خیانت دوست نفیسه روشن به او/ ماجرای ویس لورفته چیست؟ + عکس
سایر منابع:
سایر خبرها
گفت وگوی خواندنی با خانواده 8 شهید مدافع حرم
مان شلوغ است و همه همسایه ها و فامیل آن جا هستند. همان جا بود که دیگر چشمانم پر از اشک شده بود و فقط گریه می کردم. وقتی وارد خانه شدم، دیدم که همه دارند گریه می کنند از شدت گریه افتادم و در حالت بیهوشی بودم. خاطرم هست که مادرم بعد از نمازش به من گفت که گریه نکن، چون که بابا به آرزویش رسیده است. اگر یک بار دیگر ببینمش فقط بغلش می کنم. خاطرم هست روز تولدم عصبانی بودم که چرا کسی تولدم را
عکس خشن عباس غزالی با گوشی لاکچری اش
حسابی شیطان بودم ، به قدری که اطرافیانم از دست من به ستوه در می آمدند و همیشه ازم شاکی بودند. یادم است مدام با وسایل خانه بازی می کردم و به خاطر من هیچ یک از لوازم تزیینی خانه ما سالم نبود. فرزند آخر هستم و 4 برادر و 1 خواهر بزرگتر از خود دارم ، طی سال های اخیر هم با دنیا آمدن خواهرزاده هایم زندگی ما را رنگی تر شده است. حضور نوه ها برای مادرم هم بسیار شیرین است و به
صالح فرید لنگرودی و اجرای تعزیه هایش در بقعه میراثی آقا سید حسین
) فضای بازی است با چند درخت تنومند آزاد. بانوی میانسال مقداری گندم از بازار خریده و برای کبوترهای بقعه دانه می پاشد. با نزدیک شدن من، یک آن تمام کبوترها به هوا پرواز می کنند. وی از خاطرات تعزیه خوانی در حیاط بقعه تعریف می کند و می گوید: چندسالی هست که دیگر تعزیه نمی خوانند. آقا فرید هم پیر شده، معمولا با آقای برکاتی، متولی بقعه، به اینجا خدمت می کنند. ورودی بقعه ای -که اداره میراثی
مونا فرجاد؛ زندگی و اجرای مجازی در ایام کرونا
. راستش شهرت برایم دلچسب بود. آن موقع اوج شهرت پدرم بود و همه پدرم را می شناختند. حتی می توانم بگویم 99 درصد مردم به پدرم لطف مضاعفی داشتند. طعم شهرت و عشقی که مردم می دادند شیرین و دوست داشتنی بود. در آن دوران به شهرت رسیدن و محبوب شدن سخت بود. به نکته خوبی اشاره کردید. یک عده می گویند محبوبیت به شهرت اولویت دارد، ولی یک عده دیگر می گویند شهرت وجود دارد و بعد از آن ممکن است محبوبیت هم در پی
بهاره رهنما دخترش را به آغوش کشید + عکس
در وب نوشت شخصی خود و مدتی در نشریهٔ چلچراغ می نوشت. تا 10 سالگی جز اینکه بچه حاضر جواب و سرتق جمع بودم کلی ترانه و قصه برای ادا درآوردن در جمع بزرگ تر ها تو آستین داشتم اما با دیدن یکی از فیلم های علیرضا داوود نژاد عاشق بازیگری شدم و تصمیم گرفتم شغل آینده ام همین باشد. در 14 سالگی بعد از آشنایی با عباس معروفی یکی از دوستان پدرم رقیب تازه ای برای عشق بازیگری ام پیدا
اولین عکس ها از همسر فرزاد فرزین ! / کدام بزرگترند؟! + عکس
، فوتبال را دوست دارم. شنیدیم پرسپولیسی و بارسایی هستی، درست است؟ در زمینه تیم های خارجی من رئال را هم دوست دارم. الان این را می گویید که طرفداران رئال ناراحت نشوند؟ نه، زمانی واقعا رئالی بودم اگر الان مصاحبه های 5، 6 سال پیش را بخوانید، می بینید که یک دوره ای رئالی بودم. هر تیمی که باحال باشد من آن طرفی می شوم. مثلا دوره ای عاشق منچستر یونایتد بودم. ایرانی
