ستایش کرمیان- بالش را روی سرم می فشارم تا صدای تمرین موسیقی همسایه را نشنوم. می دانید، صدایش خیلی ناهنجار است. به یاد نمی آورم هیچ وقت خوب نواخته باشد، اما باز هم دست از آن نمی کشد. هر روز می کوبد بر پیکر ساز، صدای ناهنجار و جان خراشش را به اوج می رساند. گاهی فکر می کنم شاید روزی خوب می نواخته. بعد خشم فوران کرده و همه چیز را بهم ریخته است. ریتم را، موسیقی را، ساز را. دلم بیشتر از خودم، که مجبورم هر شب صدای نواختنش را تحمل کنم، برای ساز می سوزد. تا به حال سازی به آن زیبایی ندیده ام ... ... ادامه خبر