مریم سمیع زاد گان نویسند ه حسن نقاش را فقط من می شناختم و مامان. مامان برای اینکه بچه سرتق اش را یک جا بنشاند تا کمتر توی د ست و پایش بپلکد ، قصه می بافت. قصه هایی که اوایل فقط شوخی بود و کم کم شکل منحصر به فرد ی گرفت و د نباله د ار شد . اسمش را هم گذاشت ماجراهای حسن نقاش . حسن نقاشِ قصه های مامان، نه بوم پارچه ای د اشت، نه سه پایه. پالت هم ند اشت. سطل رنگی د اشت و قلم مویی، با یک نرد بان چوبی که گاهی لق می زد . نقاش ساختمان بود ... ... ادامه خبر