بیوگرافی مهدی سلطانی بازیگر خوش تیپ شیرازی سینما+ عکس ها
می توان اشاره داشت. اگر وقت کنم برای دانشگاه مقاله های علمی مینویسم یا کتاب می خوانم ترجمه می کنم فیلم می بینم یا به سفر میروم، از مهدی سلطانی مقاله های فراوانی در حرفه بازیگری منتشر شده است. در هوای پاک درکه زیبا. به قول ما شیرازی ها جای همگی سبز نقش حاج بهزاد مصیب را در سریال در مسیر زاینده رود و نقش جمیل در سریال دیوار را خیلی دوست دارم، اردلان تمجید در سریال
از جنجال سازی خبر 3خطی در رسانه های کشوری تا ریش های یخ زده خبرنگار در تهیه گزارش از برف
ای، یک خبر سه خطی شد. در آن زمان خبرگزاری جمهوری اسلامی تلکس داشت و روز بعد، خبرهایش در روزنامه های مختلف چاپ می شد که به طبع زودتر به دست تهرانی ها می رسید و همین خبر سه خطی ما هم جای کوچکی در صفحه اول چند روزنامه برای خود بازکرده بود. من غافل از همه جا فردای آن روز به محل کار رفتم، قبل از اینکه وارد اتاق کار شوم صدای زنگ ممتد تلفن بلند بود، با عجله وارد اتاق شدم و تلفن را
گفت وگو با زوج خبری سیما
بیفتد و هر دو بار تکذیب کردند. دو شب قبل از این اتفاق به ما گفتند آقا بدو، آقا بدو و بعد دوتا آدم آمد و تمام. خب این طوری نتیجه اش می شود همان! از این اتفاقات و تصمیمات غلط وقتی گرفته می شود و بارش می افتد روی ما، آدم می گوید خب چه کاری است، این شغل دیگر چه فایده ای دارد واقعاً؟ واقعیتی است دیگر! آدم به یک جایی می رسد که می بیند بود و نبودش فرقی نمی کند. حالا امیدوارم که این انگیزه با فضای جدید
فیلم هایی که اصحاب رسانه باید ببینند
خاندان اندروز به نام الی علی رغم مخالفت پدر قصد دارد با شاهزاده وستلی که مرد جدی و خشکی است ازدواج کند و برای این منظور مجبور به فرار از دست پدر می شود، از آنجایی که پدر الی شخص ثروتمند و معروفی است این خبر توسط رسانه ها داغ می شود. پیتر وارن خبرنگار تازه اخراج شده روزنامه او را در حین فرار دیده و تصمیم می گیرد از این اتفاق یک مقاله اختصاصی برای اثبات توانایی های خود تهیه کند. 2) خبرنگار
حسن نصرالله: رژیم صهیونیستی از مقاومت لبنان وحشت دارد
بصیرت و آگاهی و نظم و انضباط و حکمت به خرج می دهند. کد ویدیو دانلود فیلم اصلی وی همچنین خاطر نشان کرد: من دیروز وقتی تصاویر (شلیک موشکها) را مشاهده می کردم؛ دوست داشتم اگر می توانستم خودم نزد آن رزمندگانی که شلیک کردند می رفتم و دست و پیشانی شان را می بوسیدم و عرق را از پیشانی شان می زدودم چرا که این جوانان مایه شرافت و ضمانت لبنان هستند. آن ها لبنان حقیقی و انسان حقیقی در این کشور هستند و هر کس به آن ها تعرض کند گویی که در دنیای دیگری به سر می برد که من نمی خواهم عبارات دیگری در این خصوص استفاده کنم. مشروح سخنان دبیر کل حزب ا ...
