سایر منابع:
سایر خبرها
گفت وگوی خواندنی با خانواده 8 شهید مدافع حرم
مان شلوغ است و همه همسایه ها و فامیل آن جا هستند. همان جا بود که دیگر چشمانم پر از اشک شده بود و فقط گریه می کردم. وقتی وارد خانه شدم، دیدم که همه دارند گریه می کنند از شدت گریه افتادم و در حالت بیهوشی بودم. خاطرم هست که مادرم بعد از نمازش به من گفت که گریه نکن، چون که بابا به آرزویش رسیده است. اگر یک بار دیگر ببینمش فقط بغلش می کنم. خاطرم هست روز تولدم عصبانی بودم که چرا کسی تولدم را
خبرنگاران؛ مطالبه گران بدون حد و مرز
و مرا به دادگاه بکشاند و خیلی زمان برد تا توانستم خودم را تبرئه کنم. او می افزاید: در سال 74 که انتشار روزنامه خراسان به صورت سراسری شد و چون من در بیشتر سرویس ها کار می کردم فشار کاری روی من بسیار بیشتر از قبل شد و تصمیم گرفتم به روزنامه قدس بروم و تا سال 95 در آنجا خدمت کردم. خبرنگار پیشکسوت ادامه می دهد: سال 95 به دلیل اینکه همسرم به بیماری آلزایمر دچار شد، تصمیم گرفتم کار
فولادی ها بعد از قهرمانی چه گفتند؟
از بازی برای من حاشیه درست کردند که چون استقلالی هستم به این تیم راه می دهم، اما دیدید اینطور نبود و در تعصب برنده شدم. یک طرف هم عشق بود و استقلال. تیمی که خیلی دوستش داشتم و دارم. در تعصب برنده شدم، اما در عشق را نمی دانم. وی افزود: روزهای سختی را گذراندم و فکر نکنم در 100 سال گذشته سختی هایی که کشیدم را، یک فوتبالیست گذرانده باشد. برای من پرونده سازی کردند، اما امسال خیلی تلاش کردم و
زن 20 ساله: پیشنهاد روابط غیراخلاقی زیادی به من می شود
به او دل باختم. با آن که هیچ کدام از خانواده ها راضی به این ازدواج نبودند اما من برای ازدواج با او لحظه شماری می کردم تا این که بالاخره چند ماه بعد، این ازدواج صورت گرفت و ما زندگی مشترکمان را آغاز کردیم ولی یک سال بعد از این ماجرا متوجه شدم همسرم برای ارتقای جایگاه شغلی خودش تلاش می کند تا برای همکارانش پاپوش درست کند تا آن ها از مقام شان برکنار شوند. چند بار این موضوع را به جمال گوشزد کردم و از
مونا فرجاد؛ زندگی و اجرای مجازی در ایام کرونا
بود. به غیر از ماسکی که گروه تولید می خرید چند بسته هم خودم خریدم. آن نقش را دوست داشتم، چون متفاوت بود؛ نقش یک دختر جنوبی، با لهجه مینابی. تجربه دلچسبی بود و از کاری که در آن فیلم کردم راضی ام. جزو آن آدم هایی هستید که به همکاران تان می گویید چرا الآن به سر کار می روند؟ اصلاً نمی توانم این حرف را به کسی بزنم، چون حرفه ما فقط ویترین نیست، بلکه شغل ماست. منبع درآمد خانواده
تولید به سبک سفالینه ها هزار ساله نیشابور
وفن ساخت سرامیک و سفالگری آشنا شوم. در همین زمان با استاد فضلی نژاد که در داخل مجتمع امام رضا (ع) کارگاه سفالگری داشتند آشنا شدم و در کلاس هایش شرکت کردم. همان سال به کمک همسرم یک کارگاه کوچک سفالگری در منزل راه انداختیم. چون همسرم در زمینه صنعتی و فنی مهارت داشت، هیچ کدام از وسایل کارگاه را از جای دیگری نخریدم و همه وسایل از جمله: کوره و چرخ سفالگری و حتی کوچک ترین جزئیات و وسایل سفالگری را خودم
کرکره مغازه های آنلاین را پایین نکشیم!
