درس شلوغ دارم و همه طلبه اند. من ثواب آن درس را می دهم به تو. آقای مشکینی رفت روی منبر از ما تجلیل کرد. بعد سه تا طلبه آمدند جلسه ما، بعد رفتند به بقیه طلبه ها گفتند و شدند ده تا و بیست تا. کم کم یک اطاق شد دو تا اطاق و کف حیاط پر شد! خود آیت الله مشکینی گاهی اوقات می آمد توی حیاط ما نماز می خواند. گفتند خانه قرائتی چه خبر است که غروب ها پر از آخوند می شود؟! یکی گفت نمی دانم. به نظرم یک