در انتظار روزی که تیتر بزنیم کرونا تمام شد
فقط همین جمله باشد کرونا تمام شد . شاید آن دم، نفس عمیقی بکشیم، برای لحظه ای همه خاطرات تلخ و شیرین این دوران از ذهنمان عبور کند و باز هم همه با هم تلاش کنیم که شاهد رنج و درد هیچ بیماری نباشیم... راستی دومین سال کرونایی تان مبارک؛ سلامت نویسان عرصه رسانه! مژگان زینلی پور - خبرگزاری ایسنا داستان پاندمی مرگ که به گوشه گوشه جهان سرک کشید و آدم هایی را در خود سوزاند، یک روز هم
نفیسه روشن مطلقه عشقش به امیر تتلو را علنی کرد ! + عکس
تا این که درسم به پایان رسید. نفیسه روشن و همسرش آنوقت بود که فرصت پیدا کردم سراغ کارهایی بروم که دوست داشتم. یکی از آن ها سوارکاری بود. بهار، تابستان و حتی پاییز که هوا خیلی سرد نیست، تمام تفریح من سوارکاری است. حتی اگر نتوانم سوارکاری کنم، میروم و اسب ها را تماشا میکنم. حس خوبی دارد. با یک موجود زنده ای طرف هستید که می فهمد و همان موقع به حس هایت جواب میدهد. منبع : مه شو این مطلب از گروه وب گردی است و فقط جنبه سرگرمی دارد. اخبار وبگردی را در اینجا بخوانید: ...
با دانشمندی که می خواهد به گذشته سفر کند آشنا شوید!
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان ، ضرب المثلی هست که می گوید: گذشته، یک کشور بیگانه است. و گاهی اوقات کشوری است که آرزوی سفر به آن را داریم. البته این کار ممکن نیست. اگرچه عواملی که یک مسافرت معمولی را محدود می کند چیز هایی است نظیر میزان پولی که می توانی خرج کنیم، الزامات روادید، و کنسلی پرواز، اما سفر به زمان های دور را قوانین سرد و خشک فیزیک محدود می کنند. یا شاید هم نه
با چند نفر از بدلکاران جهان و سرنوشت شان بیشتر آشنا شوید
به زندگی نامه او می پردازیم؛ از جایگاه و پیشینه بدلکاری در سینما می گوییم و با چند نفر از بدلکاران جهان و سرنوشت شان بیشتر آشنا می شویم. مرگی به موازات زندگی ارشا اقدسی در مصاحبه ای درباره مرگ دلخواهش گفته بود: من کوه انگیزه هستم به همین دلیل دوست ندارم مرگم روی تخت بیمارستان باشد. دوست دارم مرگم موازی زندگی ام اتفاق بیفتد . همین طور هم شد و او حین کار کردن دچار حادثه شد. دست
شهادت در خطه شهیدباران
همه ذرات وجودش در حال تکاپو و تلاش هستند، لحظه ای آرام و قرار ندارد، در چندین رشته ورزشی تا مربیگری پیش رفته، آن قدر مقام و عنوان دارد که اگر بخواهد به راحتی می تواند با همین ها سال ها گذران زندگی کند؛ اما دلش جای دیگریست. تمام وجودش را در کربلای 4 جاگذاشته. همه هستی اش را، حس پرنده ای را دارد که پر و بال شکسته و زخمی از پرواز بازمانده. همین است که وقتی باب جهاد اصغر بسته می شود به جهادی
غم جامعه در دل و خنده بر لب مقابل دوربین
رم روزی در سفر یکی از مسوولان کشوری بعد از پایان یک برنامه زودتر از بقیه با خودروی شخصی خودم حرکت کردم که قبل از باقی افراد به برنامه بعدی برسم زیرا این از الزامات کار عکاسی خبری است اما تیم حفاظت راه من را بست و تا همه رد نشدند به من اجازه رفتن نداد و آن روز من خیلی استرس کشیدم. زیرا اگر عکاسان از ثبت یک لحظه جا بمانند، تا مدت ها این ناراحتی وجود دارد که چرا این اتفاق افتاد. استرس ک
شهید عباس بابایی هنوز به جامعه شناسانده نشده است/ شهید بابایی برخلاف برخی ها تشنه قدرت نبود شیفته خدمت ...
