کند و مرتب به دنبال
جانباز افغانستانی که از روزهای جانبازی اش می گوید+عکس
فیزیوتراپی و کار درمانی امکان بهبودی نسبی هست. نوروزی پیش از این مجروحیت یک بار دیگر هم در تدمر مجروح شده که البته جراحتش سطحی بود، خاطره عملیات تدمر برایش نقطه روشنی از توسل و توکلش به خداست، دیگر یقین دارد که هر لحظه جنگ خدا به او و همرزمانش نگاه می کند و مشیت خداوند است که سرنوشتش را رقم می زند چند روز پیش از اینکه مجروح شوم در عملیات مجروح شدم، چون ترکش به ماهیچه خورد مشکل زیادی پیش
علف های هرز؛ تماسی از بهشت
بسه بخدا بسه شما هم از داشتن نعمت شعور و انسانیت محرومی .... به اقایون باید جایزه نوبل روانشناسی داد. نه که ندونم روانشناسی جایزه نوبل نداره. ولی باید از این به بعد بدن. چون اقایون موفق شدند فرمولی رو کشف کنن که شادی و زیبایی محض رو تبدیل به زشتی و غم کنه. تبدیل طلا به مس. کیمیاگری معکوس ما قطعا جایزه نوبل می خواد. از هوادارای استقلال درخواست می کنم پایین همین پست هر فحشی که
خواهران حجاب را رعایت کنید/جواب دختر پیغمبر را چه می دهیم؟
در اصفهان که پنج پسر داشت و آن پنج پسر در راه خدا شهید شدند و آن پیرمرد و پیرزن خوشحال شدند و گفتند . خدایا شکر که ما توانستیم در راه خدا پنج نفر را قربانی کنیم . پیام شهید ای مادران شهیدان خوشابحال شما که توانستید فرزند خود را در راه خدا بدهید که برای روز قیامت خودتان یک توشه ای دارید و شما خواهران خانواده شهدا و ای مادران بزرگ شما را به خون شهدا قسم حجاب خودتان
ناگفته هایی درباره قاتل ستایش کوچولو / جنایت هایی که در فضای مجازی کلید می خورد
کنجکاوی من در پرونده بیشتر شد، بیشتر تحقیق کردیم و خواهر مقتول در اظهارات بعدی اش گفت: خواهرم در این چند وقت اخیر بسیار روحیه اش عوض شده بود، داروهای جدیدی می خورد و می گفت: در فضای مجازی با یک خانمی از طریق چت آشنا شدم، او یک پزشک داروسازی ایرانی در آلمان است و برای رضای خدا به من اطلاعات می دهد و می گوید اگر قصد داری خوب شوی از این داروها استفاده کن.خواهرم می گفت من در حال جست وجو هستم که در
شهدای دفاع مقدس عارفان و سالکان الی الله بودند/ چشم دل باز کن جان بینی
تا اینکه در عملیات بدر شهید شد! وی ادامه داد: دائم در فکر این بودم که چه شد بعد از چند روز مهدی چنین حالتی پیدا کرد روزی برادرش سید اصغر واعظ را در یکی از گروه ها دیدم جلو رفتم و موضوع مهدی را به خوبی برایش توضیح دادم در آخر دلیل موضوع را پرسیدم، گفت: وقتی مهدی به خانه آمد گفت مادر من تمام رزائل اخلاقی را از خود دور کردم و در عین حال هیچ مشکلی برای اعطای جان خود در راه خدا ندارم! با اصرار
سلوک از ماه رجب تا ماه مبارک رمضان
می شود. سحر و بین الطلوعین هم همین گونه هستند. این که گفته شده است نماز را در اول وقت بخوانید، یک قرارداد نیست که تنها با ملاک حرکت خورشید تنظیم شده باشد که اگر یک ساعت دیرتر شود فرقی نداشته باشد؛ یعنی حرکت خورشید، برای خود، مداری داشته باشد و بقیه امور عالم هم مداری داشته باشند! شب جمعه، زمان نزول ملائکه و هنگامی است که درهایی از رحمت گشوده شده و راه هایی باز می شود، در ساعت بعد، این
آتش زیر خاکستر
پیام گفتم همکارانم از رابطه من با تو مطلع شدند و دیگر آبرویی برایم نمانده ، تو باید به خواستگاریم بیایی و با من ازدواج کنی با گستاخی تمام در چشمانم نگاه کرد و گفت: رابطه من و تو فقط یک هوس بود و بعد با عصبانیت گفت: اگر یک بار دیگر در این مورد حرفی بزنی به مادرم می گویم که تو قصد اخاذی از من را داری و کاری می کنم که تو را از کارگاه اخراج کند. شنیدن این حرف، انگار آب سردی بود که بر بدنم