، یکی از دخترهای پر جنب وجوش خانواده بود. آسیه اقبالی، ساکن محله اسکندری در منطقه 11 شهرداری تهران. 6 سال می شود که ام. اس به جانش افتاده است. بیماری ای که علت اصلی پایان بخشیدن به زندگی او و همسرش بود: هر روز که بیماری ام پیشرفت بیشتری می کرد فاصله بین من و همسرم بیشتر می شد تا جایی که یک روز از تصمیم جدایی اش گفت و من که خود را ضعیف تر از همیشه می دیدم، بی چون و چرا این تصمیم را پذیرفتم و تن به
داماد 31 ساله مادرزن خود را زیر گرفت
. من که دیگر قصد داشتم صحنه درگیری را ترک کنم، پدال گاز را فشردم اما خودرو حرکت نکرد. تازه با سر و صدای دیگران فهمیدم که مادرزنم زیر چرخ های خودرو افتاده است. این مرد جوان در ادامه ادعاهایش اظهار کرد: من که ترسیده بودم فرار کردم اما مادرزنم در بیمارستان به خاطر ایست قلبی جان خودش را از دست داد. از سوی دیگر من که با شنیدن این حادثه تلخ دچار عذاب وجدان شدیدی شده بودم، با راهنمایی و کمک باجناقم به کلانتری آمدم و تسلیم قانون شدم.
ماجرای عاشقی شهاب حسینی لو رفت + عکس همسرش
است. شهاب حسینی با اشاره به درگیری های بازیگری که لذت زندگی خانوادگی را از او گرفته بیان می دارد: بچه های من با من خاطرات مشترک زیادی ندارند، آنها همیشه از من محروم بوده اند. همسرم هیچ وقت از زندگی با من رضایتی را تجربه نکرده. من پدرم را از دست دادم در حالی که سالهای آخر نتوانستم او را آن طور که باید ببینم. اینها تقصیر سینماست. واقعا تقصیر سینماست اما در ازای اینها چه به دست آوردم
اولین عکس ها از همسر فرزاد فرزین ! / کدام بزرگترند؟! + عکس
کنندگان به روی آنتن رفت. فرزاد فرزین باحضور در برنامه خندوانه از فعالیت های روزانه اش گفت و درباره نحوه خواندن تیتراژ برنامه ماه عسل توضیح داد. او در ابتدای برنامه درباره فعالیت هایی که در 24 ساعت انجام می دهد، توضیح داد: متاسفانه دیر می خوابم، ولی صبح ساعت هشت از خواب بلند می شوم و به باشگاه می روم چون در آن ساعت هم صنف های ما خواب هستند، کار دیگری نمی توانم انجام دهم و بعد هم
عباسعلی: هیچ کسی به اندازه خودم از من توقع مدال نداشت/ توان برد مقابل حریفم را داشتم
کاراته در المپیک توکیو تا چه حد بالا بود اما با این وجود من آمده بودم که از این مسابقات مدال بگیرم. حمیده عباسعلی در ارتباط با مصدومیتش هم می گوید: بعد از مسابقه به بیمارستان دهکده منتقل شدم. ام ار آی انجام شد اما هنوز جواب دقیقی نداده اند. دکتر نوروزی همراهم بوده اند و گفتند که چون پایم ورم دارد، فعلا امکان تشخیص دقیق نیست. باید صبر کنم تا در تهران معاینه شوم و ببینیم چه اتفاقی افتاده است. هم احتمال شکستگی یه استخوان کوچک را داده اند، هم پارگی رباط صلیبی. البته خودم امیدوارم که آسیب دیدگی قبلی نباشد. ...
فیلم| سارا بهمنیار: خوشحالم اولین برد کاراته ایران را کسب کردم / امیدوارم محبت مردم را با کسب مدال ...
جهان را دارد مسابقه دادم و متأسفانه با اختلاف کمی از او شکست می خوردم، ولی خدا را شکر در المپیک توکیو با آنالیزی که با مربیان داشتم بالاخره توانستم گربه سیاهم را شکست دهم که یکی از بزرگترین دستاوردهایم بود. در هفت ثانیه آخر بدون آنکه به حریف ترک نگاه کنم به خودم گفتم حتی اگر یک صدم ثانیه هم مانده باشد، باید این مسابقه را ببرم که در نهایت توانستم با حرکات تمرین شده، به پیروزی برسم.
