رشد و توسعه جوامع بشری در سایه تلاشها و فعالیتهای طولانی مدت انسانی منجر به برپایی کانونهای انسانی شده است که از آن به عنوان جامعه شهری یاد می شود. گسترش شهرها، پیچیدگی رویدادها و واکنشها و افزایش تأثیرات متقابل شهر و شهرنشینان، لزوم بررسی و کنکاش در این حوزه را روشن می سازد. از آنجا که بسیاری از رفتارها، آموزه ها و انگیزه ها، موقعیتها و حرکتهای اجتماعی و سیاسی برخواسته از خواستگاه شهری است، توجه به این گستره اجتماعی و شاخصهای آن امری ضروری و انکارناپذیر است.
دیپلماسی مثل گردو کاشتن است بنابراین سال ها عمر می خواهد که قوی گردد و به بار آید. استمرار، صبر و حوصله می خواهد. این دیپلماسی باید از این به بعد اتفاق بیفتد. این کارهایی که صورت گرفت کارهای پیشگیرانه بود. پیشگیرانه از دست ما خارج است. نه پیشگیرانه نبود بالاخره تا قبل از فرمایشات رهبری گفتند ما گورهای دسته جمعی آماده کردیم و حتی گفتند ایران آخرین کشوری است که باید در مورد فاجعه منا اظهار نظر
روی زمین راه کوچه به خانه بند آمد دستهای پدر بزرگش را بسته و می کشند اما نه دست مادر به دامنش افتاد گفت تا زنده است زهرا نه چل نفر می کشند از یک سو دست یک بار دار سَد می شد بین کوچه علی اگر می ماند که برای مغیره بد می شد کار قنفذ شروع شده اما دخترش برد عمع آنجا بود خواست تا سمت مادرش بدود آنکه دستش گرفت
اندازه که به پسران خودش مهربانی می کرد چون آنها یتیم بودند و پدر نداشتند.این پسر اسمش عبد الله و خیلی به آقا علاقه مند است،و آقا به زینب سپرده است که تو مواظب بچه ها باش،و زینب دائما مراقب آنهاست.یک دفعه زینب متوجه شد که عبد الله از خیمه بیرون آمده است و می خواهد برود پیش عمویش حسین بن علی علیه السلام. زینب دوید او را بگیرد،او فریاد کرد: و الله لا افارق عمی به خدا قسم که من هرگز از عمویم جدا
مو افتاده خویش را در وسطِ معرکه انداخت و بعد در شبِ گریه حماسی غزلی ساخت و بعد سنگ دل تیغ کشیدی که سرش را بِبَری؟ هر قَدَر سهمِ تو شد بال و پرش را بِبَری؟ دست و پا می زند و آخرِ کارش شده است! پاک وحشی شده ای تا جگرش را بِبَری؟ با وجودی که ندارم زِرِه و تیغ مگر مُرده باشم بگذارم که سرش را بِبَری همه ی