توموری که روزی مان را خورد - همشهری
سایر خبرها
فاجعه منا به دو روایت در کافه خبر؛ شاهد عینی و یک حقوق دان در منا، جایی که به امن ترین نقطه زمین معرفی ...
که آنها چه برخوردی با اجساد کردند. همه اینها بر خلاف موازین حقوق بشری است. آقای بشیری، شما بعد از این اتفاق، برای احقاق حقوقتان پیگیری کردید؟ بشیری: از خواسته های اولیه ما این بود که بدانیم اجساد عزیزانمان را کجا میبرند. پیکر پدر من بعد از بیش از 20 روز از برگشتن ما به کشور بازگشت. در آنجا هم هرچه پرس و جو میکردیم، کسی پاسخگوی ما نبود که بدانیم اجساد عزیزانمان در کجا و چه
گفت وگوی خواندنی با کریم انصاری فرد: از شرایطم فعلی ام راضی ام / تیم ملی نیاز به بازی های تدارکاتی بزرگ ...
بیشتر هستم. دوست دارم 10 برابر در موقعیت بهتر قرار بگیرم و طبیعتا دوست دارم در لیگ بزرگتر و باشگاهی بزرگتر حضور داشته باشم اما این را هم بگویم که نمی توانم محبت های پانیونیوس را فراموش کنم و یک سال خوب را در این تیم پشت سر گذاشتم. روزی هم که به این باشگاه رفتم تا قرارداد امضا کنم، مربی این تیم گفت در اینجا خیلی از بازیکنان برای پیشرفت کردن می آیند و به تیم های بزرگ هم راه پیدا می کنند و برای من هم
پدری که برادر پسرش بود/عکس هایی که هرگز دیده نشد
. مرور روزهای 30 سال قبل تا حادثه منا، به چشم به هم زدنی، به هم می رسند. این بار حبیبه پدر را بدرقه می کند: زهرا عادت داشت هر وقت می خواست از خانه بیرون برود، دست بابانفسی و مادرم را ببوسد، پدرم اصرار کرده بود که خودش به فرودگاه برود. یک چیزی ته دلم بود که دستش را ببوسم. با پدرم تا کنار ماشین رفتیم و من دستش را بوسیدم. و حس رضایت با لبخندی گوشه لب هایش شکوفه می زند.
قربانی کردن از دوران باستان تا اسلام/عیدی که خودخواهی ها را باید قربانی کرد
دین با شخص کار ندارد با مکتب کار دارد این اصل اول. مطلب دوم آن است که چرا این دو روز را مثل روز غدیر، مثل روز جمعه به عنوان عید اعلام کردند؟ هر وقت انسان مسئولیتی داشت و از عهده آن مسئولیت به در آمد و کامیاب شد عود به مبدأ پیدا کرد رجوع به اصل خویشتنِ خویش کرد آن می شود عید چون عود کرده به اصل، رجوع کرده به اصل، عود است این می شود عید. ما در سال دو بار آن رجوع اصلی را داریم یکی ماه
من و همسایه ها
هنوز حرفم تمام نشده، با عصبانیت جواب می دهد: مگه من دربازکن تو یه الف بچه شده ام؟ باز نمی کنم. زنگ واحدای دیگه رو بزن! بعد هم گوشی آیفون را محکم می کوبد سر جایش. دارم فکر می کنم زنگ کدام واحد را بزنم که در پارکینگ باز می شود. آخ جان! همسایه ی تک واحدی یک است. دست به فرمان، زور می زند تا ماشینش را ببرد بیرون. از خدا خواسته، مثل گربه ها می خزم تو. یک هو صدایش توی پارکینگ می
عید قربان تجلی خلوص و بندگی/ فضیلت عید قربان و آداب این روز بزرگ
مُسلِمًا وَ ما اَنَا مِنَ المُشرِکِینَ اِنَّ صَلاتی وَ نُسُکِی وَ مَحیایَ وَ مَماتِی لِلّلهِ رَبِّ العالَمِینَ اَلّلهُمَّ مِنکَ وَ لَکَ ؛ و اگر انسان دیگری را برای ذبح کردن انتخاب کرده است، می تواند دستش را بر دست ذبح کننده گذاشته و دعا را خوانده و خودش هم بسم الله بگوید. باید اولین چیزی که در روز عید می خورد از گوشت قربانی بوده و گوشت آن را سه قسمت کند؛ یک قسمت برای همسایه ها، قسمت دیگر برای نیازمندان و قسمت سوم را برای خانواده خود نگه دارد. نویسنده: حجت الاسلام حاج رمضان علیان امیری انتهای پیام/ ...
