زرین کوب و راز ماندگاری ایران؛ پاسخی که باید خواند - خبر آنلاین
زرین کوب و راز ماندگاری ایران؛ پاسخی که باید خواند
سایر خبرها
برای مادران مینابی خیلی زود دیر شد! / بنفشه رضایی
لحظه بایستم و نفسی بکشم؟ نه نمی توانم؛ می ترسم دیر برسم... دیر؟! دیر به چه؟! برای چه؟! تو هم اینگونه ای؟ این همه فکر و نگرانی بی جا! واقعا خنده دار است. قدیمی ها راست می گویند که مادر نگرانی هایی درباره بچه هایش دارد که حتی دشمنش هم به آن نمی اندیشد. فکر نکنی ترسویم؛ نه؛ نیستم؛ من کودک جنگم، با گفتن بمب و موشک زبان گشوده ام؛ از همانان که یاد دبستانشان به صدای آژیر و زیرزمین مدرسه و چشمان وحشت زده همکلاسی ها و معلم و مادر گره خورده است و ترکش ها در خانه و کوچه شان دیده اند. صبوری کن... این همه بی تابی ندارد، چند دقیقه دیگر می رسیم و دخترکان و پسرکانمان را به آغوش امن مان می گیریم ...
روایت یک جوان ایرانی از امید در روزهای جنگ
امیدی دست به قلم برده ام اما این را خوب می دانم، ما مردمی هستیم که حتی در شبِ تاریک، فانوس کوچک امید در دل مان نور می افشاند. وطنِ من زخم می خورد و از میان همان زخم ها، باز جوانه می زند و دوباره سبز می شود. آرتور شوپنهاور می گفت زندگی چندان ارزش ندارد که به خاطر آن از سر ترس بر خود بلرزیم و یا دل افسرده شویم. بنابراین با شجاعت زندگی را بگذرانید و در برابر مصائب، سینه را گستاخانه سپر کنید. من، یک جوان ایرانی، میان این دود و اشک و روایت ها، باور دارم که ایران هنوز نفس می کشد. باور دارم که پس از هر ویرانی، دستی از دل خاک بیرون می آید، پر از نور، پر از شعر. ...
چهارشنبه سوری حماسی؛ بدون ترقه، با آتش اتحاد علیه دشمن
دهیم دشمن از سنت های زیبای مان سوءاستفاده کند. حالا وقت آن رسیده که با شور و هیجان واقعی و انقلابی، در آغوش خانه های مان یا در قلب تجمعات مردمی پرشور جمع شویم و با دستان متحد، پرچم های آلوده آمریکا و رژیم صهیونیستی را به آتش کشیده و خاکستر شان را به باد بسپاریم. این چهارشنبه سوری متفاوت، نه تنها بدون ذره ای مزاحمت برای همسایگان، بلکه پر از انرژی مثبت، معنویت و حس غرور ملی خواهد بود یک جشن واقعی که روح سنت های کهن را با ضرورت های امروز پیوند می زند. این مراسم متفاوت و حماسی، موجی سهمگین از هیجان، غرور و اتحاد را در دل های همه ما برمی انگیزد و به جهانیان نشان می دهد که ایرانیان در سخت ترین شرایط هم، تسلیم نمی شوند. بیایید با هم، چهارشنبه سوری امسال را به نماد مقاومت سرسختانه، انتقام از دشمنان و عشق بی پایان به وطن تبدیل کنیم؛ آتش ما، آتش استکبار را خاموش خواهد کرد. ...
زندگی در روزهای جنگ | در کنار انفجارها نشسته ایم و چای می نوشیم
...، بوم، بوم، بوم.... تعداد انفجارها از دستم در می رود. دیگر نمی توانم تظاهر به آرامش کنم. از تخت بیرون می پرم. با پسرها و پدرشان وسط سالن جمع می شویم. محل انفجار بیخ گوشمان است. شعله های آتش در آسمان می رقصند. آزاده محمدحسین در روزنامه اعتماد نوشت: ٭ یکم: وسط آشپزخانه ایستاده ام و بساط حلوای سه آرد را مهیا می کنم. دلم آشوب است از تصاویری که جلوی چشمم رژه می روند. آردها را در تابه می ریزم و با وسواس هم می زنم تا بوی خامی شان گرفته شود. شهد را آماده می کنم و داخل آرد تفت داده شده می ریزم. مراقبم شیرینی حلوا به قاعده باشد؛ نه دل را بزند نه بی مزه شود. بوی حلوا در خانه می ...
