اساس و با توجه به ساختارهای طبقاتی موجود، در فضای فرهنگی کردستان هنوز ادبیات داستانی به خصوص رمان یک ژانر مقبول و فراگیر نیست و همچنان شعر از جایگاه بهتری برخوردار است. تصور شما از آینده ادبیات اجتماعی ایران چیست، منظور هم ادبیات فارسی و هم کردی، چون سایه صبغه روشنفکری، شکافی عمیق بین نویسنده با مخاطب گذاشته است. شهرام اقبال زاده: گفتم که جامعه ما، جامعه ای اتمیزه و ذره ای شده
هایی استفاده می کند که مناسب حال داستان و زمان وقوع داستان نیست. لحن گفتار ایرانی ها و عراقی ها تقریبا مشابه است و در دیالوگ های سرهنگ با ابوعلاء کاتب یا ستوان، جامو و اسیر جوان عراقی با یکدیگر به خاطر تشابه گفتار مخاطب خط داستانی را گم می کند. داستان در جاهایی هم اطناب دارد که ویراستار می توانست از این اطناب ها بکاهد. به طور مثال در جایی بین ستوان و جامو دیالوگی به این مضمون گفته می شود: ... پس
؛ با تصویرسازی ای که دل سوخته را به بیابان و چشم گریان را به باران تشبیه کرده، به صورت اصطلاحاً لفّ و نشر کنار هم آورده است: دیدة ابری یعقوب و دل سوخته اش/ نه بیابان تر از این بوده نه باران تر از این. از این واقعه استفاده کرده برای این که به صحرای کربلا گریز بزند و به تکرار شدن این واقعه اشاره کند؛ منتهی به صورت فاجعه آمیزتر، تلخ تر و گریه آورتر. در تلمیح دیگری که مربوط به مدح حضرت ام