ثانیه هایی برای گذشتن!
انسان موفق تری باشیم. شما از لحظه های زندگی تان چه طور استفاده می کنید و لذت می برید؟ سینا در زمان انجام دادن فعالیت های مختلف عجله دارد تا آن کار را تمام کند و راحت شود! مثلاً درسش را بخواند تا زودتر تمام شود و راحت شود. کاری را که پدر به او محول کرده انجام بدهد تا زودتر تمام شود و راحت شود. نان بخرد به مادر بدهد، راحت شود و... او 15 سال دارد و این کار باعث شده حتی در دوچرخه
شرحی بر افتخارات یک خانواده پرجمعیت مازندرانی
فضای مجازی به درد محیط اسلامی، فرهنگ و دین ما نمی خورد و با ما همخوانی ندارد اما می توان از آن استفاده درست کرد که به طرز فکر فرد و تربیت خانوادگی بستگی دارد. * حاصل تلاش من تربیت فرزندان خیر و خدمتگذار به جامعه شد پدر خانواده در ادامه بحث و گفت وگوی خبری ما از تأثیر ورزش بر اخلاقیات و روحیه خیرخواهانه فرزندانش می گوید. نقش شما در موفقیت فرزندان تان و همینطور تأثیر
اقدام وقیحانه پدرخوانده با آتوسا، دختر پرورشگاهی!
تا اینکه دستمان رو شد. محمد در اعترافاتش گفت: پدر آتوسا رفتار بدی با دخترش داشت و پس از اینکه با آتوسا عقد کردم توانستم خودم را به پدرش نزدیک کنم و هفته ای 3 بار با هم به سوارکاری می رفتیم. وی افزود: روز حادثه وقتی آتوسا را جلوی خانه شان پیدا کردم، جلوی در بودم که صدای درگیری رضا و آتوسا را شنیدم که وارد خانه شدم و ابتدا از رضا خواستم تا آرام باشد که ناگهان به سمت دخترش حمله
سیاستمداری که شیفته کتاب و کتابخوانی بود/ خطراتی که موجب نگارش خاطرات یکی از رجال ناصری ایران شد
پیرمردی از اهل رستم آباد به مدرس من آمد. مکتوبی به خط لایقراء داد که بخوانم. نتوانستم و گفت: نان مخبرالدوله را حرام کرده ای. از آن روز مصمم شدم که هیچ فرصت را از دست ندهم. گردش و تفنن من اشتغال به ادبیات شد. آثار مخبرالسلطنه اطلاعات مهمی را درباره تاریخ معاصر ایران ارائه می دهد و علاوه بر آن، اطلاعات گردآمده در آثار وی درباره تاریخ محلی به ویژه ایالات آدربایجان و فارس نیز درخور توجه است
بیماری پیسی و پیامدهای روحی و جسمی آن
هایی قهوه ای و درست مانند خونم، پوستم هم معرف دو میراثی است که از پدر و مادرم به من رسیده. اما ظاهرا این موضوع به ژنتیک مربوط نمی شد و بیشتر به نقشه ای واقعی می ماند؛ جزیره های سفید رنگ روی بدنم داشتند کم کم نواحی قهوه ای را می پوشاندند و این اتفاق هم به سرعت در حال رخ دادن بود. من که از این اتفاق به شدت آزرده خاطر شده بودم همان کاری را انجام دادم که هر فرد حساس دیگری انجام می داد
7 راه تضمینی ثروتمند شدن
” لذت بردن ” بنابراین سخت کار می کنم، پولم سخت کار می کند و من از میوه های کارم لذت می برم. 7. با بهره گیری از هوش مالی ثروتمند شوید. راه هفتم این است که شما می توانید با بهره گیری از هوش مالی ثروتمند شوید. زمانی که همان قدرت سرمایه گذاری دوران دوازده سالگی که در ساحل ایستاده و به ملک رو به اقیانوس پدرم نگاه می کردم را دوباره به دست آوردم، آموختن هوشمندی مالی را آغاز کردم
