این انگشت ها می توانند دنیا را تکان دهند! - ایسنا
سایر منابع:
سایر خبرها
شهر بی هوازی
اعدادی بالاتر از 150 را نشان می دادند تا سرانجام رسیدیم به روزی که خروج از خانه، ناگزیر شد. مجبور بودم با وسایل نقلیه عمومی در شهر تردد کنم. صبح از خانه بیرون رفتم و شب که برمی گشتم، بیش از هر زمان دیگری متعجب بودم. هیچ کدام از مقررات راهنمایی و رانندگی نیست که از سوی برخی رانندگان، نادیده گرفته نشود و از آن سو، انگار این موضوع برای کسی مهم نیست. در طول روز، از پوشاندن پلاک خودرو تا ورود ممنوع
شهیدی که حاج قاسم را جای خود به مراسم عقد فرزندش فرستاد
بگوید: پسرم بهت تبریک می گم. تو آبروی من هستی با خودم گفتم: یعنی همه پسرها و دخترهای شهدای مدافع حرم مثل من هستند!؟ احساس بی کسی وجودم را گرفت! در همین احوال بودم که خوابم برد. چه صحنه شیرینی بود. پدرم را دیدم. زیبا و خوشحال تر از قبل. انگار می دانست فردا روز عقد من است و ناراحتم. خندید و گفت: من تو را می بینم و به یادت هستم. برای عقدت کسی را جای خودم می فرستم تا به دیدنت بیاید . از خواب
روایتی جذاب از عملیاتی که با نفوذ آیت الله هاشمی رفسنجانی متوقف شد!
زمینی داشت و برای جابجایی فرماندهان از آنها استفاده می شد. سردار علایی ادامه داد: پیش از حرکت بعد به دفتر آقا( آقای خامنه ای) زنگ زدم و گفتم که فوری وقت می خواهم تا به تهران بیایم و با ایشان صحبت کنم. به دفتر آقای هاشمی هم زنگ زدم و از آنجا هم وقت برای صحبت گرفتم. آنها هم به من برای همان روز وقت دادند. زمانی که به تهران رسیدم مستقیم به ریاست جمهوری پیش آقا رفتم و نقشه ها را بردم و گفتم
حکایت رفاقت قدیمی با مسعود کیمیایی
هر سه عاشق سینما و بازیگری بودیم. اغلب در فیلم ها همراه آنها بودم اما پشت صحنه. شرایط خانوادگی اجازه نداد که همزمان با آنها وارد سینما شوم. بعدها قرار بود در فیلم داش آکل نقشی داشته باشم؛ اما پروژه داش آکل در شهرستان ساخته می شد و من طبق معمول پایم در تهران گیر بود. بعد از این اتفاق بود که با کیمیایی قرار گذاشتم در فیلم هایی که در تهران ساخته می شوند، پس از دادن تست، نقشی داشته باشم. فیلم خاک اولین تجربه بازیگری ام بود. کیمیایی برایم یک پلان نوشت و من
کاریکاتوریست بین المللی استان فارس: خستگی ناپذیری ویژگی کاریکاتوریست ها است
تعدادی از آثارم را ارائه دهم تا در قالب کتاب منتشر شود به دلیل فرصت کم و سختی انتخاب قبول نکردم. تا این که دو سال پیش مدیرکل جدید ارشاد در آستانه روز خبرنگار از من خواست تا برگزیده ای از کاریکاتورهایم را به آنها بدهم تا در قالب یک "کتاب" در مراسم روز خبرنگار رونمایی شود و به من گفتند چون فرصت کافی نیست تنها چند جلد کتاب چاپ می کنیم و بعد از رونمایی در مراسم، با تیراژ بالا منتشر می کنیم.