حرف هایی که پلاکاردها می زنند
وطنی که با خون هزاران شهید آبیاری شده است. در میانِ پلاکاردهایی که در دست مردم به اهتزاز درآمده، پیام هایی روشن و کوبنده به چشم می خورد. یکی از پلاکاردها با جسارتی ستودنی، سخنان سخیف ترامپ را به سخره می گیرد: "ترامپ گفته جمعیت ایران هوش مصنوعی است، سگِ زرد اینجا یک عالمه هوش مصنوعی منتظر توست. اگر راست می گویی بیا!" با دیدنش لبخندی از سر دلی که قرص تر از هر شب است بر چهره ام می نشیند. سوژه امشب پیدا شد: حرف هایی که پلاکاردها می زنند. چشمانم تیز پیدا کردن شان است که پلاکارد بعدی جلویم می ایستد و اراده ی قاطع ایران را در حفظ امنیت آبراه های حیاتی کشورمان و درماندگی دشمن را ...
یک روز در قطعه شهدای جنگ در بهشت زهرا
می کردند اما شوکه نبودند، سعی می کردند خانواده زارعی را تسکین دهند. چند مرد جوان که لباس خاکی به تن داشتند شمع های روی مزارها را مرتب می کردند. گل های خشک را جمع می کردند و به مزارها سر می زدند که مداح گفت حالا به فریبرز کی میخواد بگه چی شده! عموی فریبرز مستأصل و ناتوان نشست کنار مزار برادر. حتی دیگر توان زدن خودش را هم نداشت. مداح اعلام کرد که مراسم سوم و هفتم برگزارنمی شود و همه همین جا خداحافظی کنند. اهالی محل و اقوام با آقا فیض الله و خانواده اش در خانه جدیدشان خداحافظی کردند. داغداران دیگر که هر کدام عزیزی از خانواده را در این جنگ زیر خاک گذاشته بودند، سر مزار عزیز خودشان رفتند. بچه های جوادیه دست برادران آقا فیضی و ایران خانم را گرفتند تا راهی شان کنند. همه رفتند اما آقا فیضی و خانواده کنار هم ماندند و کسی نگفت چه کسی به فریبرزی 27 ساله تن زخمی از طغیان مصیبت بگوید. انتهای پیام ...
نان برکت برای فرشتگان زمینی |
...، گروه فرهنگ و ادب، زینب رازدشت: در دل شب های سرد و پرالتهاب ملارد، جایی که سایه جنگ و نگرانی بر کوچه و خیابان سنگینی می کند، عطر نان تازه و گرم، دلی را برای لحظه ای آرام می کند. این فقط بوی آرد و مخمر نیست؛ این بوی ایثار و عشقی است که از تنور گرم یک نانوایی در منطقه صفادشت برمی خیزد و به مشام شهر می رسد. داستان از جایی شروع می شود که اهالی شهرستان ملارد، مثل تمام مردم سرزمین مان، در روزهای دشوار جنگ، با دلی لرزان اما امیدوار، به اخبار گوش می دهند. در این میان، قهرمانان واقعی میدان، آنهایی نیستند که در صدر تیترهای روزنامه ها می درخشند، بلکه کسانی هستند که در سکوت، قدم هایی ...
شهید ناو دنا: ما به عشق ملت عزیزمان پا به این میدان می گذاریم
خود می خواستم و این وظیفه ام بود. خدا من را به شما داد و وظیفه شما تربیت من بود که آن را به خوبی انجام دادید. پس ناراحت نباشید، چون من همیشه در کنار شما هستم. دست بوس شما جواد آبکار شهدای ناو دنا مظلومانه به شهادت رسیدند سجاد در ادامه با صدایی که بغض در آن موج می زند، از داغی می گوید که بر دل خانواده شان نشسته است. او می گوید: جواد برای دفاع از مردم و میهنش راهی دریا شده بود؛ برای انجام مأموریتی که قرار بود بازگشتی ساده به خانه داشته باشد، اما سرنوشت برایش مسیری دیگر نوشت. وقتی لحظه شهادت برادرم را تصور می کنم، واقعاً قابل تحمل نیست. اینکه در صدها مایل دورتر از وطن، در ...
