فریده سپاه منصور: درگیر نوع واکسن نباشید/ اگر عجله نداشتم حتما منتظر واکسن برکت می ماندم - خبر آنلاین
سایر منابع:
سایر خبرها
زن، تاهل، بچه، سازمان، هزینه...
که روح سرمایه داری از پنجره هایش بیرون می زند، ولی آزادی زن را به اسارت می کشند. آنها که از دور خیلی باشکوه به نظر می رسند ولی داخل اتاقهایشان اخلاق خدای گونه کارفرما راه نفس را می بندد. چند روز بعد زنگ زدند و گفتند برای قرارداد بروم. پیش خودشان لابد چرتکه انداخته بودند که حالا کو تا عصر هزینه زایی ام! من اما بی معطلی انصراف دادم و شدم آن اسم خط زده. اسمی کنار اسم همه آن زنهایی که دوست
در ورزش قدیم امکانات کمتر و هیجان بیشتر بود
/> علاوه بر این در سال 1362 مسئول سالن والفجر شدم. همچنین 15 سال نیز رئیس هیئت های کشتی، وزنه برداری و بدنسازی بودم. آن سال یکی از بهترین سالهای زندگی من بود چرا که در همان سال ورزشکاران کشتی و وزنه برداری در استان خوش درخشیدند و مقام های خوبی به دست آوردند. از بین ورزشکاران وزنه برداری آن زمان می توانم به ابراهیم راحت، شهید مرتضی مدلول، جواد دیلمی، شهید قادرپناه و شهید احمدزاده اشاره کنم که همه
یادکردی از یک شهید جهادگر
متوجه شدم یک هفته قبلش من شهادت او را در خواب دیده بودم. روزهای پنجشنبه یا جمعه حتما تلفن می کرد. هفته آخر خبری نشد. دو سه روز صبر کردم باز هم خبری نشد. تلگراف کردم باز خبری نشد. به تبریز تلفن کرد. به بیمارستان ها و بنیادهای شهید تلفن کردم تا اینکه در بنیاد شهید تبریز گفتند توچه نسبتی با او داری؟ گفتم یکی از بستگانش هستم. خانواده اش ناراحت او هستند تا اینکه از پشت تلفن صدای گریه
مسی: راه برگشتی نیست، داستان من تمام شد
اما هر باره برخواسته ام و ادامه داده ام. امیدوارم که بتوانم این چالش جدید را هم که بدون شک سخت خواهد بود پشت سرگذارم.من بسیار ناراحت هستم چرا که باید از باشگاهی که عاشق آن بودم بروم. من بعد از انتخاب لاپورتا به عنوان رئیس باشگاه با او در ضیافت شامی حاضر شدم و قول دادم که تمدید کنم و مشکلی وجود نداشت اما متاسفانه این جدایی رخ داد و چاره ای جز آن نبود.همه چیز روشن و شفاف بود و همه ما اطمینان داشتیم
مسی با چشمان گریان: هرگز فکر نمی کردم از بارسلونا جدا شوم/ با PSG صحبت کرده ام
ام اما هر باره بلند شدم و ادامه دادم. امیدوارم که بتوانم این چالش جدید را هم که بدون شک سخت خواهد بود پشت سرگذارم.من بسیار ناراحت هستم چرا که باید از باشگاهی که عاشق آن بودم بروم. من بعد از انتخاب لاپورتا به عنوان رئیس باشگاه با او در ضیافت شامی حاضر شدم و قول دادم که تمدید کنم و مشکلی وجود نداشت اما متاسفانه این جدایی رخ داد و چاره ای جز آن نبود.همه چیز روشن و شفاف بود و همه ما اطمینان داشتیم که
شریفی: وقتی به سپاهان می روی دیگر دغدغه نداری
کنم چون یک قرارداد تبلیغاتی بسته بودم و باید در تهران می ماندم. به جز پرسپولیس و استقلال، پیکان و سایپا بود که من اولی را انتخاب کردم. آن موقع برایم خیلی مهم بود که در تهران باشم. الان اما مشکلی وجود ندارد و من امسال می خواهم 30 بازی انجام بدهم و توانایی ام را نشان بدهم و سر زبان ها بیفتم. شما در خارج از کشور باشی، کمتر فوتبالت دیده می شود. او در مورد شرایط بدنی اش توضیح داد: نسبت به
مسی: هرگز چنین خداحافظی را تصور نمی کردم/ نمی خواستم بروم برای همین غمگینم + عکس و ویدیوی اشک های لئو
