همه چیز از یک دوستی شروع شد - همشهری
سایر خبرها
انتخاب رشته به روایت آن هایی که پشیمان شدند/ چگونه درست انتخاب رشته کنیم؟
دلشان می خواست چیزی که خودشان دوست دارند را من هم بخواهم. جو اطرافم جو تجربی خواندن و دکتر شدن بود. جو اینکه تو معدلت خوب است و حتما باید دکتر شوی. اگر دکترا نمی خواهی پس باید داروساز شوی و خب من هیچ کدامشان را نمی خواستم. من خودم را شبیه یک معلم ادبیات می دیدم. از بچگی شعر می گفتم و با کلی ذوق برای همه می خواندم و می نوشتم. اصلا شاید ضعیف بود، ولی حال دلم با نوشته هایم خوب می
ماه پنهان در چفیه
جذب کند. بنابراین چون خودم از کتاب های قبلی هنوز راضی نبودم برای چاپش اقدام نکردم اما درباره این کتاب، جمله ای بین نویسندگان هست که می گویند اگر می خواهید کتابتان خوب باشد و مخاطب آن را بپسندد، ابتدا باید خود شما به عنوان نویسنده یک ارتباط خوب و قوی با آن برقرار کنید. در واقع ما باید با خاطرات این افراد زندگی کنیم. زمانی که در این فضا قرار گرفتم، نوشتن برایم خیلی راحت تر شد. با خاطرات خانم زرندی و
مریم سعادت: در کودکی عروسک بازی نکردم!
/> وی درباره ورودش به عرصه بازیگری عنوان کرد: رشته ام تئاتر عروسکی بود و فکر نمی کردم یک روز بازی کنم ولی وقتی خانم برومند می خواست کار آرایشگاه زیبا را شروع کند در مرحله تصحیح متن بود و برای اجرا باهم ارتباط داشتیم؛ به برومند گفتم نقش کوچکی اگر هست بازی می کنم و بعد نقشی که در این پروژه بازی کردم را به من داد. بعد از آن پیشنهادات زیادی داشتم ولی بازی نمی کردم چون فکر می کردم بازی را دوست ندارم
کرونا فهماند که باید صدای چشم ها را شنید
شده و چه سنگ های قبری که گذاشته شده است. کرونا برای من دوری بود. دوری از خانواده و ندیدن و تنهاتر شدن. برای من داستان بود. داستانی مثل طاعون آلبر کامو با همه جزییات و لحظه هایش. انگار نعل به نعل تاریخ دوباره در حال تکرار است و این داستان حالا از روی کاغذ به واقعیت آمده است. این فاجعه آن قدر بازیگران و شخصیت های مختلف داشته که می شود سال ها از ابعادش نوشت و توی هر داستان گوشه ای را
رعنا آزادی ور به بلوغ حرفه ایی اش رسیده است
به گزارش خبرنگار کندو نیوز ، هوشنگ کلمکانی منتقد سینما و سردبیر سابق مجله فیلم درباره روند رشد فعالیت حرفه ایی رعنا آزادی ور در صفحه اینستاگرام خود نوشت: کم تر کسی درباره الی را با رعنا آزادی ور و احمد مهرانفر به یاد می آورد، هر چند این فیلم نقش اصلی ندارد و همه مسافران داستان، اهمیت و حضوری تقریبا مساوی دارند. اما اگر یک بار آن فیلم را با تمرکز نگاه بر این دو بازیگر ببینید، درخواهید یافت که آن
روایت نیمروزی از حال وهوای آرامستان های مشهد در موج پنجم کرونا
. نا ندارند، ولی ناله می کنند. بی تاب اند و بی تاب ها صدای ناله شان از همه بلندتر است. جوانی با ریش چندروزه، سیاه پوش با چشم های پف کرده ای که انگار می گویی هفته هاست باز نشده، روی نیمکتی نشسته است و چندنفر هم زیربغلش را گرفته اند. لباس هایش خاکی است. غش کرده است. روی صورتش آب می ریزند. کمی حالش جا می آید، دوباره با صدای بلند داد می زند و همان پرسش ابدی ازلی بشریت را موقع مصیبت با خودش
کنعانی زادگان : از پرسپولیس رفتم اما سیدجلال حسینی اسطوره و الگوی من است
حرفه ای و تمرینات جدی و مستمر دارد. از آن گذشته 115 بازی ملی نیاز به اخلاق خوب و حرفه ای هم دارد و جمیع این خصوصیات را کاپیتان پرسپولیس دارد و نیازی هم به صحبت کردن من نیست. خود شما رسانه ها و همه فوتبالدوستان حتی آنهایی هم که پرسپولیسی نیستند گواهی می دهند هر تیمی برای موفقیت یک بازیکن رهبر و لیدر مثل سیدجلال حسینی می خواهد. نگفتی خودت چه چیز خاصی از سیدجلال یاد گرفتی. منظورم این است که
کتابی که پر از درد مهاجرت است!
