سطر نخست آن را خواند به من پرخاش کرد که چه معنی دارد بچه درباره چنین موضوعاتی بنویسد! چرا موضوع داستان او را برآشفت؟ شروع داستان درباره مردی بود که میگساری می کرد و از این جهت آقای بدیعی عصبانی شد و گفت: مگر پدرت شرابخوار است که چنین داستانی نوشته ای! تو باید درباره بچه ای که در جنگل گم می شود بنویسی همان زمان آقای یمینی شریف وارد شد و از آنجایی که خودش هم معلم بود، درک بهتری
گذاشتن کتابت توسط کتابفروشی راسته دانشگاه. اینها را گفتم؛ اما اگر همین هوش نبود کار جهان سرنمی گرفت. همین نیوتن اگر مکاشفه ای در سقوط سیب به او دست نمی داد، جهان در صعود خودش به تمدن صنعتی تردید کمی نداشت. آناتومی افسردگی ترکیب فیزیکال مهندسی طبابت روح است با روان جامعه و از این باب خودش نمره بالایی می گیرد که به ظرافت راه برده و طلوعی نثر و توصیف را با صبوری به خدمت گرفته است.طبیعت هجوم به قاعده
همان اوایل اشاره شد و مردم ما کم و بیش به آن دست پیدا کرده اند، حلول این آگاهی را می توان در جوانرو مشاهده نمود. قتل و عام عشایر شجاع و غیور، انتقام گیری های شخصی، قحطی و گرسنگی، زورگیری و قتل و غارت در لابلای این قصه دل انسان را به درد می آورد. اما آن چیزی که به حیات قصه جان می دهد و مخاطب را درگیر ماجرا می کند جریان عاشقی جوانرو و نرگس است که در پی آن موضواعات سیاسی و تشنجات اجتماعی هم
جرمِ واقع گرایی زمختِ شعرها، تحریک حواس و خدشه دارساختن افکار جامعه در دادگاه محکوم شد و از سَر این محکومیت شاعر ملعون لقب گرفت. بعدها همین اشعارِ محکوم شده زمینه ساز یکی از مهم ترین رمان های قرن بیستم، در جست وجوی زمان ازدست رفته ی پروست می شود که خود جدل های بسیاری را برانگیخت، ازجمله در میان طرفداران ادبیات رئالیسم سوسیالیستی هم چون لوکاچ که مخالفِ سرسخت پروست بود، با دیگرانی از همین سنت فکر
به هر کاری می زنند و چنگ به هر ریسمانی و سرانجام یکی هویتش را می بازد، دیگری عشق بزرگ زندگی اش و یکی هم جانش را. یکی هم راه میان بُر پُرپیچ وخم را به سلامت طی می کند و موفق می شود. نویسنده آن ها را از ایران تا لنج های قاچاقچیان انسان در اندونزی، کمپ های جزیره کریسمس استرالیا و البته شهر کوالالامپور مالزی، با همه زیبایی ها و وحشت هایش، دنبال می کند تا با روایتی رئالیستی و قصه گو جهانی پُر از
؟ مردم در هر صورت به دنبال عشق می روند، اصلا بازتاب عشق در آثار تصویری لذت دو چندانی دارد مگر همین مردم نبوده اند که سده ها پیش قصه عشق خسرو و شیرین و بامه و عذرا را زمزمه می کردند؟ آن ها در مواجهه با محصولات هنری و فرهنگی بیش از هر چیز از بازنمایی واقعیت مدد می گیرند تا با این همانی تجربیات خودشان را گسترش بدهند نه که با مشاهده آدم ها در وضعیتی غیر واقعی در تجربیات شخصی خودشان هم دچار انشقاق و
می نشست. مخاطب الان من متولدین سال های هفتادوپنج، هفتادوشش اند که شاید خیلی حوصله دیدن و شنیدن آثار کلاسیک را ندارند و من می خواستم به لحاظ اندیشه و تکنیک به این برسم که افلیاها و هملت های تهران الان چطور زندگی می کنند؟! در دوره ای که نزد رابرت ویلسون آموزش می دیدم همیشه می گفت برای مدرن کردن یک متن کلاسیک، باید یک تونل پیدا کنید. تونلی که شما را از گذشته به امروز و از امروز به گذشته