چون تمام زندگی ام اینجا بود. آمادگی اش را نداشتم. سال گذشته در ماجرای ارسال فکس آماده بودم و می دانستم چه می خواهم بگویم اما امسال نه. می خواستم در بارسلونا به بازی خود ادامه دهم. برای من خداحافظی کردن سخت است. زمانی که تنها 13 سال داشتم به بارسا آمدم. پس از 21 سال با همسر و سه فرزند کاتالانی- آرژانتینی ام می خواهم بروم. نمی توانم بیش از این به کارهایی که در اینجا انجام دادم احساس غرور کنم. مطمئن
گفت وگوی خواندنی با خانواده 8 شهید مدافع حرم
مان شلوغ است و همه همسایه ها و فامیل آن جا هستند. همان جا بود که دیگر چشمانم پر از اشک شده بود و فقط گریه می کردم. وقتی وارد خانه شدم، دیدم که همه دارند گریه می کنند از شدت گریه افتادم و در حالت بیهوشی بودم. خاطرم هست که مادرم بعد از نمازش به من گفت که گریه نکن، چون که بابا به آرزویش رسیده است. اگر یک بار دیگر ببینمش فقط بغلش می کنم. خاطرم هست روز تولدم عصبانی بودم که چرا کسی تولدم را
خبرنگاری اولویتم بود نه رتبه دو رقمی/ جهاددانشگاهی فرصت تجربه می دهد
پرهیجان و ... است و من سعی کردم به همه اینها برسم. من از سن 56 سالگی دوست داشتم قصه تعریف کنم، در سن 10 سالگی دوست داشتم بنویسم، در سن 12 سالگی مطمئن شدم که واقعاً دوست دارم خبرنگار شوم. با وجود اینکه خانواده و دوستانم مدام به من می گفتند تو می توانی کسی شوی که خبرنگارها با تو مصاحبه می کنند، من علاقه مند بودم خبرنگار شوم و اهمیتی نداشت که رتبه دو رقمی رشته خبرنگاری را انتخاب نمی کنم. همه می گفتند حتما
ماجرای کتاب خواندن وسط مسابقه تیراندازی المپیک!
بالاتر بود ولی از عملکردم در کل راضی بودم. *با نتایجم به مسابقات پرزیدنت کاپ دعوت شدم ما برای مسابقات آسیایی که یک سال دیگر برگزار می شود تمرین می کنیم. تلاش می کنیم برای آن مسابقات آماده شویم. مسابقات جهانی هم حتما برگزار می شود ولی باید منتظر باشیم فدراسیون جهانی اعلام کند. خبری که جدیدا سایت فدراسیون جهانی قرار داده که دوازده نفر برتر هر رشته در المپیک به مسابقات پرزیدنت کاپ دعوت
پیکر مهدی 16 روز زیر آفتاب سوریه بود
در م حضر مدافعان حرم / گفتگوی مشرق با پدر و مادر شهید فاطمیون، مهدی خوش آمدی بعد از آن دیگر بیتاب بودم، شب و روز نداشتم، می گفتم مهدی من را بی خبر نمی گذاشت، هر روز اگر زنگ نمی زد، هفته ای دو بار زنگ می زد. می دانست ما خیلی نگرانش هستیم. ما به دیدار خانواده های شهدای مدافع حرم می رویم تا بیشتر با آنها آشنا شویم. شهدای مدافع حرم خیلی مظلوم هستند و از آنها مظلوم تر، رزمندگان
انتخاب رشته به روایت آن هایی که پشیمان شدند/ چگونه درست انتخاب رشته کنیم؟
اگر چندسال بعد برگشتی باز همین راه را انتخاب می کنی یا نه! فرزانه / من مجری خواسته های بقیه شده بودم! قبل تر ها یکبار توی دفترم نوشته بودم: پدر اول دنیا هنرمند نبوده و مثلا نت های موسیقی را با سر انگشت روحش لمس نمی کرده، وگرنه ما الان هر کدام هنرمند هایی بودیم در صفحه روزگار. کاری ندارم که چقدر یک طرفه و تعمیم یافته نوشته بودم، اما هنوز سر حرفم هستم. هنوز معتقدم باید نظریه ای
ناگفته های مریم سعادت؛ از ویژگی های اخلاقی کودکی اش تا خاطراتی از زی زی گولو
ام؛ بچه بسیار شاد و سرزنده ای نبودم چون خیلی از نظر جسمی ضعیف بودم و پدر و مادرم آنقدر نگران سلامت من بودند که زیاد در بازی ها شرکت نمیکردم. اگر چیزی را دوست نداشتم به دیگران نمی گفتم تا برنامه بقیه را بهم نریزم. وی گفت: به شدت موذی بودم. مثلا اگر از بچه ای حرصم می گرفت جوری که هیچ کس نفهمد تلافی می کردم. اگر بچه ای با خانواده به خانه ما می آمد و خودش را لوس می کرد آن مراسم را به کام
فاطمه مسکینی:هیچ وقت حس نکردم که اگر مرد بودم می توانستم بیشتر پیشرفت کنم/ همسرم همیشه حامی و یاور من ...