مسیر همراه او بوده اند در رمانش جای داده است. "این جور چیزها باری نیست که بشود همه ی عمر به دوش کشید" کتاب مقدونیه از تهران دور نیست نوشتۀ نیره پازوکی، که نشر برج آن را به چاپ رسانده است، وارد بازار کتاب شد. بخشی از داستان را با هم بخوانیم: افسر ایتالیایی زنجیر سگ را شل کرد و پرسید:" برای چه می روی ایتالیا؟" صورتش انگار از سنگ تراشیده شده بود، سخت
برای غلبه بر ناامیدی نویسنده شدم
گانه می تواند جذاب باشد؛ در سنین جوانی انبوهی از روایت های حماسی و سرگذشت نامه خوانده بودم و این ایده را که می توانید یک کاراکتر را از تولد تا زمان مرگ دنبال کنید و شاهد تحولات درون یک جامعه باشید، دوست می داشتم. اما این کتاب از یک ترس هم ناشی می شد. وقتی در مراکش بزرگ می شدم کتاب های بسیاری درباره بریتانیا، فرانسه، روسیه و امریکا خوانده بودم و پیش خودم فکر می کردم حالا چیزهای زیادی درباره آن ها می
یادداشتی به یاد آقا نیکی و کیفش
حرکات دست، مثل نوع دست دادن را خودم اضافه کردم. صدایی که برای آقا نیکی در نظر گرفتم صدایی از ته گلو بود و دستم را هم در هوا تکان می دادم، فی البداهه شد. می گفتند حاج آقای دعایی (مدیرمسوول روزنامه اطلاعات) دوست دارد شما را ببیند. یک بار که از جلوی اطلاعات رد می شدم، رفتم و با ایشان ملاقاتی داشتم. حاج آقا دعایی گفت: وقتی من و آقای لاریجانی در مجلس به هم می رسیم، مانند شما دست می دهیم!
گفتگو با محمد الهی که این روز ها در سریال روزگار جوانی جلوی دوربین رفته است
فعالیت های تازه اش در روز های فراگیری کرونا گپ وگفت داشته ایم که گزیده آن، هم اینک پیش روی شماست. به بهانه انتشار خبر ساخت فصل سوم سریال روزگار جوانی + ویدئو کناره گیری از سریال جیران الهی، درباره چگونگی حضورش در پروژه روزگار جوانی توضیح می دهد: من به دلیل شیوع کرونا و بیماری زمینه ای که داشتم حدود یک سال است که خودم را قرنطینه کرده ام، در این مدت سرکار سریال
در انتظار روزی که تیتر بزنیم کرونا تمام شد
بازیگران و شخصیت های مختلف داشته که می شود سال ها از ابعادش نوشت و توی هر داستان گوشه ای را بیرون کشید و قصه اش را ساخت. مسائلی مثل کمبود تخت بیمارستانی و دارو و تاخیر در واردات واکسن و قرنطینه نکردن و مشکلات اقتصادی و همه و همه در این یک سال و چند ماه که از شیوع کرونا می گذرد، فقط یک طرف این قصه است و طرف های دیگر را باید در نگاه آدم ها جست وجو کرد و صدای چشم ها را شنید. چشم هایی که در
سری که فدای سنگر شد
کردم فقط حرف است اما بعد که جدی تر شد با او مخالفت کردم. مخالفتی که البته برخلاف همیشه، خیلی تاثیری در تصمیمی که محمد گرفته بود، نداشت: می گفتم محمد نمی بینی سوریه جنگ است؟ نمی بینی هرکس می رود، شهید می شود؟ اما برای همه این حرف های من فقط یک جواب داشت؛ اینکه من سرم را می دهم ولی سنگرم را نه. انگار محمد در دنیای دیگری از آدم های اطرافش زندگی می کرده است: حالا که فکر می کنم می بینم چه
لطفا ما را نکشید
. معمولا جمع کردن این تعداد خبرنگار برای افتتاح یک پروژه نیمه کاره اتفاق جدیدی نیست و در استان ما هم مسبوق به سابقه است، حکایت روابط عمومی ها انگار در همه جای کشور یک داستان تکراری است؛ آنها می دانند که مدیران رسانه، خبرنگاران را به این سفرها خواهند فرستاد و اگر چیزی که آنها می نویسند باب میل مدیرکل نباشد با یک تلفن به مدیر رسانه خبر حذف یا قلم تعدیل می شود. اتفاقی که به صورت
10 سالگی ناآرامی های لندن به روایت بی بی سی
، همه با لباس های ورزشی خاکستری. از مناطق دیگر آمده بودند و می گفتند: "امروز ما نزاع محلی را کنار می گذاریم. امروز اینجاییم که به شما کمک کنیم. " "من آن ها را سرباز می نامم. و آن ها با هم متحد در خط مقدم علیه پلیس بودند. و این واقعا خوب بود، خیلی خوب بود. " غارت به سرعت نیروی محرکه پشت ناآرامی شد. نخستین فروشگاه های مورد حمله، لباس فروشی ها و فروشگاه های لوازم
بهرام بیضایی: کاش در سرزمینی آرمانی بودیم که ناچار به رفتن نمی شدیم
به گزارش همشهری، هرکدام از سخنرانی های بهرام بیضایی یک اتفاق است و می توان به مثابه یک اثر با آن مواجه شد؛ اثری که قرائتی متفاوت از گوشه ای از تاریخ و فرهنگ امروز به دست می دهد و بحث های بسیاری را سبب می شود؛ قرائتی که ویژه بهرام بیضایی است؛ درست مثل آنچه درباره هوشنگ گلشیری یا چندی قبل به بهانه شاهرخ مسکوب درباره جایگاه شاهنامه و نحوه مواجهه جامعه روشنفکری ایران با فردوسی گفته است.
تلاش کردیم انحصار سلبریتی ها را بشکنیم/انحصار در هر زمینه ای فسادزا است/ سلبریتی یکی از رویکردهای نقد ...
. یک نکته دیگر که می خواستم اضافه کنم این که در دو سال اخیر در هیچ کاری با بنده تسویه حساب نشده است. در وضعیت رزد تسویه حساب شد و باید تشکر ویژه کنم. البته شما تجربه خوبی در همکاری با کار اولی ها داشتید. میرکریمی کم کم تبدیل به کارگردانی شناخته شده شد. بله. اگر از حافظ هم می پرسیدند کدام کارت را دوست داری، نمی گفت همه شعرهایم مثل بچه هایم هستند و ممکن بود یکی را انتخاب کند. از
تاریخ را مانند یک قصه ببینیم/ موزه چطور می تواند مکانی کسالت بار نباشد؟
اثر، نسخه خطی بوده، او هم به این نسخ خیلی توجه داشته. رئیس موزه ملک با بیان اینکه همین که اسم نسخه خطی می آید، ذهن آدم ها سراغ خوشنویسی و نگارگری می رود. اما برای کسی مثل حاج حسین ملک، محتوا هم مهم بوده. گفت: برای همین هم غیر از سالن نگارگری و خوشنویسی، یک سالن دیگر هم برای خوشنویسی خطی ایجاد کردیم به اسم هزاران داستان که در آن بگوییم ما ایرانی ها داستان را چطور یا چند دسته می دیدیم. یا
خندوانه بیش از هزینه برای تلویزیون درآمد داشت/ معمای دستمزد حامد همایون!
