. چشم سگ با حال و هوایی اقلیمی، فرهنگ و لهجه مردم سرزمینی نه چندان دور را، به حیطه کشور میزبان می کشد و شخصیت هایش را با احوالات و موقعیت های پیچیده و با تضادهای دردسرساز مواجه می کند. از تاثیر عجیب مرزبندی های سیاسی می گوید و بزنگاه هایی که انسان ها تحت تاثیر چنین مرزکشی هایی دچار سرنوشت های غالباً خانه خراب کن می شوند. بستر بیشتر داستان ها شهرهای تهران و بیرجند ایران است که به
اول و بزرگ تر از رضا شیری، فاطمه و مونا دارند. هر سه خواهر رضا شیری ناشنوا هستند. پدر آن ها پس از این که در تهران فعالیت ورزشی اش را به پایان رساند، در شهر مشهد یک کارخانه بستنی سازی تأسیس کرد که متأسفانه طولی نکشید که این کارخانه ورشکست شد رضا شیری به علت مشکل مالی که در خانواده اش به وجود آمد، در مشهد به کار دستفروشی مشغول بود که پس از مدتی روبروی حرم یک مغازه کله پزی تأسیس کرد تا از
نمازش را می خواند و وقتی تمام شد، دوباره زندگی و شوخی جریان پیدا می کند. ما می خواستیم این نگاه را بشکنیم. اتفاقا خواستیم بگوییم نگاه قبلی تعریف سکولار از دین است که می گوید دین فقط در جای خودش باشد. ما خواستیم بگوییم اتفاقا دین باید در همه شؤون باشد. مگر ما در هیات و مسجد شوخی نمی کنیم؟ مگر تکیه کلام هایی مثل ما را دور ننداز وارد شوخی های ما نشده است؟ چرا اینها را حذف کنیم؟ در بازنمایی رسانه ای ما
آن هم در کار خلاصه می شود؛ می گویند: "دردم از کار است و درمان نیز هم." آنان نه متعلق به خانواده و نه متعلق به خود، بلکه متعلق به مردم و جامعه هستند. نه چیزی از چشمشان دور می ماند و نه چبزی را فراموش می کنند. سربازان قلم به دست و طلایه داران جنگ نرم امروز که با قلم فرسایی فرسوده می شوند. در هفدهم مرداد ماه سال 1377، محمود صارمی خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی، به همراه هشت نفر از
انزوای شدید و ممانعت از ورود داده ها به اندام های حسی شان، آن ها را آلت دست خودشان کرده اند. رؤسای سازمان های اطلاعاتی که از این ایده به وجد آمده بودند هزینه لازم برای انجام یک سری آزمایش های سری را در اختیار هب قرار دادند. او هم به گروهی شصت و سه نفره از دانشجویانش روزانه بیست دلار پرداخت می کرد تا در اتاقی در انزوا قرار گیرند، عینک های تیره به چشم بزنند، گوشی هایی بر گوش بگذارند که