زندگی تلخ جوان 33 ساله کهگیلویه و بویراحمدی/انجام 37 عمل جراحی بر روی صورت+تصاویر
و وقتی شنید تاکنون 37 عمل جراحی انجام دادم خیلی تعجب کرد و باورش نشد تا اینکه مدارکم را نشان دادم بعد بهم گفت این چند روز که تهران بودی چقدر هزینه کردی مبلغ را گفتم و همان مقدار را بهم داد وقتی می خواستم بیرون بروم بهم گفت می خواهی سروسامان بگیری و ازدواج کنی بعدش ما بهت بیشتر می توانیم کمک کنیم گفتم نه من شرایطشو ندارم اما سرآنجام قبول کردم و قضیه را به پدرم گفتم . در حالی که من تهران
دوست دارم پولم را از پرسپولیس بگیرم ولی نمی دهند/ بازیگریم یک اتفاق ناگهانی بود/ 98 درصد مردم آلبانی ...
. ولی کلا با مردم ایران و کشور ایران شناختی نداشتم. ** در پیام چقدر بازی کردی؟ آریفی:در لیگ یک، دوم شدیم. بعد از آن برای صعود به لیگ برتر، یک بازی رفت و برگشت در پلی آف داشتیم با فولاد که در مشهد صفر صفر و در فولاد شهر یک یک کردیم که آمدیم لیگ برتر. بعد از آن قرارداد من تمام شد و خداحافظی کردم و برگشتم آلمان. یک ماه و نیم گذشت و بعد خداداد زنگ زد که کجایی؟ گفتم من آلمان هستم
پزشکی همه عشق من است
کردند و من هم که تنها پزشک خانواده هستم. ما ازلحاظ مالی خانواده متوسطی بودیم اما پدر اصرار داشت که ما تابستان ها بیکار نباشیم؛ سه چهار روز بعد از پایان امتحانات خردادماه تا سه چهار روز مانده به شروع مدارس از سپیده صبح تا دم دمای شب در مغازه می ماندیم و به پدر کمک می کردیم. از برکت همان دوران است که حالا من به تمام امور لبنیات واقفم، می توانم ماست بزنم و درزمینه تولید عرقیجات
جاسوسی که روی پل آزادی اش رانندگی می کند
که به چه دلیل زندان من تا این اندازه طول کشیده زیرا کارلی به من قول داده بود در صورت لزوم برای آزادی ام اقدام خواهند کرد. 6 سال بعد بود که یک روز صبح به دفتر رئیس زندان فراخوانده شدم. از من پرسید: دلت می خواهد به آمریکا بروی یا نزد خانواده ات برگردی؟ با خودم گفتم که این یک تله است: دلم می خواهد پیش همسرم بروم. در آن لحظه هیچ صحبتی درمورد تبادل جاسوس ها نبود، حتی زمانی که به شهر کارل مارکس
بختیار بعد از انقلاب بازداشت شد؟
ای از مردم متوجه غیبت آقای طالقانی از تهران شده بودند اما کسی سراغ ایشان را از من نگرفته بود، با اینکه چند نفر مرا در خانه حاج خلیل رضایی دیده بودند. حدود ساعت چهار بعدازظهر آقای باقری کنی- برادر آقای مهدوی کنی- تلفن کرد و گفت آقای شاه حسینی، آقای طالقانی را کجا برده ای. من منکر ماجرا شدم و گفتم همسرم شاهد است که من بیشتر شب ها را در باغم واقع در کرج می گذرانم. پاسخ داد این طور نیست و همه چیز زیر
تا ابد منتظر آمدنش خواهم ماند
شما راضی هستید من برای دفاع از اهل بیت(ع) به سوریه بروم؟ من هم گفتم بله راضی ام. دوباره پرسید تو اجازه می دهی؟ من گفتم بله برو. گویی گوشی را روی بلندگو زده و مسئول اعزام هم صحبت های من را می شنود. بعد به ایشان گفته بود خودتان دیدید که همسرم هم به اعزام من راضی است. در نهایت پنجم شهریور ماه سال 1392رفت. سیده الهام فرزند دیگر من آن زمان تنها چهار سال داشت که پدرش راهی میدان جهاد و نبرد با تکفیری ها شد
بررسی فضای انتخابات در توییتر، فیس بوک و...