ندای گیلان -نوشین میربلوک: در بحبوحه روزمرگی و فراز و نشیب های زندگی و زمانی که ناامیدی و بی انگیزگی بر انسان مستولی می شود، دیدن پشتکار و تلاش خستگی ناپذیر افرادی که به رغم همه سختی ها و مشکلات سد های بزرگ جلوی روی خود را کنار زده اند و بر قله موفقیت ایستاده اند، حالتان را خوب می کند! حالا اگر این فرد موفق یک زن باشد که سختی های دوچندان را تحمل کرده تا بهترین خودش باشد موضوع کمی متفاوت تر است. زنان موفق در جامعه ما کم نیستند که با وجود نگاه های ب
برای غلبه بر ناامیدی نویسنده شدم
گانه می تواند جذاب باشد؛ در سنین جوانی انبوهی از روایت های حماسی و سرگذشت نامه خوانده بودم و این ایده را که می توانید یک کاراکتر را از تولد تا زمان مرگ دنبال کنید و شاهد تحولات درون یک جامعه باشید، دوست می داشتم. اما این کتاب از یک ترس هم ناشی می شد. وقتی در مراکش بزرگ می شدم کتاب های بسیاری درباره بریتانیا، فرانسه، روسیه و امریکا خوانده بودم و پیش خودم فکر می کردم حالا چیزهای زیادی درباره آن ها می
چرا جنرال موتورز را ترک کردم؟
داد و آن خشک و انعطاف ناپذیر بودن ساختار سازمانی و سیستم تصمیم گیری در تمام بخش های جنرال موتورز بود که هم من و هم بسیاری از مهندسان مبتکر و نواندیش شرکت را ناامید و بی انگیزه می کرد. در واقع اگرچه چنین به نظر می رسید که همه چیز در جنرال موتورز تحت کنترل است و همه چیز طبق برنامه پیش می رود اما یک نوع کندی و تنبلی در میان مدیریت و تصمیم گیران سازمانی در این شرکت وجود داشت که به نظر من موجب
کار بازیگران از کادر درمان سخت تر است/ دیالوگ های کاراکتر خاله در سریال دودکش از امثال الحکم فارسی بود
این سریال همکاری کنم. این بازیگر ادامه داد: در ابتدا از اینکه سریال دودکش در چه قالبی است و چطور اجرا می شود چیزی نمی دانستم، اما با اعتماد به کارگردان و همچنین بازیگران و سایر عوامل سریال که همه آنها را بسیار دوست داشتم، بدون هیچ حرفی پذیرفتم و بلافاصله مشغول به کار شدم. بازیگر سریال دردسرهای عظیم با اشاره به اصطلاحاتی که در این فیلم توسط کاراکتر خاله به کار برده می شد
ورزش دارت از زمان پیدایش تا کسب مقام دوم دنیا توسط تیم ایران در مسابقات/ ناگفته های مریم سعادت از ویژگی ...
برومند را خیلی دوست دارم. اگر بذر بودم و مرا می کاشتند ازگیل ژاپنی می شدم؛ چیزی را گفتم که کمتر کسی آن را خورده باشد. وی ادامه داد: با خودم مهربانم و خودم را دوست دارم. نمی گذارم حس افسردگی بر من حاکم شود؛ به خودم کمک می کنم و روحیه می دهم که سرحال باشم، مبارزه می کنم که در دام پیری نیوفتم. خیلی حوصله دارم و انرژی دارم که خیلی کارها را انجام دهم. بازیگر معروف کشور با اشاره به
ترس ها، سختی ها و نگرانی های بازیگر نقش شهید ستاری/ 10 کیلو وزن کم کردم!