در پادگان بوشهر چه سمتی داشتید و چه خاطره ای از آن دوران دارید؟ خلیلی: یکی از دوستان شهید بابایی در درگیری با دشمن به شهادت رسید، این شهید عزیز از پایگاه هوایی بوشهر پرواز کرده بود، بنده در آن زمان افسر ایمنی پرواز بودم و توسط شهید بابایی در این پست انتخاب شدم، پایگاه ما در در اصفهان بود و پایگاه بوشهر زیر مجموعه آن بود، بنده بعد از مدتی در قالب مأموریت به سمت پایگاه هوایی اصفهان پرواز
سوسکی که خلبان را وادار به فرود اضطراری کرد
وسیله خلبان آزمایشی و بازرس فنی پرواز کند و صحت تعمیر با مهر و امضای این دو نفر در دفترچه پروازی ثبت گردد. سومین روز استقرارمان در این منطقه بود. دو مأموریت پروازی با سمت خلبان بالگرد نجات به جبهه رفتم و پس از بازگشت و فرود در فرودگاه، لقمه ای نان و پنیر از مسئول تغذیه گرفتم و به یکی از اتاق های طبقه دوم رفتم. آن قدر خسته و کوفته بودم که کلاه هلمت و ساک پروازم را به میخی که روی دیوار
عالمان دیار مینودری -14 واعظ نیکو سخن
/> مولی محمدحسن از اصالتی قزوینی برخوردار است ولی در کربلا به دنیا آمده و بیشتر دوران زندگانی خود را در حائر حسینی گذرانده است. در طول حیات پربرکت ایشان، تنها یک سفر و هجرت برای ایشان گزارش شده وبر همگان روشن است که ایشان دهه ها پایانی عمر شریفش را در شیراز گذرانده است ولی از مبدأ این هجرت، اطلاعی در دست نیست. واعظ نیکو سخن: مولی محمدحسن علاوه بر اینکه در کسب علم و دانش به مرتبه
خندوانه بیش از هزینه برای تلویزیون درآمد داشت/ معمای دستمزد حامد همایون!
آن آگاهی دارم و به همان اندازه از بازیگری اطلاعی ندارم. برای حضور در این مجموعه هم دائم سوال می کردم و مثلاً از آقای کریمی نکاتی را می پرسیدم یا از بچه ها کتاب های مختلفی می گرفتم تا در زمینه بازیگری مطالعاتی داشته باشم، با این حال من نقش خودم را بازی کردم. به نظرم اگر مثلاً یک خواننده بخواهد نقش پلیس را بازی کند شاید خیلی ملموس نباشد و بهتر است که نقش با ذات خواننده نزدیکی داشته باشد.
تلاش کردیم انحصار سلبریتی ها را بشکنیم
قسمت ها دچار ممیزی و خط قرمز نشدید؟ عموکاظمی: من موقع نوشتن به پیشنهاد تهیه کننده خودسانسوری نکردم. شوخی هایی نوشتم که آن موقع مطمئن بودم در تلویزیون پخش نمی شود، اما دیدم که شد! یعنی تمام آنها پخش شد؟ عموکاظمی: اکثریتش. بعضی قسمت ها را که نگاه می کردم باورم نمی شد پخش شده باشد. بعدش رفتم تلوبیون را دیدم گفتم شاید آنجا حذف شده باشد، اما دیدم هست. توصیه آقای بامروت نژاد باعث شد
قولی که شهید عباس بابایی به همسرش داد
اقدس دوید سمت اسماعیل و گفت: مامان یک داداش دیگر برایمان آورده. اسمش را عباس گذاشتند. فرزندی که هیچ گاه موجب شرمساری پدر و مادر نشد. در اوان کودکی و نوجوانی شیطنت زیادی داشت اما، دوران تحصیلش را که تمام کرد در کنکور در دو رشته پزشکی و خلبانی قبول شد. رشته هایی که شاید قبول شدن در آنها کار هر کسی نبود. در فامیل همه می گفتند معلوم است که پزشکی را انتخاب می کند؛ اما رشته ای که عباس انتخاب
روایت امام خامنه ای از "جاذبه محبت و معنویت" شهید بابایی
؛ آیا می تواند؟ اما توانست. وقتی بنی صدر فرمانده بود، کار مشکل تر بود. افرادی بودند که دل صافی نداشتند و ناسازگاری و اذیت می کردند؛ حرف می زدند، اما کار نمی کردند؛ اما او توانست همان ها را هم جذب کند. خودش پیش من آمد و نمونه ای از این قضایا را نقل کرد. خلبانی بود که رفت در بمباران مراکز بغداد شرکت کرد، بعد هم شهید شد. او جزو همان خلبان هایی بود که از اول با نظام ناسازگاری داشت.