گفت وگو با زوج خبری سیما| برای پیشرفت کار باهم مشورت می کنیم/ روزی که پدرم فوت کرد با گریه خبر می خواندم
آقای امامی گفتیم ما هم شرکت کنیم. بدون اینکه دوستان متوجه شوند که ما همکارشان هستیم، فرم ها را پر کردیم و آزمونش برگزار شد و مصاحبه تصویری را هم رفتیم و همه مراحل طی شد تا اینکه رسید به مصاحبه. آنجا تازه مدیران واحد مرکزی خبر فهمیدند که ما همکار طبقه سومشان هستیم. ولی باز هم پارتی بازی نشد. خلاصه از آن فیلتر هم عبور کردیم و شدیم خبرنگار. سال 77 پذیرفته شدم، بعد یک دوره آموزشی شش ماهه با خبرنگاران
ماجرای کتاب خواندن وسط مسابقه تیراندازی المپیک!
خوشحال شدیم به خاطر اینکه اولین مدال کاروان و اولین مدال تیراندازی در المپیک بود. اما بعد از آن انتظارها از تیراندازی خیلی بالا رفت. من با آقای فروغی مسابقه میکس داشتم استرسم بیشتر شد چون انتظارها خیلی بالاتر رفت و شاید به همین دلیل نتوانستم خودم را در مرحله دوم کنترل کنم. *در تیراندازی نمی شود قول رکورد خاصی را داد خداراشکر از عملکردم راضی بودم. رشته تیراندازی رشته ای است که
ناگفته های مریم سعادت؛ از ویژگی های اخلاقی کودکی اش تا خاطراتی از زی زی گولو
به گزارش جام جم آنلاین ، مریم سعادت عروسک ساز و بازیگر پرسابقه کشور دومین مهمانی بود که شب گذشته با عبدالرضا امیراحمدی مجری برنامه شب نشینی به گفت وگو نشست. سعادت گفت: تنها دختر خانواده بودم با دو برادر و همه اطرافیانم پسردار بودند به همین خاطر زیاد بازی های دخترانه نکردم. در کودکی عروسک بازی نکردم و در عوض درسش را در دانشگاه خواندم. سعادت ادامه داد: در کودکی بیشتر بازی های دویدنی کرده
اعدام سرنوشت شوم آزارگر شیطانی/ ضجه های دختر دبیرستانی در باغ ورامین
برای تفریح همراه سیامک رفته بودم و به پیشنهاد او دخترها را به باغ بردیم اما من به آنها دست نزدم. پس از آن هم فریبرز 30 ساله ضمن اعتراف به جرم خود در حالی که ابراز پشیمانی می کرد، گفت: همسرم بتازگی وضع حمل کرده و در خانه پدرزنم بود. مدتی بود در خانه تنها بودم. وقتی دوستم با من تماس گرفت و مرا به باغ دعوت کرد به آنجا رفتم و دو دختر نوجوان را دیدم و وسوسه شدم. من مرجان را آزار دادم اما اتهام
سوتی مجری سرشناس و زنش روی آنتن زنده صدا و سیما ! +فیلم جنجالی
صحبتی کنم چون خیلی ها به من متلک می انداختند. من دوران بیماری داشتم که خواست خدا باعث شد متوقف شود. 5 سال دچار بیماری بودم. اگر پیشانی من دچار حفره شده ، در ریه ام چند حفره بود و می ترسیدم یک صبح بیدار شوم و همه صورتم لک شده باشد. من دچار بیماری شدم که طی آن سیستم بدنی انسان دچار مشکل می شود و خودزنی می کند و حتی ممکن است به ام اس برسد. دوست داشتم بر اثر عبادت پیشانی ام پینه
چگونه درست انتخاب رشته کنیم؟
. مثل یک سرباز بی اراده، رفتم نشستم سر جلسه کنکور. زمزمه امسال آماده نبودی، برای سال بعد بخون را می شنیدم و بین خودمان باشد، من طالب مرگ بودم فقط. همه می گفتند بجنگ! برو جلو! کار خودت را بکن! و هیچ کس ندید که دیگر چیزی برای جنگیدن باقی نمانده. حدیثه/شاید شاغل نبودم، اما خوشحالتر بودم آن روزها، اگر کسی، بچه باهوشی داشت و فرزندش را رشته علوم انسانی می فرستاد انگار کار قبیحی انجام
سایپا به خاطر پرستاری از مادرم معلقم کرده!