روایت سخت ترین بدرقه "باباحسین"/ پروانه ای که دور حاج قاسم می چرخید
بابا داشت می رفت، اما من نتوانسته بودم روی ماهش را ببینم، نتوانسته بودم صورت مهربانش را ببوسم. نماز آخر به امامت آقا نمازی که به امامت رهبر عزیزمان بر پیکرهای پاک و آسمانی پدرانمان خوانده شد، فراموش نشدنی بود. وقتی ایستادم به نماز هنوز باور نمی کردم، نمازی که می خوانم نمازی است برای بابا. روز بعد کرمان بودیم. حجم عظیم و گسترده مردم باعث شد مراسم تدفین عقب بیفتد. چهارشنبه قبل ا
نبرد برای کم کردن ترافیک
این صندلی های خالی باشد. من مشغول نوشتن طرح تجاری ایده ام شدم. در این فاصله موقعیتی پیش آمد که برای شرکت لیمان برادرز (بانکداری) کار کنم. یک سال از مشغول شدنم در آنجا می گذشت که یک شب در فیسبوک پستی از لوگان (که نمی شناختمش) دیدم که نوشته بود: هی! من دارم یک وبسایت به اسم زیم راید می سازم، شما هم ببینین. این همان ایده ای بود که من مدت ها درگیرش بودم. از طریق دوست مشترکی با او تماس گرفتم و بعد حرفی
ناگفته های دردناک پدر و مادر هایی که دیگر فرزندانشان را ندیده اند؛ از سرنوشت معمایی ابوالفضل تا جستجو ...
سینه داریم. می دانیم روزی برمی گردد. حتی جایزه 200 میلیونی برای برگرداندن مائده هم کارساز نبود. پدر از آن صبح منحوس می گوید: صبح ها دخترم را ساعت 7 و 45 دقیقه به مدرسه می رساندم و ساعت 10 و 45 دقیقه نیز به سراغش می رفتم، ولی آن روز که به مقابل مدرسه رفتم، دیدم دختربچه ها مقابل در مدرسه منتظر خانواده هایشان ایستاده اند و در مدرسه نیز بسته است. خبری از دخترم نبود. مدرسه بدون اطلاع خانواده
ادعای خزانه دار شورا و بخشنامه شهردار نقض شد/ ول کن ماجرا نیستم
نیز پیگیر حق و حقوق بودم. از شورای سوم تاکنون می گویند کارهای من تبلیغاتی است / لزوم بررسی نیروهای ورودی به شهرداری و واسطه ها وی ادامه داد: زمانی که در شورای سوم این موضوع را مطرح کردم برخی ها به من گفتند تو به خاطر انتخابات این کار را می کنی. من به آن ها گفتم اگر جوابی در مقابل اظهارات و پیگیری های من دارید پاسخ دهید. همچنین اگر درخواست من غیرقانونی و غیر منطقی است آن را
پایان مذاکرات تحقیر آمیز سعدآباد
حضور همراهانم در قطار نمی توانم دربارة یک پروندة حساس بین المللی مذاکره کنم، لذا به مستراح قطار رفتم.[!] آن جا به خرازی گفتم شما توافقنامه را امضا کرده اید و دیگر نمی شود زیرش بزنید. اما او باز اصرار کرد. من گفتم باید در این باره با دیگران صحبت کنم... در همان حال کسی هم به مستراح در می زد و ظاهراً عجله داشت تا از آن برای کاری غیر از مذاکرة اتمی استفاده کند... استراو در ادامه تعریف می کند که همان
تعبیر آیت الله مصباح از دوران فحش درمانی
