اوصاف سرودم: نگذارید که این سلسله در هم شکند مطرب عشق دف از قافله ی غم شکند مشعل مهر فرو افتد و خاموش شود آسمان رنگ ببازد، دل شبنم شکند خم ز جوش افتد و میخانه به تاراج رود شحنه ی مست، جهان آینه ی جم شکند دم جادوی یهودا لب عیسی بندد تهمت از حیله زند حرمت مریم شکند دیو، انگشتری از دست سلیمان گیرد نقش زیبنده ی توحید به خاتم شکند گرچه