بزن برادر!
خبرگزاری برنا البرز - به موج خروشان جمعیت نگاه کن! اینان، هر کدام شان اسطوره ای را روایت می کنند که تنها می تواند از دل تاریخ ایران زمین برخیزد... اینان، عاشقانی اند که شجاعت خویش را در فریادهای خشم آگین و مشت های گره کرده شان در صحنه ی جهانی به نمایش گذاشته اند... اینان، مردان و زنان قهرمانی اند که با حضور خود در میدان حق و باطل به رهبرشان لبیک گفته اند و انتقام خون امام شهیدشان را انتظار می کشند... نگاه کن! کودکان شان را به میدان آورده اند تا راه همدلی و حرکت در مسیر مقدس انقلاب اسلامی را در میان جمعیت بزرگ انقلابی بیاموزند. لحظه ای ...
به خلیج فارس سپرده ام یاری ات کند
زده ی سیاه بخت. دستم به دامنت باران جان! در عالم دوستی یک چیز از تو می خواهم، لوتی گری کن و رویم را زمین نینداز. خون این شاخه ها را بشوی و با خود ببر، نه برای اینکه از یاد بروند، نه؛ بشوی و با خود ببر و به تمام اعضایم برسان، جاری کن در تمام وجودم، به خلیج فارس سپرده ام یاری ات کند، او نیز این روزها کم درد نکشیده. این خون پاک را به اعضایم برسان، به اعضای خاکی ام، تا همگی جانی دوباره بگیرند و یک صدا آرزوهای پرپرشده 168 شاخه تناورم را فریاد بکشند و هر کدام پتکی شوند بر سر آن نابکارانی که شاخه هایم را با قلب سنگی شان شکستند؛ پتکی از جنس انتقام، از جنس بغضی بی انتها و خشمی مقدس. بجنب باران عزیزم بجنب، فدایت شوم باران جانم! دست بجنبان، زمین عزیزت عزادار است... ...
دو، سه روز آتش بس دهید
. شاید نهادهای حکومتی بتوانند با پروپاگاندای سرسام آور در رسانه هایی که حالا در اختیارشان است بخواهند شادی را به خانه های ایرانیان ببرند اما این شادی دست ساخته حکومت کجا و شادی برخاسته از ژرفای دل و ذهن مردم کجا؟ شهروندان ایرانی آرزو دارند بتوانند دست کم روزهای نخست سال نو را در آرامش و دور از غرش های موشک و بمب و جنگنده و پدافند آزاردهنده و تن های بی جان و مراکز ویران شده زندگی کرده و ساعت هایی را با هم و با خویشان سپری کنند. آیا می شود دو،سه روز آتش بس داد؟ آیا می شود دو،سه روز اینترنت را وصل کرد؟ اینها آرزوهایی بسیار کوچکند اما در این روزهای آزاردهنده ارزشمند شده اند. به امید روزهایی بدون جنگ و بهارهایی همانند بهارهای پیشین نه مانند این ایام که تلخ ترین روزهای سال را سپری می کنیم. خانواده جهان صنعت که در همه این روزها با همه ذره وجود برای اطلاع رسانی در اندازه های تعیین شده بودند و کار کردند آرزوی بهترین روزهای همراه با آشتی را برای ایرانیان بردبار آرزو دارند. ...
مشق مقاومت جنگ؛ بچه جوادیه خون بده باخت نمیده!
صدای گریه هایش در هوا پخش می شد. مردم عادی حتی از موج انفجار هم در امان نماندند، گرد و خاک در هوا مانده که انگار از دل دیوار های شکسته بیرون می زند. در میان آوار خانه هایی که بسیاری از آنها پیش از این هم با زحمت و تلاش ساکنانشان سرپا مانده بودند، مردم با چهره هایی خاک آلود در رفت وآمدند؛ بعضی نام کسی را صدا می زنند، بعضی فقط بی هدف میان جمعیت می دوند. اینجا یکی از محله های کم برخوردار شهر است؛ جایی که حالا پس از حمله وحشیانه و جنایتکارانه متجاوزان آمریکایی و رژیم صهیونیستی، کوچه هایش تقریبا با خاک یکسان شده و بیشتر شبیه صحنه جست وجوی بی پایان برای پیدا کردن عزیزانشان شده است. ...