کردند و توصیه زیادی بر حفظ حرمت ایشان داشتند. به عبارتی سبک زندگی ایشان کاملاً یک سبک زندگی اسلامی، فقاهتی و دینی بود. واکنش آیت الله مصباح یزدی به تهمت ها و تخریب ها حجت الاسلام و المسلمین آقاتهرانی درباره واکنش مرحوم آیت الله مصباح یزدی به هجمه ها و تخریب ها گفت: ایشان در دوره ای مورد هجمه و تهمت زیادی قرار گرفتند. من که آن زمان تازه از خارج آمده بودم به ایشان گفتم در چه حالی
مادر طاهره، فقط مادر طاهره نیست
شیوه که اکنون مرسوم است باعث عفونت و بیماری نوزادان می شود. از گفتگو با دخترعمویش می گوید: چند سال پیش که رفتم کرمان به او گفتم ناف بچه را که می زنی گیره را نذار دم نافش. نخ ببند چهار انگشت بالاتر را قطع کن، به مادر ها هم بگو الکل به ناف بچه نزنند، بلانسبت الکل را به الاغ می زنند تا زخمش هَم بیاید. آنجا بحثمان شد، اما چند سالی می شود که ناف ها را به همین شیوه با نخ می بندند و با روغن چرب می کنند که
مردم از حاج قاسم سلیمانی می گویند/ بخش پایانی
(گروهک تروریستی) پژاک از خوشحالیش همش می رقصه و تیر هوایی در میکنه! من از خود بی خود شده بودم هر جا که می شنیدم برای سردار مراسم گرفتن می رفتم، هواهم خیلی خیلی سرد بود ولی پسرم رو هم می بردم که تو ذهنش بمونه ما چه سرداری داشتیم و چه داغی تو دلمون هست و همش بهش می گفتم تو باید سردار سلیمانی بشی تو باید مثل حاج قاسم باشی و اون ناخوداگاه عشق سردار تو دلش نشست و همیشه می گه قاسم هنوز زنده ست
روبرت انتخابش را کرده بود/ خاطره آخرین دیدار در مهران
، خانواده هم موافق رفتن ش نبودند، ولی روبرت می گفت: این وظیفه ای است که همه باید آن را انجام بدهند . آن زمان روبرت می توانست مثل خیلی ها به جبهه نرود، ولی او انتخاب خودش را کرده بود. وی ابتدا به منطقه آموزشی لشکر 84 خرم آباد رفت و پس از یکماه به همراه پسر خاله ام در سال 64 به منطقه مهران اعزام شد و پس از 28 ماه خدمت سربازی، در حالی که چند بار مجروح شده بود،همچنان به حضورش در جبهه ادامه داد.
مسبب هربلایی که به سرمان آمده، خودمان هستیم
را رقصاند و بعد از 12 سال هنوز بازی در می آورند. سفیر سابق ایران در چین همچنین در پاسخ به این پرسش که آیا احتمال دارد که با چنین شرایط ما حتی خط دوم راه آهن چین به اروپا را که قرار است از داخل ایران عبور کند را از دست بدهیم، گفت: اگر قرار باشد همین رویه ادامه پیدا کند و ما دوباره تاخیر و تعلل کنیم، بعید نیست که این اتفاق تکرار شود. البته بحث فقط این خط راه آهن و چین نیست. هند و افغانستان
روایت هدیه سردار سلیمانی که گره گشایی می کند
که بهتر است در این مراسم شرکت کنم. خانم چاوشی ادامه داد: بعد از دعوت، با دخترم تماس گرفتم که او و همسرش نیز مشتاق حضور در این مراسم بودند، اما با توجه به مسافت طولانی که باید طی می کردیم کمی خستگی برای ما ایجاد شد، آخر برنامه که گفتند خانواده شهدا مدافع حرم برای دیدار خصوصی با سردار سلیمانی حضور داشته باشند که در این لحظه تمام خستگی سفر از تن ما رفت. وی افزود: شهید سلیمانی
این انگشت ها می توانند دنیا را تکان دهند!
