داستان های جالب ملانصرالدین داستان ملانصرالدین : ماه بهتر است روزی شخصی از ملا پرسید: ماه بهتر است یا خورشید!؟ ملا گفت ای نادان این چه سوالی است که از من می پرسی؟ خوب معلوم است, خورشید روزها بیرون می آید که هوا روشن است و نیازی به وجودش نیست! ولی ماه شبهای تاریک را ورشن می کند, به همین جهت نفعش خیلی بیشتر از ضررش است! داستان ملانصرالدین : خویشاوند الاغ روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد, ... ... ادامه خبر
قرارشان را گذاشتند و راه افتادند یک مسافتی که رفتند به تک درخت پیری رسیدند. روباه و گرگ که دیگر از گرسنگی رمق نداشتند اجازه گرفتند که همانجا پای درخت بمانند. پلنگ هم قبول کرد و گفت: شما همین جا بمانید تا من برم قوت و غذایی فراهم کنم . بعد رفت و در یک کوره راهی کمین کرد. از قضا پیرمردی با الاغش داشت می رفت. دنبال الاغ هم کره کوچکش بود. همین که از نزدیک کمینگاه رد شدند، پلنگ روی کره خر جست و او را گرفت و