، بگویید بیایند مادرشان. من هنوز سرپا هستم و عکس به دست. نگاهی به عکس می کنند و از من می خواهند که بنشینم. آقای خامنه ای هنوز منتظرند که مادر شهید بیاید، انگار تا او نیامده، جلسه شروع نمی شود. لوسیک می آید و من او را معرفی می کنم. -چطور است حالتان خانم؟ -مرسی، سلامت باشید حاج آقا. -خداوند ان شاءالله که به شماها اجر بدهد. دل شما را ان شاءالله شاد بکند، به خاطر
شوم. توفیق یار بود و پای کلام خانم احمدی زاده نشستم. تعابیرش برایم خیلی جالب بود. انگار لحظات معنوی و حماسی سال های دفاع مقدس دوباره داشت تکرار می شد. می گفت : هادی که دیگر شهید شده و روحش در درگاه خداوند است. من و خانواده ام پیکر او را به خدا سپردیم، همان طور که حضرت زینب (س) در دشت کربلا پیکر برادرش را به خدا سپرد و به اسارت رفت. همان طور که حضرت سجاد(ع) مجبور شد پیکر پدرش را در صحرای کربلا رها
گویی... چون جدا از قصه برادرش که از مطلع نبودن است، از یک آداب و سنت دفاع می کند، از یک اعتقاد... درست می گویی، رشید یک آدم سنتی است، جوان پر از هیاهو، شاید اگر در قلبش می رفتی به اندازه یک بچه قلب داشته باشد ولی او به راحتی آدم می کشد. اما آدم می کشد برای ناموسش، برای اتفاقی که حس می کند ریشه در خانواده اش دارد. او خودش را بزرگ خانواده می داند چرا؟ چون این باور رشید است!
زایمان مادر - نامرتب شدن ضربان قلب جنین - تحت فشار قرار گرفتن بند ناف نوزاد در حین زایمان: در این حالت ممکن است مادر در حین زایمان دچار خونریزی شود. - خونریزی: تا حد 500 سی سی طبیعی است. اگر میزان خونریزی زیاد باشد و مادر دیر به پزشک مراجعه کند، احتمال اینکه جانش را از دست بدهد وجود دارد. - تغییر فرم دستگاه تناسلی: افتادگی مثانه یا پارگی قسمت انتهایی