. عده معدودی که برخی از آنها هم نسبت فامیلی با آیت الله هاشمی رفسنجانی دارند، از اسفند 74 برای اولین بار نام کارگزاران در پهنه سیاسی کشور مطرح شد و بعد از آن، همین چهره ها و نام ها خود صحنه گردان فعالیت های حزبی شدند. چفیه رهبر انقلاب به کدام شاعر رسید؟ شب گذشته یکی از شاعران از رهبر انقلاب تقاضای چفیه ایشان را کرد، که معظم له با روی باز آن را به این شاعر هدیه کردند.رضا
که خاک ایران را نمی خواهیم خرمشهر را خالی کردیم اما از آن طرف یک رکب به ما زد با هم دستی اسرائیلی ها قصه مثلثی ها را علم کرد و اتفاقا برایش قشنگ نشست. تو دشت بچه های گردان میثم را پیدا کردم. موتور را خواباندم و رفتم پشت خاکریز آنها. خیلی هاشان را نمی شناختم. فقط با فرمانده شان مختار سلیمانی، و عده ای از نیروهای قدیمی آشنا بودم. بچه های میثم زمین گیر شده بودند. خمپاره صدتا
. گفتم پس خودت با هر کس از قدیمی ها که می شناسی تماس بگیر و بگو فوراً به سفارت تلفن بزند. کمتر از نیم ساعت بعد تلفن زنگ زد. دکتر حسن اعتصام مدیرکل اروپا و آمریکا پشت خط بود. گفت: از تلفن خانه تماس گرفته اند که کاری داری. ماجرا را تعریف کردم. آقای اعتصام فکر می کرد من نمی دانم که عراقی ها تلفن را کنترل می کنند و بنابراین گفت فوری مطالب را تلگرام بزن. به او گفتم می دانم که عراقی ها حرف های
دارد اما دست آخر هم در سال 65 وقتی در 22سالگی فرمانده گردان خط شکن بود شیمیایی شد و بعد از آن هم همنشین دائمی درد و رنج. قبلش هم یک بار دستش بر اثر انفجار آرپی جی قطع شد و دوباره آن را پیوند زدند. ناصر افشاری آن روزها که در اتوبوس به سمت اهواز و آبادان می رفت هیچ گاه فکر نمی کرد جانباز شود؛ آن موقع شنیده بودیم که صدام به کشور حمله کرده و دارد خاک ما را می گیرد. مردم نسبت به هم حس مسئولیت داشتند و
اطلاعاتی می کرد بهنام محمدی نوجوان 13 ساله زبر و زرنگی بود که به او تعلیمات لازم را جهت کسب اطلاعات از دشمن داده بودم، و به عنوان اطلاعات چی در خدمتم بود. یک روز به بهنام گفتم برو پیش عراقی ها و بگو صدام کِی به خرمشهر می آید؟ مادرم یک گوسفند نذر کرده که هر وقت صدام آمد زیر پایش قربانی کند؛ آنوقت آن ها دیگر با تو کاری نخواهند داشت. بعد به آنها بگو که تعداد زیادی تانک از فلان مسیر در حال
خواستم که از خداوند بخواهند به من توان بدهد که پاهایم نلغزند. *سوال: بعد از اینکه در پشت خاکریز جدید موضع گرفتید، چه اتفاقاتی افتاد؟ *مظاهری: خب، شبانه روز اول را که گفتم چگونه گذراندیم. حالا روز دوم است که در واقع ما در پشت خاکریز جدید موضع گرفته ایم؛ یعنی روز جمعه 61.4.25. یکی دو ساعت از استقرار ما نگذشته بود که پاتک دیگر عراقی ها شروع شد. علت این فشار این بود که ما داشتیم جناح