عطش خود را در عمق آب شور بیاندازم بردم که این وجود سیه خو را در ژرف آن کبود نهان سازم ** کردم تلاش و قایق سنگین را تا غرقگاه تیره رسانیدم وین نیم مرده لاشه خود را تا وعده گاه مرگ کشانیدم ** خون فریب در رگ من ماسید رخوت گرفت و بست به زنجیرم بر آسمان نهیب زدم با خشم ای آسمان بخند که می میرم نادر نادرپور: