کجایی سهراب؟! اهل آبادانم! روزگارم خوش نیست نخلکی داشتم و اندکی آب بردند آب را سهراب! کاش می بودی و می دیدی آب را گل کردند، شور کردند مردم فرادست این بار ندیدند روشنی باغچه ام را آتشی زده شد بر خرمن امید ونشد نخل من احساس هرگز! اهل آبادانم روزگارم خوش نیست! جرعه آبی داشتم و چند نخلی و یک. ..شب! که در روشنای خیال خویش منتظر قدومش بودم و می شمردم تک تک ...در زیبایی شب ..ستاره ها را ونمی شد یکبار هم که به آخر برسم خواب...شیرین تر از هرشب پیش می آمد.. به پیش ... ... ادامه خبر
دخمه شبیه بود. خانه های آن روزگار گِلی و ساده و واقعا یک دخمه خانه بودند. در این دوران، همیشه در خودم این احساس را داشتم که خیلی چیزها را باید بفهمم و بشناسم و همین حس موجب شد که کنجکاوی های من در همان دوران کودکی گُل کند. یادم است که دو سه ساله که بودم، بیرون خانه می نشستم و به همه نگاه می کردم. بسیاری از این نگاه ها همیشه یک حسرتی به همراه داشت، چون دیگران را می دیدم که چیزهایی دارند که من ندارم
سینمایی صحبت های خود را با تشکر از همه دست اندرکاران و برگزارکنندگان جشنواره آغاز کرد و گفت: امروز می بینیم گروه هنر و تجربه پس از شش یا هفت ماه کار به جایی رسید که در فجر دیده شود. آقای کیارستمی می خواستند به جشنواره بیایند اما مشکلی پیدا کردند و نتوانستند ما را همراهی کنند. آقای گل مکانی از من خواستند از گروه هنر و تجربه پشت تریبون صحبت کنم و این نوید را می دهم که از فردا سالن شماره 2 سینما فرهنگ را