یکی از بعدازظهرهای هر هفته، زمان دیدار و صحبت هایمان بود. زمانی که با او تماس گرفتم، توضیح دادم که می خواهم روی کتاب خاطراتش کار کنم. برای این کار لازم بود که یکدیگر را حداقل هفته ای یک بار ببینیم تا حرف هایش را ضبط کنم. در اولین مکالمه بسیار مهربان برخورد کرد و آدرس منزلش را داد. نزدیکی میدان ولی عصر، خانه ای قدیمی و سه طبقه که پله هایش نفس آدم را می گیرد. اما چهره مهربان و حتی کودکانه استاد تورج به قدری روحیه و حال آدم را جا می آورد که تعداد پله هایی که شمرده بودم از یادم می رفت ... ... ادامه خبر