شبانه روز در بیمارستان علی اصغر کودکان نشسته بودم. از صبح تا غروب که می گفتند کسی در راهرو بیمارستان نماند و بیرونمان می کردند. هر روز صبح که می رفتم و از حال دخترم می پرسیدم، می گفتند اصلاً حالش خوب نیست و تنفسش مشکل دارد. معلوم نیست زنده بماند یا نه. هر چه التماس و خواهش می کردم که بتوانم ببینمش می گفتند نمی شو وضعیّت خوبی ندارد. نزدیک یک ماه شده بود. یک روز که رفتم بیمارستان، به من
دختر رشتی در صربستان گم شد / مادر سوگند از آیت الله رئیسی کمک خواست
حاضر نبود فکر رفتن را از سرش بیرون کند. دستگیری دختر جوان در صربستان سوگند به قصد رسیدن به هلند به همراه مرد مورد علاقه اش وارد خاک صربستان شد، اما آنجا دستگیر شدند. برادر سوگند در ادامه گفت: وقتی سوگند و آن آقا به صربستان رسیدند، به دلیل ورود غیرقانونی به آن کشور دستگیر شدند. البته، چون پاسپورت سوگند اورجینال بود، او را بعد از دوازده روز آزاد کردند. مدتی بعد هم آن آقا را آزاد
صغیراصفهانی به من لقب عجیب داد
ل برایش دور از ذهن نبود که کسی چون من هم در کودکی شعر سروده باشم. همو به من لقب عجیب را داد! این نکات در کتاب تاریخ شعرای اصفهان آمده است. من سروده های شعری کلاسیک خود را کنار گذاشته ام و شعرهای کتاب جدید سروده های سال 1346 به بعد و دربرگیرندۀ اشعار نیمایی من است. زمانی که پنج شش سالم بود با برادرانم کتاب های درسی را ورق می زدیم و متناسب با عکس های آن در عالم بچگی شعر می گفتیم. مثلاً عکسی بود دربا
ماجرای اسیدپاشی هولناک عروس روی خواهرشوهر در تهران/ عکس
/> وی افزود: یک هفته قبل از ماجرای اسید پاشی عروس مان با من دختر گرفت و ادعا کرد قصد دارد دخترمان را برای واکسن به درمانگاه ببرد و از من خواست تا به خانه شان بروم و از نوه کوچکمان مراقبت کنم. خانه ما تا خانه برادرم 2 کوچه فاصله دارد و روز حادثه از دانشگاه به خانه مان رفتم و پس یک استراحت کوتاه به خانه برادرم رفتم چون زن برادرم اصرار داشت که شب را در خانه شان باشم تا صبح نوه مان از خواب بیدار ن
امام رضا(ع) غریب نیستند
به گزارش قدس آنلاین ، مفتاح فوزی رحمت تازه از زیارت حرم برگشته بود که در راهروی هتل دقایقی را با او به گفت و گو نشستیم. مرد41 ساله اندونزیایی که برای علما احترام خاصی قایل بود و با ادب و متانت مثال زدنی رفتار می کرد؛ جملات بالا را در توصیف حضرت رضا(ع) به ما گفت. او در ایران، سوریه، آلمان و استرالیا تحصیل کرده و مسلط به زبان های فارسی، عربی، انگلیسی و اندونزیایی است؛ می خواسته خبرنگار جنگی شود اما در رشته ارتباطات تحصیل کرده است. گفت وگوی ما با او پیش روی شماست. *ح
مادر ساجده راوی زندگی دخترک 15 ساله اش شد
بارها با او تماس گرفته است اگرچه به دلیل طرد شدن از خانواده، هیچ کدام از خواهران و برادرانش شماره تلفنی از او نداشته اند. روز دهم آذر بعد از اینکه دخترم را خاک کردند فهمیدم. آن روز از همه جا بی خبر با بهزیستی تماس گرفتم و گفتم با ساجده کار دارم. گفتند ساجده عمل جراحی داشته و در بیمارستان بستری است. گفتند به خواهرت زنگ بزن. همان وقت با خواهرم تماس گرفتم و فهمیدم از بهشت رضا(ع)برمی گردند. وقتی دخترم دفن
ظریف: حاج قاسم هیچ وقت با من راجع به برجام صحبت نکرد