پرویز خبر نداشت که من عاشق دوستش شدم / او هر روز به خانه مان می آمد
پدرم راه ندادند. با این وجود گوشم بدهکار این حرف ها نبود و تنها به ازدواج با کمال می اندیشیدم. رابطه پنهانی من و کمال هر روز بیشتر می شد و من با این کارها در نزد خانواده و بستگانم منفورتر می شدم ولی با گذشت 2 سال از این ماجرا کمال با من ازدواج نکرد و به دنبال زندگی خودش رفت. این در حالی است که علی هم مدتی قبل با دختر دیگری ازدواج کرد و من به زنی سرگردان تبدیل شده ام حالا دست به دامان قانون
رسانه ای تصویری در خدمت طبقات محروم
خواهند مزاحم بشوند صحبت کنم و آن ها را درباره این کار روشن کنم. برای شما بعدا دردسری ایجاد نکردند؟ دولت قبل از این سعی کرد برای من مشکلاتی به وجود بیاورد. از سال 1996، در انتخابات، نیروهای نظامی داشتند دخالت می کردند. همه فعال های اجتماعی اعتصاب کردند که مبارزه کنند. پدر من در بیمارستان بود و وقتی داشتم به خانه برمی گشتم، راه من را بستند، به من هشت بار چاقو زدند و عکس های آخری
طلا نمی گرفتم ووشو را طلاق می دادم / مادرم سال 86 برای هزینه ورودی مسابقات حلقه ازدواجش را فروخت
بعد آخرین فیلم برداری در فرودگاه امام خمینی تهران بعد از مسابقات آسیاسی انجام شد . این کار الآن در دست تدوینه و احتمالاً تا اواخر آبان در دسترس عموم قرار خواهد گرفت . – شما در مسابقات جهانی 2013 مالزی مدال طلاتونو تو بیمارستان به گردن انداختید ؟در طول مسابقه عملا یک چشم شما از کار افتاده بود ! میخوام بدونم اگر خدایی نکرده دوباره چنین مصدومیتی برای شما حین مسابقه پیش بیاید تسلیم
مرحوم دولابی: ما معشوق هستیم!
. خدا خودش فرمان فرماست بر من و شما. انشاء الله خدا ما را در اطاعت از خودش، در مطیع بودن و معشوق بودن ثابت بدارد. انسان اگر عاشق شد اذیّت می شود. مگر نمی دانستی عاشق زلف معشوق را شانه می کند. دست به سرش می کشد، پایش را می گیرد، جوراب پایش می کند، نمی خواهد تو اصلاً دست تکان بدهی. اسم نمی برم عاشق کیست، مخفی است. تو معشوق هستی. بین چه جای خوبی داری! تا حالا به خیالت خودت، خودت را حفظ کرده ای و حال آنکه
مرد جوان را به بهانه ای به نقطه خلوتی بردم/ وقتی به خانه ام برگشتم شوکه شدم
. ایران 110 این اخبار را از دست ندهید: زمانی که پدر خوانده ام به خانه ام آمد کار زشتی با من کرد / وقتی به هوش آمدم متوجه واقعیت تلخی شدم با چند تن از دوستانم در محل کارم قرار گذاشتم /آنها کارکثیفی با من کردند +عکس پسر شیطان صفت به زودی محاکمه می شود +عکس ماجرای آزار و اذیت مکرر دختر بچه بی گناه توسط مرد شیطان صفت 14 آرایشگر در ملاء عام شلاق زده شدند +عکس بلایی که پسر 10 ساله برسردختر بچه در خانه آورد +تصاویر ...
مردی با این خصوصیات، مرد ایده آل دختران ایرانی است!