شدم و همکاری ام با این مجموعه کمتر شد. وی بیان کرد: متولد قوچانم و شهرم را خیلی دوست دارم، چون ریشه انسان خیلی مهم است. تا هفت سالگی قوچان بودم که در سال 1354 سیلی وحشتناک همه شهر را خراب کرد و یکی از معدود خانه هایی که خراب نشد خانه ما بود. ما بچه ها هم با دست و همه چیز باغچه را می کندیم و گِل های آن را روی فرش می ریختیم تا به بهبود اوضاع کمکی کرده باشیم. پدرم از پشت بام وضعیت شهر را
داستان شکسته شدن رکورد جهانی قوی ترین زنان توسط بانوی ایرانی
به گزارش ایلنا، گیتی موسوی مربی بدنسازی و قوی ترین زن ایرانی در برنامه گفت وگو محور شب نشینی گفت: اصالتا تبریزی هستم و در رشته ادبیات فارسی تحصیل کرده ام. من از بچگی ورزشکار و از نظر ژنتیکی قوی بودم. مدتی آمادگی جسمانی انجام دادم و بعد فهمیدم می توانم به ورزش های قدرتی بپردازم. وی درباره رکوردشکنی بزرگش بیان کرد: مشاور گینس در ایران به من خبر داد که بانوی استرالیایی یک تریلی 11 تنی را
خاطرات شنیدنی از طلبه جانباز / دعای حاج آقا من را نگه داشت
سه بار در دفاع مقدس مجروح شوم. در عملیات کربلای پنج که از بزرگترین و اثرگذارترین و معنوی ترین عملیات های دفاع مقدس بود مجروح شدم. شاید از نظر خیلی ها این طور نباشد ولی حداقل برای ما که این معنی را می داد. شش ماه اول جنگ را در حوزه بودم. یادم هست بعد از انتخابات و فتنه سال 88 در بیمارستان بستری بودم و همسر طلبه و شهیده ام که همیشه و همه وقت و در همه جا همراهم بود. وضعیت جسمانی من در
روزنامه ای که 2 نفره منتشر می شود
نیستم، بلکه نگران آینده کشور هستم. آینده نشان خواهد داد که او به درد جایگاه ریاست جمهوری نمی خورد. جالب بود که پیش بینی ام درست از آب درآمد و همه دیدند او چه کرد. ایرنا: درباره جام جم آنلاین هم می فرمایید؟ صفری: سال 87 من از فارس منفک شدم و در جام جم مستقر شدم. موقعی که به جام جم آنلاین آمدم این سایت نیروی حرفه ای نداشت. ولی چند نفری از سوی آقای مقدم به مجموعه تزریق شدند و
خاطراتی از زندگی تا شهادت سرلشکر عباس بابایی
سؤال های ژنرال برمی آمد که نظر خوشی نسبت به من ندارد. این ملاقات ارتباط مستقیمی با آبرو و حیثیت من داشت زیرا احساس می کردم که رنج دو سال دوری از خانواده و شوق برنامه هایی که برای زندگی آینده ام در دل داشتم همه در یک لحظه در حال محو شدن است و باید دست خالی و بدون دریافت گواهینامه خلبانی به ایران برگردم. در همین فکر بودم که در اتاق به صدا درآمد و شخصی اجازه خواست تا داخل شود. او ضمن احترام، از ژنرال
من تازه اول راه هستم
اردویی 40 روزه در فرانسه و قبل از عید داشتم. بعد از عید هم اردویی 70 روزه در همان کشور داشتم. قرار بود از فرانسه مستقیم به توکیو بروم ولی جور نشد و 20 روز قبل از المپیک به تهران آمدم که بدون مربی بودم. در المپیک هم مربی نداشتم. در بازگشت به تهران هم که کرونا گرفتی. خودم فکر می کنم در پرواز به تهران کرونا گرفتم چون دقیقا قبل از سفر تست دادم و منفی بود. بعد از حذف تو و
بدون تعارف با تاریخ ساز المپیک توکیو
؟ میهمان: من زاده دهلران هستم، ولی چندماهگی من جنگ شروع شد و ما سمت آبدانان رفتیم و حدود چهارسال آنجا بودیم. مجری: شما سختی کشیده اید دوران جنگ تحمیلی هستید؟ میهمان: بله هم از نظر مالی جزو خانواده های فقیر و متوسط به پایین بودیم. مجری: چندسال تان بود که پدر به رحمت خدا رفتند؟ میهمان: تازه فوت کردند مجری: گفتید که در زندگی سختی کشیدید و طعم فقر را
عقاب تیز پرواز وطن، قهرمان بی همتای آسمان
. پرونده من در جلو او، روی میز بود، ژنرال آخرین فردی بود که می بایستی نسبت به قبول و یا رد شدنم اظهار نظر می کرد. او پرسش هایی کرد که من پاسخش را دادم. از سؤال های ژنرال بر می آمد که نظر خوشی نسبت به من ندارد. این ملاقات ارتباط مستقیمی با آبرو و حیثیت من داشت، زیرا احساس می کردم که رنج دو سال دوری از خانواده و شوق برنامه هایی که برای زندگی آینده ام در دل داشتم، همه در یک لحظه در حال محو و نابودی است و