قربانیان بی دفاع زیر سایه آتش
شهرستان میناب، خبر شهادت چندین دانش آموز، موجی از اندوه در میان خانواده ها و همکلاسی ها به راه انداخت، نیمکت هایی که تا دیروز پر از هیاهوی کودکانه بود، حالا با شاخه های گل و قاب عکس هایی کوچک یادآور فقدانی بزرگ شده است. در محله های مختلف، مراسم های ساده و بی صدا برگزار می شود، مادران سیاه پوش، پدرانی که بغض شان را فرو می خورند و کودکانی که معنای واژه جنگ را زودتر از موعد آموخته اند، خانه هایی که امید فردایشان بود اکنون به تلی از خاک تبدیل و آروزهایشان زیر خروارها شیشه و سنگ مدفون شده است. مادری در کوچه عروسک کودکش را در آغوش می کشد و ضجه می زند، عروسکی که روزی با شادی برای ...
چراغ روشن جنگ در بهشت زهرا
به گزارش سلامت نیوز به نقل از شرق، در گوشه ای از بهشت زهرا، خانواده ای دور هم ایستاده اند. نگاه هایشان بیشتر از کلمات حرف می زند. چند هفته پیش قرار بود جشن کوچکی بگیرند؛ جشن شروع زندگی زوجی جوان که تازه خانه ای کوچک اجاره کرده بودند و از آینده ای حرف می زدند که قرار بود آرام و ساده ساخته شود. اما جنگ گاهی با یک ترکش کوچک وارد زندگی آدم ها می شود؛ ترکشی که نه فقط دیوارها، که رویاها را هم می شکند. حالا به جای چیدن وسایل خانه، خانواده ها گل های سفید روی خاک تازه می گذارند و به آینده ای فکر می کنند که هرگز فرصت رسیدن پیدا نکرد. صبح هنوز کامل بالا نیامده است. مه روی قطعه های بهشت زهرا ...
آزیتا ترکاشوند: دمتان گرم که وطن پرستانه در خیابان ها ماندید
به گزارش شهرآرانیوز؛ آزیتا ترکاشوند علاوه بر تأکید بر اتحاد و همدلی و در کنار هم بودن، اما از مردم به خاطر حضور پرشورشان در خیابان ها تقدیر کرد. وی گفت: امروز زمان آن است که به هم روحیه بدهیم و حال مردم را خوب کنیم. همه با عِرق ملی و تعصب ایرانی مان بسیج شده ایم. حالا دیگر وقت آن نیست که به اختلاف ها فکر کنیم؛ امروز فقط اتحاد و همدلی معنا دارد. ترکاشوند تأکید کرد: من باور دارم مادر همه ما، یعنی ایران زخمی و غمگین است. برای خون هایی که ریخته شده، از خون رهبر عزیزمان گرفته تا مردم بی گناه و دانش آموزان میناب که دل ایران را داغدار کردند باید عشق به وطن را زنده نگه داریم ...
روزنوشت های ایران
ساختمان ها ریخته بود، کف کوچه از خرده شیشه پر بود. خیالی نبود، چون حداقل 30 نفر چمبره زده بودند روی این سطح شیشه ای و داشتند جمع می کردند. از نیروهای شهرداری گرفته تا دو سه گروه جهادی غیر از ما، در کمتر از 10 دقیقه کوچه را تمیز کردند. بعد نوبت خانه ها رسید. کوچه حداقل صد متر طول داشت و هر خانه ای هم حداقل سه چهار طبقه ای بود. شیشه های همه این خانه ها، هم به داخل و هم بیرون ریخته بود. یکی از ساکنین به ما گفت: خدا رو شکر همه تشییع بودن، منم سر کار بودم، کسی چیزیش نشد. نمی دانم برای خوشی دل ما بسیجی ها گفت همه تشییع بودند یا واقعا همسایه ها تشییع بودند. هر چه بود اکثر واحدها موقع ...
شب های تهران در سایه جنگ که در ایام شب عید قرار داد سرد و یخ شده اند!
سریال می بیند: هر سال اسفند که می شود همه در جنب و جوشیم و برای تعطیلات نوروز برنامه ریزی می کنیم. امسال هیچ کاری نکردیم. حتی مجبور شدیم شیشه های مان را که یک بار تمیز کرده بودیم، به خاطر باران اسیدی دوباره تمیز کنیم. البته مادرم گفته بعد از جنگ خانه تکانی می کند . آرش همیشه سرش در گوشی است. شب ها که نه، عصر به خانه می رسد و بلافاصله می رود سراغ سایت هایی که با اینترنت داخلی باز می شوند. گاهی هم شبکه های ماهواره ای را دنبال می کند: ساعت خواب همه به هم ریخته. مدام می گویم الان ممکن است بزنند. شب تا صبح هوشیارم. گوش هایم را تیز می کنم ببینم موشک به کدام سمت خورده. ردش را دنبال می کنم ...
شهر را در آغوش کشیدیم
دیر یا زود خون بی گناهان رسوای عالم شان خواهد کرد. خبرگزاری بسبج، رقیه غلامی؛ ما عشق را میان دل هایمان خانه به خانه به خیابان ها کشیدیم و بیرق عزت را به دوش تا دشمن بداند اینجا خاک ما وطن ماست. پیر و حوان، زن و مرد، با بچه های خردسال هم پای هم، کنار هم همه یک شعار فریاد زدیم، مرگ بر امریکا، مرک بر اسرائیل. روز نه که شب هم، شب نه که تا پاسی از شب هم کوچه ها و خیابان ها را در جای جای این شهر در آغوش کشیدیم تا دشمن بداند اینجا محل تپش ماست و برای تپیدن آن جان بر کف ایستاده ایم چونان مقتدای شهید خود. ایستاده ایم تا آهنگ دلکش این تپش را از نقطه نقطه این ...
خانه هایی به وسعت آسمان/ روایت ضیافت قرآن در ماه بندگی
یک کلمه از قرآن را نمی تواند بخواند. یکی از همسایه ها می گوید: ماه رمضان که می شود، فاطمه خانم زنگ می زند به همه ما می گوید خانه من برای قرآن آماده است، بیایید با هم قرآن بخوانیم. حکایت فاطمه خانم، حکایت عجیبی است. زنی که به دلیل مشکلاتی که داشته نتوانسته خواندن و نوشتن را بیاموزد حالا اما در آستانه هفتاد سالگی، کاری کرده کارستان. خانه خود را به اولین و مهم ترین میزبان جلسات قرآنی محله تبدیل کرده است. اینجا نه قاری دارد، نه بلندگو، نه هیئت. اینجا فقط دل است و صفا. زن ها که دور هم می نشینند فاطمه خانم قرآن را باز می کند و به روی دست هایش می گذارد. یکی از خانم ها ...
شش فیلم که حال شما را در روزهای سخت عوض می کنند
... عشق در زیرزمین، امید در دل بمباران در میان فیلم های ایرانی، بمب؛ یک عاشقانه جایگاهی ویژه دارد؛ فیلمی از پیمان معادی که تهرانِ دهه شصت را در اوج بمباران به تصویر می کشد و با این همه، در دل آن هراس، از زندگی حرف می زند. فیلم از همان عنوانش تکلیف مخاطب را روشن می کند: اینجا قرار است جنگ و عشق در کنار هم دیده شوند؛ یکی با صدای سهمگینش، دیگری با کورسوی گرمش.فضاسازی بمب؛ یک عاشقانه یکی از برگ های برنده آن است. مدرسه ها، دیوارها، پناهگاه ها، چراغ ها، لباس ها و حال وهوای تهران آن سال ها، به گونه ای بازسازی شده اند که فیلم را از سطح یک روایت ساده بالاتر می برند و به تجربه ای حسی تبدیل ...
