دهد و حفظ کند. ملتی که ساعت ها و ساعت ها در پیشگاه خدا زانو زده و به سلامت بازگشتن ما را خواسته بودند حالا برای سپاس از او وقت می گذاشتند و من قدردان آن بودم وقتی مراسم به پایان رسید من و آنابت و مری جین، همراه با عده ای از گروگان های سابق به سرعت به فرودگاه رفتیم. برنامه ی بعدی مان رژه ی کاغذرنگی در نیویورک نیویورک همیشه از مکان های مورد علاقه ام بوده است. در سال های 1968 و 1969 مدت
توضیح می دهد. او در یکی از نامه هایش خطاب به تئو نوشته بود: “من سعی کرده ام احساسات وحشتناک بشریت را با قرمز و سبز بیان کنم. اتاق قرمز و زرد مات است با یک میز بیلیارد سبز در وسط. چهار لامپ زرد لیمویی وجود دارد که درخشش نارنجی و سبز می تابند. همه جا کشمکش و درگیری بین سبز ها و قرمز های بسیار متفاوت وجود دارد رنگ قرمز خونی و زرد و سبز میز بیلیارد با با دسته گل های صورتی اش در تضاد است... در تصویری که از
. فوراً شروع کردیم به پوشیدن لباس های اضافه مان روی لباس های قبلی؛ شلوار جینی که از سطل زباله نجات داده بودیم و یک پولوور اضافه سپس سراغ دارایی های ناچیزمان رفتیم و با دقت چیز هایی را که می خواستیم در صورت بازنگشتنمان به خانه همراهمان باشد جدا کردیم. کتاب های مقدسمان را بستیم تا کاغذ ها و عکس هایی که در می ان شان بود بیرون نیفتد در میانه این همه تعجیل برق قطع شد. فقط خنده مان. گرفت همیشه
کشور با وجود داشتن ویزا و حتی در حدّ رفتن به فرودگاه این کشور، جلوگیری کرده بود، آن چنان دردناک بود که امام چند جا این رخداد را ذکر کرده اند: بی جهت نبود که من وقتی خواستم از کویت عبور کنم اجازه ندادند. بیخود نبود که دولت عراق جدیت کرد که یا ما ساکت باشیم و یا آنجا نباشیم؛ برای اینکه همه با هم بودند، قوای شیطانی با هم بودند. و من در آنجا وقتی دیدم حتی از رفتن من به کویت مانع شدند و گفتند