ماجرای اسیدپاشی هولناک عروس روی خواهرشوهر در تهران/ عکس
سایر منابع:
سایر خبرها
نقشه هولناک زن 17 ساله برای قتل شوهر
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان ، حدود یک سال قبل مردی افغانستانی که سرایدار یک خانه ویلایی در ملارد بود به طرز مرموزی ناپدید شد. پس از مدتی سحر همسر 17 ساله وی و دختر کوچکش نیز خانه ویلایی را ترک کردند. در ادامه رسیدگی به این پرونده و در حالی که همسر اول این مرد پیگیر ماجرای ناپدید شدن همسرش بود و هوویش را در این ماجرا مقصر می دانست چند ماه بعد مأموران پلیس موفق به شناسایی محل زندگی
چند نکته مهم پیرامون ایثار و عفاف حضرت فاطمه زهرا (س)
در دعا نیز همه را بر خود مقدّم می دانستند و ابتدا برای مردم و مسلمانان دعا می کردند و در آخر برای خانواده خود دعا می کردند. عالمی به روایتی از امام حسن (ع) در مورد شیوه دعا کردن مادر گرامی شان اشاره و اظهار کرد: امام حسن (ع) در مورد نحوه دعا کردن حضرت فاطمه زهرا (س) می فرمایند: مادرم حضرت فاطمه زهرا (س) را در یکی از شب های جمعه دیدم که پیوسته در حال رکوع و سجود بودند تا این که صبح دمید و
ضرب المثل ملل مختلف درباره زن
دیوار می گرید. زن سایه است ، تعقیبش کنی ، فرار می کند، فرار کنی تعقیبت می نماید. کسی که با زن بیوه جوان عروسی نکرده باشد نمی داند بدبختی یعنی چه . آزادی حتی زن خوب را هم فاسد می کند. اگر زنت به تو تملق گفت حتما نقشه سوئی در سر دارد. زن دو روز عزیز است : روزی که به خانه ات می آید و روزی که به خاک سپرده می شود. زنت را چون جانت دوست
صدیق بودن اساس بندگی خداست
: فداها ابوها خودش یک نشانه است. این که در روایت دارد که وقتی فاطمه زهرا (س) وارد خانه ی پیغمبر می شد، حضرت پیش پای او بلند می شد؛ به طرف او می رفت این یک نشانه است؛ این ها عظمت است. این که همه دنیای اسلام از آن روز تا امروز این بانوی بزرگوار را با چشم عظمت و جلالت نگاه می کنند، این هم خودش یکی از آن نشانه ها و علامت هاست. امکان ندارد که همه عقلا، علما و متفکران با نحله ها و عقاید مختلف در
امید را به زندگی کوک می زنیم
به یک تولیدکننده شخصی خانگی تبدیل شدم. مدتی بعد با کار کردن در تولیدی دوره های تکمیلی مثل اتوکاری، چرخکاری و سردوزی را هم گذراندنم و به مهارت لازم در این رشته رسیدم. ساکن محله قیطریه که هر روز مسافت زیادی را طی می کند تا به جنوبی ترین نقطه شهر برسد، با اشاره به اینکه حین گذران اوقات فراغت در مجموعه شهربانو با این کارگاه آشنا شده است، می گوید: بعد از سال ها کار کردن در رشته خیاطی مدتی بود
کاستن از برای افزودن/ درباره فیلم چشمه آربی اوانسیان
. علاوه بر این هیچ یک از شخصیت های فیلمش را -باز به خلاف داستان- به نام نمی شناسیم (جالیزبان/ زرگر/ اوستا و ...) می ماند و می مانیم با یک نام و آن، حبیبه است که آن هم عاریتی است از شخصی غایب که به خانه ی خدا رفته- مگر نه آن که انسان کامل مان حبیب الله است؟). زن/ مادر/ معشوق، به محملِ نامِ حبیبه می نشیند تا به محله ی مسلمان نشین درآید اما عشق ا ش هم چنان محال و دست نایافتنی می ماند. آربی به درستی هر آن
جرعه ای ازجامِ حدیث کساء
و تاریخ ساز را برعهده می گیرد و حتّی ذره ای خیانت و حسادت را نسبت به اهلبیت (ع) ابراز نمی دارد. شاید اگر این واقعه جایی بجز خانۀ ام السلمه، حتّی خانۀ علی(ع) رخ می داد، بودند کسانیکه بعد از رسول(ص) آنرا تکذیب می کردند. همانگونه که فاطمه (س)،فدک ،علی(ع) و خلافت و...همه و همه تکذیب شد. امّا این بانوی بزرگوار تا آخرین لحظه حیات شریفش که اتّفاقاً بعد از شهادتِ آخرین یادگار اهلِ کساء، سیّدالشهداء بود، بارها و بارها داستانِ نزول آیۀ تطهیر و طهارت اهل کساء را یادآوری می کرد. وقتی خبر شهادت امام حسین(ع) و لعن ایشان به وسیلۀ عراقیان به او می رسد، ماجرای حدیث کساء و آیۀ تطهیر را نقل می کند. ...