خاطراتی از زندگی تا شهادت سرلشکر عباس بابایی
را که همراه داشتم به زمین انداختم و مشغول نماز خواندن شدم. در حال خواندن نماز بودم که متوجه شدم ژنرال آمریکایی وارد اتاق شده است. با خود گفتم چه کنم؟ نماز را ادامه بدهم یا بشکنم؟ بالاخره گفتم، نمازم را ادامه می دهم، هرچه خدا بخواهد همان خواهد شد. نماز را تمام کردم و در حالی که بر روی صندلی می نشستم از ژنرال معذرت خواهی کردم. ژنرال پس از چند لحظه سکوت، نگاه معناداری به من کرد و گفت: چه می کردی؟
عقاب تیز پرواز وطن، قهرمان بی همتای آسمان
گفت: زمانی که ایشان معاونت عملیاتی نیروی هوایی شد، من هم جانشین پایگاه دوم شکاری بودم. چون مشخص کردن طرح کلی، هدف ها، مسیر ها و نوع مهمات با عملیات نیرو بود، ایشان به پایگاه دوم شکاری آمدند. او یکی دو سال قبل از من دوره آموزش در آمریکا را تمام کرده و به ایران آمده بود. ایشان خلبان اف 5 (همان هواپیمایی که من پرواز می کردم)، بود. با ورود هواپیما های اف 14 به ایران ایشان که از خلبان های تیزهوش نیرو
من تازه اول راه هستم
اردویی 40 روزه در فرانسه و قبل از عید داشتم. بعد از عید هم اردویی 70 روزه در همان کشور داشتم. قرار بود از فرانسه مستقیم به توکیو بروم ولی جور نشد و 20 روز قبل از المپیک به تهران آمدم که بدون مربی بودم. در المپیک هم مربی نداشتم. در بازگشت به تهران هم که کرونا گرفتی. خودم فکر می کنم در پرواز به تهران کرونا گرفتم چون دقیقا قبل از سفر تست دادم و منفی بود. بعد از حذف تو و
عکس آتلیه ای نیوشا ضیغمی با سگ عجیب و غریبش!
بازیگر شدم علاقه ام را از دست داده باشم نه ، قبلاً هم دوست نداشتم در عوض خرید روزمره خانه را خیلی دوست دارم حتی چیدمان داخل خانه و خیلی چیزهای دیگر را هم دوست دارم چون کار خانه که فقط آشپزی نیست. سفر در زمان اگر روزی می توانستم در زمان سفر کنم به قرن نوزدهم می رفتم برای این که قرن بیست و یکم قرن تکنولوژی است و قرن سرد و پر دغدغه ای است ولی قرن نوزدهم قرن احساس و هنر
خاطرات شنیدنی از طلبه جانباز / دعای حاج آقا من را نگه داشت
عکس رادیولوژی من را نگاه می کند، مثل اینکه یک بیل سنگریزه داخل شکم من ریخته باشند که همه ترکش بود. در همان بیمارستان صحرایی عملم کردند اما چون درست عمل نکرده بودند دو هفته به کما رفته بودم. هیچ کس هم خبر نداشت و من هم که نای حرف زدن نداشتم تا آدرسی از خودم بدهم. خانواده ما دو هفته تمام معراج شهدا را گشته بودند، چون فکر می کردند شهید شدم. بعد از دو هفته من را در بیمارستان امام تبریز