ای سران اسلام، به داد اسلام برسید [گریه حضار]. ای علمای نجف، به داد اسلام برسید [گریه حضار]. ای علمای قم، به داد اسلام برسید؛ رفت اسلام [گریه شدید حضار]. ای ملل اسلام، ای سران ملل اسلام، ای روسای جمهور ملل اسلامی، ای سلاطین ملل اسلامی، ای شاه ایران، به داد خودت برس. به داد همه ما برسید. ما زیر چکمه امریکا برویم، چون ملت ضعیفی هستیم؟! چون دلار نداریم؟! امریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از امریکا بدتر، شوروی از هر دو بدتر. همه از هم بدتر؛ همه از هم پلیدتر. اما امروز سر و کار ما با این خبیثهاست! با امریکاست. ...
بزرگوار موقع عیش نیست. موقع قربانی پیامبر خلیل [حضرت ابراهیم (ع)] است، تا هر آن چه رضای خداوندِ جلیل است . در این جا هم قاسم آشکارا رسیدن به عشق حقیقی را پی می گیرد و این همان گزارشی است که عرفا و صوفیان از بازتاب آن ابایی ندارند. به این ترتیب، مردم با توصیفِ مصائبِ امام حسین (ع)، مصائب خود را کوچک می شمردند. پس مردم همه بلایا را پلی برای رسیدن به خدا می دانستند. این برداشت از واقعه
کارکرد این نهاد محصول مرکزیتی بود که از این رهگذر پیدا کرد. آغامحمدخان فرصت چندانی نیافت تا آسوده از میدان جنگ به رونق بازار نظر کند اما فتح علیشاه بناهایی را در آنجا ساخت و به تدریج حد فاصل محله ارگ (محل سکونت شاه) و بازار رونق گرفت و سراها و تیمچه های مختلفی ایجاد شد. همچنین چهارسوی بزرگ و کوچک در همین دوره ساخته شدند. با این همه تا این تاریخ بازار تهران هنوز به پای دیگر بازارهای بزرگ ایران ازجمله
فرزند امام را احاطه کرده بودند تا اینکه، نیروهای نظامی از هوا و زمین در خیابان های قم به مردم حمله کردند. حاج آقا مصطفی با سخنانی همراه با شدت ناراحتی و گریه از مردم سپاسگزاری کرد. [5] آن روز شاید مهمترین روز حیات فرزند امام بود. ایران یکپارچه قیام و خشم بود و ماموران رژیم دستور تیر مستقیم گرفتند و یکی از فجیع ترین قتل عام های تاریخ معاصر یک رژیم علیه مردم کشور را رقم زده بودند. مصطفای
برطرف شد، جنبش شیعیان از حرکت ایستاد. (شریعتی، 1351) در گفتمان هژمونیک جدید، سوژۀ اجتماعی استقلال نداشت؛ از این رو، سوژۀ خودبنیاد و مستقل، افسانه ای بیش نبود. هم زمان با اهمیت یافتن روحانیت شیعه، مراسم تاج گذاری شاهان صفوی هم تغییر یافت. تا پیش از آن، همواره یکی از صوفیان شمشیر سلطنت را به کمر شاه می بست؛ اما شاه سلطان حسین از علامه مجلسی خواست تا شمشیر را به کمر او ببندد. گوئی با این کار