. اما بعد از سال 88 رویکرد کاربران تغییر چشمگیری داشت و فضا به سمت تحلیل و اخبار پیش رفت. همین مسئله تا حدود زیادی موجب شد حسن روحانی در انتخابات سال 92 لذت پیروزی را بچشد. درحالی که رقبای وی یا وارد شبکه های اجتماعی نشده بودند و یا فعالیت چندانی نداشتند. اما روحانی و تیم وی به خوبی می دانستند چگونه از این رسانه ها استفاده کنند و در شرایطی که صدا و سیما به طور محسوس از کاندیدای خاصی
مهمترین سکانس تلویزیون در سال گذشته کدام بود؟
من هم این این را آویزه گوشم کردم. مجتبی با درد شهید شد وی درباره شخصیتی که در این سریال بازی کرده بود گفت: شخصیت و رفتار و ویژگی های مجتبی در من رسوب کرد آن هم به این دلیل که فرد بسیار خوبی بود. همان روزهای ابتدایی که نقش را بازی کرده بودم به جواد هاشمی گفتم در یک سریالی سکانس شهادت را بازی کردم که تو تا به حال شبیه به آن را بازی نکردی. معتقدم مجتبی با درد شهید شد و سکانس
گفتگوی خواندنی با بازیکن آلبانی تبار پیشین و بازیگر فعلی تلویزیون ایران / هنوز به دنبال پولم هستم
بازی پرسپولیس در خانه خودمان، کل استادیوم قرمز شد. بعد از پیام به پرسپولیس رفتین؟ آریفی:در مورد تماشاچیان پرسپولیس، اولین بار که فهمیدم پرسپولیس یک تیم خیلی مهم در ایران است بازی پیام مشهد و پرسپولیس در مشهد بود. چون وقتی من مشهد بازی میکردیم رنگ لباسمان سبز بود و مثلاً استادیوم تماشاچی می آمدند سبز بودند ولی در بازی پرسپولیس یعنی در خانه خودمان کل استادیوم قرمز شد. گفتم مگر
همسرم مثل دوست با وفا در کنارم بود/ دختر دو سال و نیمه شهید هنوز منتظر پدرش است/ همسرم، حجاب چادر ...
ثبت نام کرده بود در نمازهایش صبح و شب در سجده هایش گریه می کرد و از خدا می خواست یکبار هم شده حضرت زینب(س) اورا بطلبد. به من می گفت من قول می دهم که سالم برمی گردم. معصومه حسن زاده، با آنکه ماه محرم سال گذشته برادرش "علی" در سوریه به شهادت رسید می گوید: برادرم با داشتن 3 فرزند در سوریه شهید شده بود دیگر حال و روز روحی خوبی نداشتم، همیشه می گفتم من حوصله شهادت و جنگ را دیگر ندارم و