پایانی و فینال هزاردستان این چیزی نیست که در نسخه پخش شده می بینیم. در این نسخه حسین گیل (سیدمرتضی) چشم های جمشید مشایخی (رضا تفگنچی) را که روی سنگفرش خیابان سقوط کرده می بندد و به بالا نگاه می کند. این اتفاق روز هفتم محرم رخ می دهد؛ یعنی سه روز مانده به عاشورا.فینالی که علی برای هزار دستان در نظر گرفته بود به این شکل بود که روز عاشورا سران کشور - از جمله خان مظفر - در میدان توپخانه و ایوان
ارامنه با دین ما فرق می کند و نگاهشان با نگاه ما به حضرت آقا، تفاوت دارد . پدر شهید خیلی عادی می گوید قدمشان سر چشم! بعد توضیح می دهد که در این سال ها، از مسجد محله و بنیاد شهید و هیئت های عزاداری و شورای خلیفه گری و کجا و کجا به منزلشان آمده اند. اما وسط توضیحاتش، یک لحظه، مثل کسی که یک لیوان آب به صورتش پاشیده باشند، یک هو جامی خورد! انگار تازه متوجه شده چه گفته ام! می پرسد: گفتید چه
گفته های او بود. بی آن که به مقصود حقیقی او توجه داشته باشم، هیچ وقت راجع به گفته های او عمیقانه فکر نمی کردم. از این کار می ترسیدم و پیوسته در همة حرکات و گفته های او به دنبال یک اعتراف می گشتم، اعترافی که به آن احتیاج داشتم، می خواستم راحت بشوم و او زیرکانه با من بازی می کرد. با هیجان دست هایم را به دور گردنش حلقه کردم: دوستم داری، نه؟ دوستم داری؟ و در آن حال دلم
که خیلی دقیق به مرداب نگاه می کردی . - یه حدسایی زده بودم . اما حالا مطمئن شدم . رادا کجا رفته ؟ - برای تمیز کردن ظرفا رفته سمت رودخونه ، نگران نباش اون قبلا با ساتی اینجا اومده و این اطراف رو می شناسه . - فکر نمی کنی رفتنش طول کشیده ، رودخونه که زیاد دور نیست ، از مرداب هم نزدیک تره - نگرانم کردی ، می تونی بری دنبالش ؟ انگار قرار بود تو مراقبش باشی