گیسیا داستان یافتن گناهکار اصلی ست
بعد از سر گذراندن مصائب متعدد بدست آورده، از دست می دهد. درواقع بزنگاه مهمی در اولین صفحات داستان رخ می دهد اینکه مرد بدون هیچ دلیلی روشنی بعد از حدود پانزده سال به زن می گوید که بیا جدا شویم. تمام داستان مواجهه این زن است با خودش و کنکاش جهان پیرامون خود برای کشف علت و چرایی این جدایی. مسئله مهم شاید این نباشد که چرا زن ریشه این جدایی را در خود و معطوف به خویشتن می داند، بلکه سوال اساسی این است
کودکانی که در آخرین دهه قرن 14 ناپدید شدند
هایش را عوض کرد و دوباره رفت تا در مقابل خانه بازی کند. هنوز خاطرم هست که دمپایی های آبی رنگش را پوشید و رفت. ساعتی بعد دنبالش رفتم اما اثری از ابوالفضل نبود؛ همه جا را گشتم اما هیچ ردی از پسرم نبود. خانه مان در منطقه ای به نام جاده سیمان است که هیچ دوربین مداربسته ای در آن زمان وجود نداشت. پدرش که یک جوشکار است، در ادامه گفت: با کسی کینه و دشمنی ندارم. چهارسال از این ماجرا گذشته است
پایان زندگی کودک کاری که در آستانه ازدواج بود+تصاویر/رضا قربانی منفعت طلبی خیریه معروف سرتاپا مشکل شد
کارگاه پرس کاری بازگشت و به کارش ادامه داد. بی پولی، جان برادرم را گرفت! به گفته (ش.ا) خواهر رضا ، در طایفه او رسم است که دخترها و پسرها زود ازدواج کرده و به خانه بخت می روند و رضا هم 3 سالی را با دختر یکی از اقوام نامزد بوده است. او می گوید: رضا میخواست اسباب و وسایل زندگی اش را فراهم کند و زنش را به خانه خودش بیاورد و همه دغدغه اش این بود که هر چه زودتر با همسرش
قاتل نوعروس اردبیلی در آستانه اعدام / پریناز عروس 2 ماهه بود
به این ترتیب با طی روال قانونی پرونده،متهم به قتل پریناز در یک قدمی چوبه دار قرار گرفت و شمارش معکوس برای اعدام متهم آغاز شد. ماجرای قتل پری ناز به دست همسرش چه بود؟ هنوز دو ماه از زندگی مشترک پری ناز و همسرش نمی گذشت که پیکر نیمه جان او را به یکی از بیمارستان های شهر پارس آباد اردبیل منتقل کردند.بیمارستانی که زن جوان به آن منتقل شده بود،محل کار نوعروس بود و همکاران و دو
رفتار با پدر همسر ؛ خانم و آقا هر دو بخوانند
مادر شوهر و یا داماد و مادر زن می شود. باید بدانید که رفتار و مدیریت نکردن روابطتان با پدر زن و پدرشوهر ممکن است برایتان درد سرساز شود، در ادامه نحوه درست رفتار با پدر زن و پدر شوهر را می خوانید. بسیاری از افراد قبل از ازدواج تصویر خاصی را از خانواده همسر در ذهن خود شکل می دهند. داشتن کلیشه ها و تصویرهای ذهنی از پیش تعیین شده سبب می شود شما نتوانید شخصیت حقیقی افراد را بشناسید و با ” خود
یادداشت های ناصرالدین شاه، شنبه 15 دی 1245؛ رفتم شمس العماره مشغول کار شدم
