بود که دشمن سال هاست به دنبال اوست. اواخر جنگ که دیگر پیروزی حزب الله و مقاومت اسلامی لبنان ورد زبان همه دنیا بود، کسی از دور با ماشینی در کنار یکی از سنگرها ایستاد. حاج رضوان در این لحظه دستش در دست یکی از بچه ها گره خورده بود. آن غریبه فریاد زد حاج عماد آمده ایم که برویم به ستاد فرماندهی کل، سید حسن در انتظار شما است. همه نگاه ها به هم گره خورد، همه با سکوت از یکدیگر می پرسیدیم این