ژان ویگو به امید توفیق تجاری در نخستین فیلم بلندش آتالانت مقوله روایت در یک فیلم داستانی را در پوسته قصه عشق یک کاپیتان عرشه به نام ژان (ژان داسته) با محبوبش ژولیت (دیتا پارلو) به مرز های تازه ای کشاند. سارا آقابابایان | بزرگ ترین درامی که ژان ویگو خلق کرد، مصائب زندگی پرماجرای شخص خودش است؛ او در ابتدا کودکی رنجور مبتلا به نارسایی ریوی بود که به دلیل مشغله سیاسی خانواده اش مدام در خانه بستگان دست به دست شده و مدرسه اش را عوض می کردند. ... ... ادامه خبر
دانشجوها در رشته ای است که قرار نبوده در آن تحصیل کنند، اما چون نمره آورده اند، رفته اند. می خواند و می نوشت. 30 واحد تدریس روانشناسی می کرد. غم روی غم آمد، غصه روی غصه ماسید وقتی روی کاغذ نامه اش نوشتند بازنشسته. کاش همان بیدمجنون بود. عاشق و سر به زیر، زور انسان ها به او نمی رسید، زور شاگردان قدیمی خودش. نوشته بودند، عدم نیاز. به او نیاز نداشتند. اویی که پیاژه می خواست در ژنو نگهش دارد، گفته