نکردیم. *من و حاج قاسم الزاما دیدگا ه هایمان یکسان نبود وزیر امور خارجه در ادامه این گفتگو درباره دیدار های هفتگی اش با سپهبد شهید عنوان کرد: ما ابتدا که این گفتگو ها را شروع کردیم صبح های یکشنبه همدیگر را می دیدیم و بعد من از ایشان خواهش کردم، چون سه شنبه جلسه ای در دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت خارجه با اساتید دانشگاه داشتم از ایشان خواهش کردم که جلسه را روز های سه
سردار سلیمانی؛ قهرمان تلاش برای صلح
تصریح کرد: وقتی به اندونزی رسیدم جان کری زنگ نزده بود، گفتم چرا زنگ نزدی گفت، سعودی ها نظرشان عوض شده بود و گفتند ما سه هفته دیگر جنگ را می بریم. آقای ظریف همچنین گفت: آن سه هفته الان پنج سال طول کشیده است. آمریکایی ها این شکست ها را مخصوصا در دوره ترامپ که تمام قد پشت سعودی ها رفت و اوباما نیز بعد از تماس تلفنی کری با من گفت که ایران مانع صلح در یمن است. خودشان می دانستند سعودی ها ا
بخشش قاتل به احترام ایام فاطمیه
اعتراف کرد. وی گفت: من و مقتول مدتی است به خاطر قطعه زمینی در شهرستان اردبیل که ارثیه پدری مان است با هم اختلاف داریم. بار ها تلاش کردیم تا اختلاف ما حل شود، اما هر بار ما دو نفر با هم درگیر می شدیم. چند روز قبل از حادثه دوباره با هم درگیر شدیم، اما با میانجیگری بستگان این درگیری پایان یافت تا اینکه روز حادثه در مراسم ختم زن دایی ام بودم که مقتول به مسجد آمد.
خط بریل؛ روح آموزش علم در نابینایان
نابینایان را دگرگون و میل به حیات را در آن ها دو چندان کرد. خط بریل الفبایی نیازمند حس لامسه خط بریل، الفبایی است که به نابینایان کمک می کند همانند افراد عادی خواندن و نوشتن را بیاموزند. برای استفاده از این نوع خط به حس لامسه نیاز است؛ این شیوه از نگارش در زبان هایی که از چپ به راست است، از چپ به راست نوشته شده و در زبان هایی که از راست به چپ نوشته می شود، از راست به چپ است
خدا کند این روزها ادامه داشته باشد
خون به 70 رسید پزشک اورژانس گفت باید به بیمارستان منتقل شود. وقتی مرکز اورژانس اعلام کرد باید مادرم به بیمارستان مسیح دانشوری منتقل شود اول قبول نکردیم چون وضعیت را قبلاً دیده بودیم. آبان ماه وقتی برادرم مبتلا شد او را همین جا آوردیم ولی آن قدر تعداد مبتلایانی که توی حیاط منتظر بودند تخت خالی شود، زیاد بود که خدا می داند. وضعیت خیلی بدی بود. اینجا جای سوزن انداختن نبود. کادر درمان و پرستاران با
دلم برای پلو و گوشت لک زده/ آرزو دارم کارنکنم، فقط درس بخوانم....
می شود که نظام کنترلی آن ها بسیار دشوار باشد. چگونه است که ده یا یازده ماه از اسفند 98 گذشته اما هنوز پیمانکاران از کودکان برای زباله گردی در تهران استفاده می کنند؛ از کودکانی که یا مهاجر هستند یا شناسنامه ندارند؛ چگونه است که زباله گردی علیرغم این همه نامه و دستور و خطاب، هنوز متوقف نشده است؟ به راستی چند صد کودک مثل محمد و رحمان و شیپور، در سطح پارک ها و خیابان های این پایتختِ درندشت
پرداخت هزینه غذای دانشجویی در توان برخی دانشجویان نیست/ سنجش تب و اکسیژن خون خوابگاه نشینان هر 45 روز یک ...
آزمایشگاه و دانشگاه برای انجام مراحل پروژه خود دوندگی می کنند. هوا که تاریک می شود، به خوابگاه بر می گردند و پای لپتاپ وکتاب هایشان شب را سپری می کنند.دانشجویان دکتری این روزها در خوابگاه ها تنها هستند تا شیوع کرونا آن ها را تهدید نکند، دیگر مثل سابق خبری از هم اتاقی در خوابگاه ها نیست و این زیست جدیدی برای دانشجویانی است که ناگزیر در خوابگاه می مانند تا تحصیلات و مقالات خود را به اتمام برسانند.