روزی که جوادیه صدای جنگ را شنید
گفتند که کلانتری را زدند. نمی دانم هدف گیری آنها به خطا رفته بود یا چه اتفاق دیگری افتاده بود. فقط می دانم خود کلانتری چندان تخریب نشده بود.نه اینکه سالم مانده باشد اما می خواهم بگویم حجم تخریب در ساختمان مجاور آن که یک تالار عروسی بود، خیلی بیشتر بود.این تالار به نام قصر ماهان محل خاطرات خوش همه اهالی محل بود.جایی که در آن جشن عروسی و مراسم شادی مان را برگزار کرده بودیم.این تالار به صورت کامل تخریب شد و هنوز نمی دانم کسی در آنجا حضور داشت یا نه.البته قطعا به خاطر شرایط فعلی و همچنین ماه رمضان مراسمی در آنجا نبوده اما ممکن است از کارکنان آن کسی آنجا بوده باشد. خانواده های شان زیر آوار ...
از طریق النور بوی شرافت استشمام می شود! شهدا آمدند...
به گزارش خبرگزاری ایمنا، اصفهان امروز ما حماسه آفرین شده است؛ مثل همیشه تاریخ! امروز اصفهان میزبان تشییع پیکرهای مطهر 15 شهید کارگر شهرک صنعتی جی و 2 شهید هوانیروز است؛ شهیدانی که حالا امروز به دوستان دیگر خود که به همین تازگی، خودمان در هفته گذشته تشیع شان کردیم، می پیوندند و ملحق می شوند. و این روزها جنایت اخیر آمریکا و اسرائیل برای ما داغ و حماسه آفرین شده...! صبح و ظهر و عصرمان شهید تشیع می کنیم و شب ها در میدان های شهر برای وطن مان حاضر می شویم. دوباره امروز میدان فیض اصفهان آغاز دوباره ی راه ما و گلستان شهدا مقصد پرواز دل های ماست... با دل های ...
پنج تکه از دو هفته جنگ تحمیلی | از آن بِه که کشور به دشمن دهیم
بیم از مرگ، امید در خود ندارد پس چه دارد. و ما مردم چقدر نیاز داریم در این روزها که مرگ احاطه مان کرده، و غم ما را در محاصره گرفته، کورسوی امیدی در دل خود زنده نگاه داریم. بی گناهِ اجباری تاریخ ایران پر است از رزم های بسیارِ تحمیل شده که مظلوم ترین قربانیان اش، سربازان اند. اما شاید کم تر کسی گمان می کرد در یک صدمین سال تصویب قانون خدمت نظام اجباری ، خون سربازان وظیفه ای، غریبانه و دور از خانه و خانواده، بی هیچ قصور و تقصیری، بر زمین ریخته شود و دست روزگار البته شهید وطن شان کند. آنان که وقتی دفترچۀ اعزام به خدمت پر می کردند، برای بعدش هزار آرزو داشتند؛ کاری راه بیاندازند ...
محسن چاوشی یک تنه مقابل همه ایستاد/ برخی سلبریتی ها دچار لکنت شده اند
باشگاه خبرنگاران جوان؛ نفیسه خلیلی - ابوالفضل صفری، تهیه کننده سریال خانه امن در واکنش به تجاوزات وحشیانه رژیم امریکایی - صهیونیستی به خاک کشورمان گفت: من معتقدم این جنگ برای کشورمان لازم بود؛ نه از جهت خون های ریخته شده و تجاوز به کشورمان بلکه از منظر شفاف شدن حدود حق و باطل. یعنی جماعت خارج نشین، تجزیه طلب و... تصور می کردند قرار است کمکی به آنها شود. اصلاً هزار مسئله داخل کشور وجود داشته باشد، ما خودمان از پس مشکلاتمان بر می آییم. همانطور که می بینیم دشمن در زمان حمله نگاه نمی کند که چه کسی چپ است و چه کسی راست؟ چه کسی سفید است و چه کسی سیاه؟ به نظرم لازم بود مرز حق و باطل شفاف شود؛ چراکه ...
گزارش میدانی هفته نامه افق کویر از برگزاری راهپیمایی و تجمعات در بافق، به دنبال تجاوز آمریکای جنایتکار و ...
