به گزارش پارسینه به نقل از روزنامه اطلاعات هر روز صبح سرکار می رفتیم و شب برمی گشتیم خانه. نگاهش، حرف زدنش،خندیدن و غر زدن هایش برایم تکراری شده بود. روزها را یکی بعد از دیگری سپری می کردیم و در طی این سال ها هرگز متوجه نشده بودم که همسرم چه نقش مهمی را در زندگی ام بازی می کند تا اینکه متوجه شدم همسرم به سرطان مبتلا شده است به یکباره تمام زندگیم دگرگون شد. با خودم فکر کردم این همه سال چرا هیچ وقت عاشقانه نگاهش نکردم و از زحماتش قدردانی نکردم. ... ... ادامه خبر