کار عدم نیاز و معلق از کار شده، متاسفانه الان با توجه به اینکه بعد 2 سال مادر خود را در چهلمین روز درگذشت ایشان هستم هنوز موفق به اعاده بکار نشدم، حتی با بردن نامه بنیاد شهید هیچگونه اقدامی صورت نگرفته. لطفا استدعا دارم هرگونه کمک در این راستا میتونید عاجزانه انجام بدیم تا شرمنده زن و بچه خودم برای امرارمعاش نباشم چون شدیدا با مشکلات خانواده برخوردیم در حدی که با همسرم بعد 16 سال زندگی به مشکل خوردیم. از توجه و پیگیری حضرتعالی بسیار سپاسگزارم.
غم جامعه در دل و خنده بر لب مقابل دوربین
ترها یاد می گرفتم. بهترین محصولات خبری آنان را انتخاب می کردم و سعی می کردم به آن سطح برسم؛ و این گونه در نهایت خبرنگار شدم. من یادم است دوره راهنمایی یا ابتدایی بودم و روز عید مبعث خانم نعمتی از من مصاحبه گرفت. (همه خندیدند) (با خنده) خانم نعمتی آن قدر هم سن و سال بالایی ندارد. عصای من کو؟ (همه حاضران می خندند) تمام کارهای فرهنگی و هنری فقط با عشق و
همه بهار را به شعر می شناسند؛ در حالی که او روزنامه نگار بزرگی هم بود
بهار خیلی برایم جذاب است که بدانم آیا وی در آن زمان خیلی روزنامه می خواندند؛ که چهرزاد بهار پاسخ داد: بله، فراوان. من در چهارده سالگی پدر را از دست دادم یعنی خیلی نوجوان و درواقع کلاس هفتم دبیرستان بودم. می دانم که در خانه ی ما همیشه روزنامه جزو چیزهای اولیه بود. به خصوص عصرها که می شد روزنامه هایی که اغلب مدیرانشان هم دوستان پدر بودند، روزنامه را به منزل می فرستادند. من خوب یادم است و چون بچه بودم
خیانت دوست نفیسه روشن به او/ ماجرای ویس لورفته چیست؟ + عکس
شوم، سعی می کنم کتاب بخوانم یا فیلم ببینم. کارهایی که حواسم را پرت کند. البته بیشتر از اینها خواب برایم لذتبخش است. من همیشه وقت هایی که عصبانی می شوم، می خوابم و وقتی از خواب بلند می شوم، همه چیز از اول آغاز می شود. چشمم را دوباره باز می کنم و با خودم می گویم که من می توانم لحظه و روزم را یک جور دیگر شروع کنم. آیا واقعا به خاطر شغل همسرتان دائم در سفر هستید؟ - خیلی ها فکر می
ناگفته های سپیده خداوردی از 5 سال همراهی استاد شجریان + عکس
شده و تلویزیون ایران را دوست دارد و اینکه 25 خودم می توانم تمام ابعاد پنهان وجودم را در فضایی جدید ابراز کنم. بازیگر معروف سینما و تلویزیون افزود: خودم را همیشه آماده کرده بودم برای اینکه هرگونه واکنشی را از سمت مردم ببینم چون آن ها همیشه مرا در یک ژانر خاص دیده بودند و حالا در شرایطی جدید مرا می دیدند. منتظر قضاوت ها و قیاس ها بودم ولی بعد از اولین سکانس کلبه عموپورنگ همه انعکاس هایی که به
داستان شکسته شدن رکورد جهانی قوی ترین زنان توسط بانوی ایرانی
به گزارش ایلنا، گیتی موسوی مربی بدنسازی و قوی ترین زن ایرانی در برنامه گفت وگو محور شب نشینی گفت: اصالتا تبریزی هستم و در رشته ادبیات فارسی تحصیل کرده ام. من از بچگی ورزشکار و از نظر ژنتیکی قوی بودم. مدتی آمادگی جسمانی انجام دادم و بعد فهمیدم می توانم به ورزش های قدرتی بپردازم. وی درباره رکوردشکنی بزرگش بیان کرد: مشاور گینس در ایران به من خبر داد که بانوی استرالیایی یک تریلی 11 تنی را
