به هم (حسن لطفی) در بین این شب ها شب تو فرق دارد چون بین ما اصلا تب تو فرق دارد از پرچمی که روی دوشت فخر میکرد معلوم شد که منصب تو فرق دارد مثل علی مرد خدا مرد دعایی در سجده یارب یارب تو فرق دارد عباسیون را به بصیرت می شناسند آقا اصول مکتب تو فرق دارد تو پیر عشقی میر عشاق الحسینی با کل عالم مذهب تو فرق
بود ابله هم درآورد ! مثقال نمکه خروار هم نمکه ! مثل سیبی که از وسط نصف کرده باشند ! مثل کنیز ملا باقر ! مرد چهل ساله تازه اول چلچلیشه ! مرد خردمند هنر پیشه را --- عمر دو بایست در این روزگار *** تا به یکی تجربه آموختن --- با دگری تجربه بردن بکار . [[ سعدی ]] مرد که تنبوتش دو تا شد بفکر زن نو میافته ! مرده را رو که رو بدی
، محرم بود. دو نفری باهم نزد علمای شهرهای مختلف می رفتیم و اعلام می کردیم اگر یک روزی جمعیت ما قیام کرد علیه دستگاه حکومتی، به شما نگویند این ها توده ای و منحرف هستند، برنامه ما مذهبی است مبادا به ما تهمت بزنند. در آن زمان کسروی نامی روزنامه ای نشر داد و مطالب انحرافی زیاد می گفت و می نوشت، جوان 14 ساله ای که با ما بود در جمعیت فدائیان اسلام با هفت تیر کسروی را کشت. نمی دانم