یابد اتاقی را برایش در نظر گرفتیم و فکر می کردیم یک آدم پر فیس و افاده به گروه می پیوندد. الان برخی از بازیگران و چهره ها هستند که حتی غذای آنها از باقی اعضای پروژه باید متفاوت باشد. باید دیرتر از همه بیایند یا زودتر از همه هم بروند. با این حال حامد همایون اینقدر با همه گرم می گرفت که امیدوارم به این معنا حرفه ای نشود. * حامد همایون نکته ای را درباره دستمزدش بیان کرد و می خواهم خود شما در این
شورای ششم شهرداری الکترونیک را رقم می زند/عدم توجه شهرداری به تخصیص بودجه برای پروژه های نیمه تمام
زندگی می کنند. وی ادامه داد: در بعضی مناطق توجه به تکمیل شدن پروژه های نیمه فعال فرهنگی را داشتیم و مباحث زیر ساختی ترافیک و غیره انجام شد. عضو شورای شهر همدان گفت: در منطقه ای مثل منوچهری، زمین در اختیار علوم پزشکی قرار دادیم تا در آنجا درمانگاه ساخته شود. وی افزود: در بحث شهرداری الکترونیک هم شورای پنجم بسیار همت داشت اما شهرداری کارها را پیگیری نکرد؛ امیدواریم شورای
قولی که عباس بابایی به همسرش داد/ ماجراهای عباس و کلنل باکستر
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا ؛ مادر، سر فارغ شدن برادر بزرگش این همه دردسر نکشیده بود. اسماعیل خیلی پریشان بود. هم از آسمان شهر قزوین، که رگبارش قطع نمی شد و هم از اضطراب جواد، که ناگهان آمد و گفت: مادر حالش خوب نیست و قابله را آورده اند بالای سرش. چهارم آذر 1329 بود. اسماعیل که به دیوار تکیه داده بود دستش را به دیوار گرفت. دلش شکست و رو به آسمان گفت: " خدایا راضی ام به رضای تو
مرور "روزگار جوانی" با بیوک میرزایی/ رادش و حیایی می گفتند از من می ترسیدند!
با آن که بیشتر تئاتری اند و تجربه کار تصویری چندانی ندارند، اما بسیار باهوش اند و به خوبی حرف کارگردان را می گیرند و پیاده می کنند. به نوعی مثل موم در دست کارگردان اند. من بارها در زمان تصویربرداری به آنها گفتم شما مسئولیت سنگینی دارید چون مردم فصل های قبلی این سریال را دیده و پسندیده اند و ناخواسته با آّن مقایسه می کنند. وی گفت: اگر بخواهم بهترین سریال هایی را در آن ها بازی داشته ام
تلاقی المپیک و سیاست در سینما
تادمور پیش از این حق مالکیت ساخت زندگی نامه موکی (جودوکای برتر رژیم صهیونیستی) و سعید ملایی را خریداری کرده اند. به گفته خبرگزاری مهر، وب سایت ددلاین درباره زندگی سعید ملایی با تحریف واقعیت نوشته است: این سریال براساس داستان واقعی زندگی ملایی ساخته خواهد شد که برای حق مسابقه دادن با موکی، رقیب خود از رژیم صهیونیستی، همه چیزش را به خطر انداخت. پس از آن، این دو ورزشکار با یکدیگر دوست شدند و بیش از هر
خاطرات شنیدنی از طلبه جانباز / دعای حاج آقا من را نگه داشت
