خواهد دیگران فکر کنند حسین و اخلاقش به دور از بقیه و عادت دیگران بوده است. پدر تکرار می کند که حسین من مثل خیلی از جوان های شهر بود. جوان و شاداب با همه شیطنت ها و عادت های یک جوان. پدر می گوید: وقتی حسین شهید شد در مراسم ختمش بلندگو به دست گرفتم و به اهالی محله و همه مهمانان گفتم فکر نکنید حسین من با بچه های شما فرق داشت. شما باید به فرزندانتان ببالید. همین قدر که عشق اهل بیت(ع) در سینه
و چیزهایی مهملی از این دست تلف کرده باشد. او تنها یک آدم به شدت ساده و به شدت سالم است که با توکل بر خدا و اراده ای انسانی که پشتش به ملکوت حقیقت عالم گرم است، با چشمانی که ندارد و سالخوردگی و ضعفی که نعمت و موهبتی است برایش، دلگرم و استوار، کار می کند و روزی حلال به خانه می برد. همین اراده و فهم ساده و بکر اما عمیق و سالم از واقعیت و حقیقت زندگی هم باعث شده است تا مشتی اسماعیل به جای
دیدگاه اساتید دانشجوی انقلابی مسلمان، دانشگاه را فتح کرد؛ یعنی دانشجوهای مسلمان، هم در مباحثات توانستند دانشگاه را فتح کنند، هم در مبارزات جنگی؛ یعنی در همین اتفاقاتی که افتاد، دانشجوها توانستند دانشگاه را فتح کنند. منتها بعد، در بین خود مجموعه دانشجویان مسلمان، یک اختلالاتی به وجود آمد. دانشجویان مسلمان، دانشگاه را فتح کردند، لانه جاسوسی را فتح کردند، امّا خودشان از درون مغلوب شدند! این به
به گزارش گروه دیگر رسانه های خبرگزاری فارس ، رابطه سیاست با سینما موضوعی است که بخش دوم گفت و گو با مجید شاه حسینی نویسنده، استاد دانشگاه و پژوهشگر سینمایی به آن اختصاص دارد. وی معتقد است در هیچ جای دنیا به اندازه ایران، سینماگران به سیاست علاقه نشان نداده اند و در هیچ جای جهان هم تا این اندازه ژست سفارش نگرفتن از سیاست گرفته نشده است. به نظر می رسد رفتار انقلاب اسلامی با سینماگران
کودک شود. معمولا وقتی نوزاد گریه می کند و آرام نمی شود، مادر و پدر فکر می کنند حتما گرسنه است و با خوردن شیر مادر سیر نمی شود. برای همین هم اولین راه حلی که به ذهن شان می رسد، قطع کردن تغذیه با شیر مادر و استفاده از شیر کمکی است اما این عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران، این روش را تائید نمی کند و می گوید: گرسنگی شیرخواران فقط به دلیل ناکافی بودن شیر مادر نیست و علل
کم سن و سال این کلاه را مد کرده اند. قاعدتاً هموطنان بلوچ و سیستانی و لر و کرد و ترکمن و بختیاری و عرب و آذری و... در محیط خودشان راحت تر می توانند لباس محلی شان را به تن کنند. هرچند همان جا هم کم مشکل پیش نمی آید اما انگار شهری مثل تهران که اساساً با دور هم جمع شدن همین اقوام تهران شده حالا تجربه مواجهه خود با لباس های محلی را از دست داده است. تهران شهر بی رنگ و بویی است که جز لباس