مشمئزکنند ه ای، می گفت: غصه نخور، یا خود ش میاااد یا خبرش! بعد هرهر می خند ید و یه جوری به بقیه نگاه می کرد که آره من فهمید م این چشه که پوآرو بعد از کشف قاتل اینجوری نگاه نمی کرد . حالا هرچی می گفتیم بابا قضیه یه چیز د یگه است، زیربار نمی رفت. بعد ها که من ازد واج کرد م و خود ش و خبرش با هم اومد ن عمو سعید این رفتار غیرانسانی رو ترک نکرد و د یگه فقط به مواقعی که من تو لک بود م اکتفا نمی کرد و وقتی فقط