وقتی داریم تاریخ را در اثری مرور می کنیم با تاریخ و فرهنگی روبه رویش می کنیم که مختصاتش به هم شبیه است. در نتیجه می شود نسبتی بین ادبیات خودمان و فرهنگ او که بی شباهت به هم نیست برقرار کرد. مثلاً با سروانتس یا با تام جونزِ هنری فیلدینگ و ادبیات انگلستان نمی شود این کار را کرد. اینها باید یک جایی نسبت ها و ریشه های درونی داشته باشند تا به هم نزدیک شوند. با توجه به اقتباس های شما از داستایوفسکی