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : سرویس تاریخ انتخاب ؛ رفتیم شهر. دیشب انیس الدوله بله شده، صبح رفتم حمام. ناهار را در دوشان تپه خوردم. هما خانم، باقری، فاطمه سلطان، دلبر، معصومه امروز به شاهزاده عبدالعظیم رفتند. تاج گل سه روز است ناخوش است. از دروازه ناصریه داخل شده، رفتم مسجد شاه دیدن امام جمعه 1 ، از آن جا دیدن شیخ محمد، از آن جا سبزه میدان، وارد دیوان خانه. کَندی
مادر طاهره، فقط مادر طاهره نیست
زایمان عقب بیفتد و درد بخورد همان جا جوش می خورد و می میرد و باید زود بیرون کشید. بچه را که بیرون کشیدم خودم ضعف کردم و بیهوش شدم. کمی آب جوش دادند خوردم و حالم بهتر شد، نافش را 4 انگشت زدم، شستمش و رخت بَرش کردم و گذاشتم کنار ننه اش و همان جا خوابیدم. روز بعد که آفتاب بالا آمد یک چایی خوردم و آمدم خانه ام. آن شب، اولی که زن برادرم را دیدم با خودم گفتم بچه اش مرده است و هول کردم. نگران زن برادرم بودم
وحشت آفرینی پسر 18 ساله برای زنان تهرانی
داشتند هر طور شده فرار کنند که هنگام فرار، ناگهان ترک نشین از روی موتور به زمین افتاد و مردم که با شنیدن فریاد ها ی مرد جوان در آنجا جمع شده بودند سارق را دستگیر کردند و مانع فرارش شدند. راکب موتور، اما با جا گذاشتن همدستش متواری شد. با دستگیری این فرد، وی به اداره آگاهی منتقل شد و با اطلاعات به دست آمده از او، همدستش نیز به دام مأموران افتاد. تحقیقات از آن ها ادامه دارد. متهم دستگیر
امداد به زنان رهایی یافته از اعتیاد در مرکز اقامتی ناجی /دوستان نااهل عامل فلاکت زنان معتاد
/> او نحوه گرایشش به مواد مخدر و دوره معتادیش را توضیح می دهد و می گوید: 27 سال سن دارم و تنها تا اول راهنمایی درس خواندم، چون در روستا زندگی می کردیم پدر و برادرانم اجازه ندادند برای ادامه تحصیل به شهر بیایم، در 18 سالگی ازدواج کردم. شوهرم معتاد بود و منم با اون شروع به مصرف مواد مخدر کردم. یک سال با شوهرم و 9 ماه با برادرم مواد مصرف کردم اما بعد از یکسال از شوهرم طلاق گرفتم. بعد از طلاق
احساس می کرد کنار حاج قاسم به آرزویش می رسد
که دوست دارد زندگی اش را در نهایت گرمی و صفا و صمیمیت در خانه خودش شروع کند باید وارد خانه ای می شدم که دامادی حضور نداشت. این وضعیت دو روز طول کشید تا آقاشهروز به خانه برگشتند و زندگی مشترک مان را رسماً آغاز کردیم. ما آبان ماه عروسی کردیم و تا آخر شهریور سال بعد دوران تحصیل ایشان ادامه داشت. درس شان که به پایان رسید، وارد فاز کار شدند و از همان موقع شیفت ها و مأموریت های طولانی مدت
برف بازی الناز شاکردوست در مکانی لاکچری/عکس
کوچکتر از خودش دارد. البته شباهت الناز و برادرش بسیار زیاد است. پدر وی تاجر ابزارآلات صنعتی و الکترود و مادرش خانه دار است. الناز علاقه بسیار عجیبی به مادرش دارد. یکی از اتفاقات مهم زندگی الناز شاکردوست می توان به سفر زیارت خانه خدا اشاره کرد که مادرش به جای وی در سال 1390 به این سفر معنوی رفت. در این سفر زیارتی که هنرمندان مشهور کشورمان همچون مهراوه شریفی نیا، الهام حمیدی، سام
مادر ساجده راوی زندگی دخترک 15 ساله اش شد
او را سست کرده، نجابت کلام و اصالت خانوادگی وحیا و حرمت به مهمان سفره خالی اش را پنهان می کند. واژه ها توی گلویم سخت می شود هر بار می خواهم نام ساجده را به زبان بیاورم. نمی توانم به چشمانش نگاه کنم و بگویم مرحومه یا دختر تازه درگذشته. حرف توی حرف هم برای فرار نمی آید. خانه خالی از اثاثیه بی آنکه سؤالی کرده باشم، خود، جواب گوی همه پرسش هاست. این هم که مادر ساجده در این 40 روز چیزی به زبان نیاورد
دانشجوی اسید پاش جرمش را انکار کرد
سرویس حوادث جوان آنلاین: 16 فروردین سال 95، یکی از پرسنل بیمارستان مدرس مأموران کلانتری 163 ولنجک را از مجروح شدن یک مرد و زن جوان در حادثه اسیدپاشی باخبر کرد. با حضور مأموران در محل، اولین بررسی ها حکایت از آن داشت، مرد جوانی به نام علیرضا و دختر جوانی به نام سپیده از ناحیه سر و صورت با ماده اسیدی دچار سوختگی شده و به بیمارستان منتقل شده اند. پسر جوان بعد از بهبود نسبی در تحقیقات پلیسی گفت: من
در برنامه همرفیق چه گذشت/شوخی های عجیب مرضیه برومند با فاطمه معتمدآریا+فیلم دیدنی
محله برو بیا پرداخت و سرانجام با فیلم جدال در 1364 وارد سینمای حرفه ای شد. پس از آن و در سال 1365 به بازی در فیلم های جهیزیه ای برای رباب، تحفه ها پرداخت. در 1369 اولین مجموعه تلویزیونی خود تحت عنوان گل پامچال را بازی کرد. وی اولین زن عضو هیئت مدیره خانه سینما است. از نقش آفرینی های محبوب معتمدآریا باید به بازی هایش در کنار ایرج طهماسب و حمید جبلی اشاره کرد. این سه نفر با همکاری در چندین فیلم از جمله کلاه قرمزی و پسرخاله، کلاه قرمزی و سروناز، دختر شیرینی فروش و یکی بود و یکی نبود و زیر درخت هلو یکی از موفق ترین گروه ها ی هنری در سینمای ایران هستند. ...
حاج قاسم نمی خواست خانواده ما داغ دیگری ببیند!
من به همراه چهار نفر از بچه های محله مان برای یک سال مفقودالاثر بودیم. حتی برای مان سالگرد شهادت هم گرفته بودند. اما اسارت هرچه بود به خدا نزدیک بودیم و خداوند را بسیار سپاسگزارم که این سعادت را به من عنایت کرد. مادرم بعد از آزادی به من گفت این قدر که فراق شما مرا اذیت کرد، شهادت دو برادرت مرا آزار نداد. بعد از آزادی اولین کسی که برای عرض تبریک به دیدار من و خانواده ام آمد حاج قاسم بود.