محاکمه مردی که بخاطر سروصداکردن یک کارگر، او را کشت
شوخی می کردند. ظهرها هم همیشه صدای خنده شان به گوشم می رسید. خانواده ام در آسایش نبودند. به همین خاطر چند بار به آنها تذکر داده بودم اما بی اعتنا به تذکر من به سروصداها ادامه می دادند. متهم ادامه داد: آخرین بار اکبر را مقابل خانه دیدم و به او تذکر دادم اما وقتی به من بی اعتنایی کرد، با او درگیر شدم و در اوج عصبانیت چند ضربه چاقو به او زدم. همان موقع پدرم او را سوار ماشین کرد و به بیمارستان
خاطرات شنیدنی از طلبه جانباز / دعای حاج آقا من را نگه داشت
عکس رادیولوژی من را نگاه می کند، مثل اینکه یک بیل سنگریزه داخل شکم من ریخته باشند که همه ترکش بود. در همان بیمارستان صحرایی عملم کردند اما چون درست عمل نکرده بودند دو هفته به کما رفته بودم. هیچ کس هم خبر نداشت و من هم که نای حرف زدن نداشتم تا آدرسی از خودم بدهم. خانواده ما دو هفته تمام معراج شهدا را گشته بودند، چون فکر می کردند شهید شدم. بعد از دو هفته من را در بیمارستان امام تبریز
همسرکشی عجیب در کرج + مرد به دخترش اعتراف کرد
زندگی کردیم اما او اخلاق خوبی نداشت و زن تند خویی بود. این اواخر هم به خاطر نگهداری از مادر 90 ساله ام مدام غر می زد، البته مادرم در طبقه بالای خانه ما زندگی می کرد و من خودم سعی می کردم کارهایش را انجام دهم و از او نگهداری می کردم. اما همسرم با مادر پیر و زمینگیرم خیلی بدرفتاری می کرد. سعی می کردم این رفتار ها را تحمل کنم بیشتر اوقات در سوپر مارکتم مشغول بودم اما دیگر کاسه صبرم لبریز شده بود
ترس ها، سختی ها و نگرانی های بازیگر نقش شهید ستاری/ 10 کیلو وزن کم کردم!
ساختم و بعد وارد تولید آثار تلویزیونی شدم. در تئاتر هم کار های طنز داشته ام مثل خرمهره و مردی که می خواست مرد بماند . همواره به فضای طنزعلاقه داشتم و دارم. دوست داشتم خیلی قبل تر کارم را در زمینه طنز آغاز کنم، اما اولین اثرمان در سال 97 به تولید نیوکاسل منجر شد. کار جدیدم هم کمدی تلخ است که تا حدودی مرتبط با کرونا است. قصابیان در پایان بیان کرد: در حیطه خانواده همه چیز را مدیون همسرم
خلق آثار ناب از چوب خشک با دستان یک بانوی کارآفرین/16 سال تلاش برای احیاء هنر پیکرتراشی
برایم مهم و خیلی ارزشمند است به نظرم کار با چوب یعنی خلق یک اثر با ذوق و خلاقیت هنرمند که هر بیننده ای را جذب خود می کند. صحبتش را با اشاره به تحصیلات دانشگاهی ادامه می دهد: اگر بخواهم به گذشته برگردم باید بگویم کاردان صنایع دستی گرایش هنرهای چوبی هستم، البته چون من در یک خانواده هنرمند بزرگ شدم فکر می کنم یکی از علت های گرایش ام به این رشته به محیط زندگیم بر می گردد چون پدربزرگ بنده مرمت