به گزارش پایگاه خبری افق بافق؛ در پی حمله سراسر وحشی صفتانه، متجاوزان و به شهادت رساندن رهبر فرزانه انقلاب حضرت آیت ا... سید علی حسینی خامنه ای، نه تنها یک ایران؛ بلکه تمام آن کسانی که به اندازه ای، هر چند کوچک از انسانیت بویی برده بودند؛ دل هایشان از این درد به فریاد آمد و اشک ماتم فرو ریختند. مردمان شهرستان بافق هم به مانند تمامی ایران اسلامی و سایر آزادی خواهان جهان، با برگزاری مراسم های عزاداری متعدد، بار دیگر وحدت و انسجام خود را اثبات و خواستار انتقام و خون خواهی از آن جنایتکاران متجاوز به این اب و خاک مقدس شدند. خبرنگار ما نیز با شرکت در یکی از این اجتماعات به ...
بگو چه دیده که دل می زند به طوفان، دست؟
... نوشته بر کف عباس پنج نام و شده است به نام نامی این پنج تن گلستان دست کم است گرچه درین دشت یار، دل خوش دار که یاورست برادر، تو را به قرآن دست برادرست، و بهشتش رضای حضرت دوست که شسته است ز دنیا به عشقش آسان دست بگیر دست مرا تا دوباره برخیزد به روز حشر به دیدار دوست خندان، دست صلا رسیده ز عرش برین، که بشتابید به سر دویده به دیدار حق، شتابان دست ز دست گفتم و چشمم به دست "ماه" افتاد همان مهی که به حق داده در شبستان دست ز دست گفتم و در یادم آمد آن شب سرخ ...
شهید هوافضایی که داغ بزرگی بر دل رژیم صهیونیستی گذاشت
کجاست؟ رضا بختیاری متولد اردیبهشت ماه سال 1367، از نیرو های هوافضا و تک پسر خانواده بود. اما برای خانواده اش، قبل از هر عنوانی، تکیه گاه خانه بود. سمیرا که سه سال از او بزرگ تر است، می گوید: در خانه پدری اگر کاری پیش می آمد، همه یک اسم را صدا می زدند: رضا از کار بانکی، خرید گرفته تا رسیدگی به پدر و مادر یا حتی تصمیم های خانوادگی، به طوری که پدر و مادرش اگر کاری داشتند می گفتند رضا انجام می دهد . خواهر ها اگر مشکلی داشتند می گفتند باید با داداش مشورت کنیم . خیلی قبولش داشتند. هم پدر و مادرم، هم ما. اگر کاری گیر می کرد، می گفتیم رضا درستش می کند. منتها در کنار ...
با سردار دورسون از عثمانی تا همین حوالی/ ایران سرزمین خوبی هاست
بهار در راه فرصت مغتنمی است برای گل فشانی تفنگداری که در 35 سالگی همچنان می درخشد و در مراتع سبز سرزمین عثمانی توفان به پا می کند. سردار دورسون مهاجم پیشین قرمزها این روزها بیش از هر وقت دیگر به ایران می اندیشد و بدون واهمه از دلبستگی اش به سرزمین گربه ای شکل حرف می زند. مودت و مهربانی ات با مردم ایران در سوشال مدیا ستودنی بود. من 6 ماه در ایران زندگی کردم اما به اندازه 6 سال از مردمان خوب ایران خاطره دارم. هوادارانی که همچنان به من لطف دارند و برایم پیام های هم دلانه می فرستند. از اینکه در ایران جنگ شده و امنیت مردم به خطر افتاده بسیار ناراحتم. به طور اختصاصی ...
راهبر امت و جهانمرد ایران: از بلاغت شهادت تا سیاست شهادت
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا ، بوطیقای فرهنگ به معنای چگونگی ظهورِ معنا در قالب های حسی است. در فرهنگ اسلامی، شهادت جاری شدن خون در راه خدا و برای خدا، رخدادی ملکوتی است لذا از هر قاب ملکی بیرون می زند. آن را نمی توان در قاب عکسی بر دیوار خانه ای، یا در گزارش های رسمی محصور کرد به ویژه اگر شهید، رهبر باشد. هرگاه خونِ رهبری محبوب بر زمین ریخته شود، نه در چارچوب خبر که در متن زندگی مردم جاری می گردد. این همان راز بوطیقایی شهادت است. رخدادی که از همه ی قاب ها بیرون می زند تا در قابِ بزرگ تری به نام زیست روزمره جای گیرد. قابی که نه بر دیوار که بر دل ها و کوچه ها و آیین ها ...