موقع نمی رسید، خودش بلافصله دست به قلم می شد. در مورد داستان های خارجی یا دنباله دار نیز همین طور چریکی عمل می کرد. بر این اساس باید گفت شاملو داستان شناس بود اما داستان نویس نبود. منظور این نیست که استعداد داستان نویسی نداشت ؛ او چنین استعدادی را (خیلی هم عجیب) داشت اما جدی اش نمی گرفت و ساحتش را به روزمرگی و نوشتن درباره همه چیز می آلود. خودش هم به این مساله معترف بود و از جمله در یکی