محمدحسن حسن زاده فومنی، متولد فومن و از یک خانواده روحانی و انقلابی که همچنان پای صحنه انقلاب هستیم و پدر و برادران بنده هم روحانی و همچنین پدر هم امام جماعت مسجد جامع فومن هستند. چطور شد که شما طلبه شدید؟ همانطور که عرض کردم ما از خانواده روحانی هستیم. اوایل جنگ پدرم ما را همراه خودشان به جبهه می برد. حدود یک هفته الی ده روز در این سفر بودیم. برادر بزرگتری دارم به نام آشیخ
بازداشت مرد اهل پرتغال در ایران با اتهامی زشت + گفتگو در زندان
زندان تهران بزرگ،در میان همهمه مددجویانی که با اتهامات رنگارنگ خود کارشان به این نقطه از جهان کشیده شده است، مردی زندگی می کند که در کشور پرتغال زاده شده،داستان کودکی و نوجوانی اش مثل داستان دور دنیا در هشتاد روز است،بعد دوباره به اسپانیا سفر کرد و اما باز یاد وطن کرد. او فکرش را هم نمی کرد که قبل از خروج از کشور راز سرقت هایش فاش شده و دستش رو شده باشد.و ارمغان وطن برای او بازتاب های اعمال
وقتی خدا، پارتی یک کودک کار می شود
چهره عین همان قیافه ها را پیدا کند که استعداد داشته باشند و بازیگر چهره هم نباشند. او درباره نقش شهید خسرو ملازاده توضیحاتی به من داد که چه شخصیتی داشته، در گذشته چگونه زندگی کرده و چه اتفاقاتی برای این شهید در جنگ رخ داده است. همچنین درباره اینکه پای او در فوتبال شکست و دوست نزدیک شهید باکری بود، توضیحاتی داد. به خودم گفتم باید نقش را جوری بازی کنم که وقتی هم سن و سالانم به تماشای سریال می نشینند
بن فاستر در کنار ویل اسمیت بازی می کند
. رهاسازی با الهام از داستان حقیقی یک برده ساخته می شود که خودش را از یک مزرعه برده داری در جنوب آمریکا رها می کند و به ارتش متحدان می پیوندد. در سال 1863، عکس هایی که از پیتر طی بررسی پزشکی ارتش گرفته شده بود در مجله هارپرز ویکلی منتشر شد. یکی از عکس ها جای زخم های شلاق هایی که پیتر خورده بود را روی پشت او نشان می داد. فوکوآ این فیلم بر مبنای فیلمنامه ای از ویلیام ان. کولاژ می سازد و شرکت خودش یعنی
حرفه ای شو/ همه چیز درباره گچ بری مدرن
به گزارش خبرگزاری صدا و سیما ، این بار به کارگاهی آموزشی رفتم که شاید شما هم مثل من شبیه به آن را قبل از این ندیده باشید؛ جایی که در آن گچ رایج در ساختمان سازی ابزار اصلی ساخت آثاری متفاوت و مدرن است. نزدیک به سی هنرجو در یک فضای بزرگ نمایشگاهی، هر کدام روی تابلوی اختصاصی خودشان درحال تمرین و ساخت یک اثر از روی یک الگوی کاغذی بودند. یکی از هنرجو ها که برای شرکت در این کارگاه سه روزه از
سفر به روزگار هزاردستان
بهروز افخمی آن را ساخت. حاصل کار اگرچه در ذات، نشانه های همه جانبه نگری تقوایی در دیالوگ نویسی و جزئیات را در خود داشت اما افخمی هم توانست آن را بدل به کاری درجه یک کند که در میان فراوان ساخته های تصویری از میرزاکوچک خان ، هنوز و انگار تا سال های بعد از این هم همچنان علیرضا مجلل بهترین میرزای تلویزیون است. باز می رسیم به تلویزیون های مبله قدیمی که در داشت و از زمانی که دکمه اش را می زدیم