حضور زنان در عرصه اجتماعی هیچ منافاتی با نقش پررنگ آنان در تحکیم بنیان خانواده ندارد
سرویس : سیاسی - مجلس زمان : شناسه خبر : 1011303 خبرگزاری شبستان - سرویس سیاسی - مریم رضازاده: زن مسلمان اگر بخواهد موازین اخلاقی و عاطفی و انسانی موضوع جنسیت زن بودن که محور خانواده است و موضوع آرمان گرایی را با هم ملاحظه کند و همه اینها را با دیدگاه اسلامی مورد توجه قرار دهد، احتیاج به یک الگو و نمونه منسجم و شاخص دارد که به او نگاه کند و در مجموعه رفتارهای خود را به او تطبیق دهد که
وارث یک استبداد سنتی در دل آشپزخانه!
می شود. جنگ عامل بدبختی و عنصر پیش برنده در نرسیدن شخصیت ها به عشق زندگی شان است. در واقع اثر، جنگ را بستری برای تجاوز و فروپاشی خانواده فراهم می کند و عواطف انسانی را تحت الشعاع سیمای خشن خود قرار دهد. اما آنچه بر مفاهیم ضد جنگ اثر ارحجیت دارد، البته نگاه زنانه و دغدغه زن جوان عاشقی است که زیر نگاه سنت، امکان رسیدن به خوشبختی از او سلب می شود. در اقتباس از رمان، فضای نمایش در یک دکور ثابت
عکس متفاوت الهام حمیدی در اینستاگرام
/> ازدواج اول الهام حمیدی اولین بار سال 1376 در سن 20 سالگی قبل از ورود به عرصه بازیگری ازدواج کرد اما این رابطه دوان چندانی نداشت و خیلی زود به طلاق ختم شد ازدواج دوم با علیرضا صادقی الهام حمیدی بعد از 21 سال مجردی برای بار دوم در 13 بهمن 1397 در 41 سالگی برای دومین بار با آقای علیرضا صادقی ازدواج کرد بعد از انتشار خبر متاهلی خود با انتشار متنی آنرا به همسرش
وسترن هنوز نفس می کشد
درام جنایتکارانه تبدیل به وسترنی زنانه می شود. این بار به جای شخصیت محوری مرد، یک زن است که تصمیم به انتقام می گیرد و مرد خود (در اینجا همسر که اتفاقا کلانتری بازنشسته هم هست) را در سفری مکاشفه وار با خود همراه می کند. از این منظر، شاید بتوان بگذار برود را با وسترن کلاسیک و تحسین شده جانی گیتار مقایسه کرد. در این ساخته تحسین برانگیز سال 1954 نیکلاس ری که به شدت مورد پسند منتقدان قرار گرفت و اینک
شوخی مدیری با الهام حمیدی: یه شوهر کردی دیگه چرا اینقدر عوض شدی؟
تجربه کرده ام. او درباره رشته تحصیلی اش عنوان کرد: من حسابداری را دوست نداشتم حتی می توانم بگویم از آن متنفر بودم؛ اما به اجبار حسابداری خواندم. بعد از حسابداری کلاس های آزاد بازیگری رفتم و در مسیر بازیگری کارم را ادامه دادم. حمیدی درباره تجربه حضور خود در سریال به یادماندنی زیر تیغ هم گفت: زیر تیغ یک اتفاق معجزه وار برای من بود؛ زمانی که من وارد بازیگری شدم، به خیلی چیز ها
تن پوش هایی گرم از مهربانی – ایرنا
صبح زود که می شود، سرما به اشد خود می رسد . زن جوان این را می گوید و کمی بعد مکث می کند. خودش را جمع و جور کرده و نزدیک آتش می نشیند. دست هایش سیاه و پینه بسته اند. رخت و لباس فرسوده ای به تن دارد و تارهای سفید موهایش را زیر روسری کهنه اش پنهان می کند و ادامه می دهد: یک روز پدرم، خوابیدن زیاد مرا بهانه کرد و با خفت و خواری مرا از خانه بیرون کرد. سر ظهر بود، گرسنه و بی پول و خمار. پیش خودم گفتم