های رفتاری را دوست دارد؛ مهر و محبت، ادب و نزاکت، صبر و شکیبایی (دیر عصبانی شدن) مخصوصاً این که پدر من به خاطر دیابت زود عصبانی می شود و این قضیه در ذهنم پررنگه، تعادل روانی، صداقت، انجام دادن واجبات مثل خودم نه کمتر نه خیلی بیشتر و جدی تر (در حد نماز و روزه) . در زمینه خلقیات تأکید بسیاری از دختران روی عصبی نبودن مرد است . سونا، 32 ساله، دارای مدرک کارشناسی ارشد آموزش زبان آلمانی می
مجامع بین المللی پیگیر احقاق حق شهدای منا باشند/ دیدار با مقام معظم رهبری آرامش خاصی به ما داد
حقوق هستند اما حادثه به این مهمی که 7هزار مسلمان شهید شدند هیچ انعکاس جهانی از طرف این کشورها نداشت و برای احقاق حقوق این همه حجاج هیچ اقدامی انجام نشد و به راحتی از کنار آن گذشتند. مایا بهمرام نیز گفت: به کشور ایران و مقام معظم رهبری که همانند پدر برای ما هستند افتخار می کنم و خوشحالم که در غم از دست دادن مادر و برادرم رهبرم، مسئولان و مردم در کنار ما بودند. وی درباره مدیریت
هشدار منصوریان به هواداران استقلال؛ جو منفی ایجاد نکنید!
/> بدشانسی آوردیم که توپ های مان گل نشد وی ادامه داد: احساس می کنم خط حمله ما خوب عمل کرد، اما بدشانسی آوردیم که توپ های مان گل نشد، چون موقعیتی را هدر ندادیم. ما در خلق موقعیت خیلی خوب بودیم و از هافبک ها و تاکتیک تیمم راضی هستم. در چند روز اخیر هر چقدر تمرین کرده بودیم در زمین اجرا کردیم و در تبدیل موقعیت به گل خیلی بدشانس هستیم. از هواداران می خواهم جو منفی در تیم ایجاد
ناگفته هایی از ارتباط مرحوم طالقانی با آیت الله خامنه ای/ ماجرای اختلاف افکنی بهزاد نبوی بین امام و آیت ...
. شما وصیت بدیع زادگان را بخوانید. پدرش وصیتش را برای ما آورد. اینها افرادی بودند که جانشان را هم در راه خدا گذاشتند. هر آدمی یک سری اشتباهات دارد. خیلی از بزرگان ما هم اشتباه کرده اند. مگر می توانیم منکر اشتباهات خود شویم. آنها هم اشتباه داشتند ولی آدم های متدینی بودند. اینها از مسجد هدایت جذب مرحوم طالقانی شدند. یکی از اینها شهید ناصر صادق بود که پدر ایشان از مریدان پدر ما بود و در
منصوریان: از عملکرد فنی تیمم راضی ام/ از هواداران می خواهم جو منفی در تیم ایجاد نکنند/ برای دربی آماده ...
مان گل نشد، چون موقعیتی را هدر ندادیم. ما در خلق موقعیت خیلی خوب بودیم و از هافبک ها و تاکتیک تیمم راضی هستم. در چند روز اخیر هر چقدر تمرین کرده بودیم در زمین اجرا کردیم و در تبدیل موقعیت به گل خیلی بدشانس هستیم. سرمربی تیم فوتبال استقلال تصریح کرد: من از هواداران می خواهم جو منفی در تیم ایجاد نکنند. من دست تک تک آنها را می بوسم. آنها دوست داشتند اسماعیلی در زمین بماند، اما وقتی بازیکن
درخواست منصوریان از هواداران استقلال
به گزارش مشرق، علیرضا منصوریان در نشست خبری پس از تساوی یک - یک تیمش مقابل ماشین سازی در نشست خبری گفت: بازی خوب بود و ما کار را خیلی خوب شروع کردیم. ما در 20 دقیقه ابتدایی، چه بعد و چه قبل از گل کنترل بازی را در دست داشتیم. در کل از عملکرد فنی و خلق موقعیت تیمم راضی ام. بدشانسی آوردیم که توپ های مان گل نشد وی ادامه داد: احساس می کنم خط حمله ما خوب عمل کرد، اما بدشانسی آوردیم که
آخرین دست نوشته های مالک دهقان شهید منا+تصاویر
در آخرین دست نوشته هایش هم این امر به چشم می خورد. ابراهیم آرام دفتر یادداشت رابر می دارد و ورق میزند تا روی صفحه ای قفل می شود از بزرگترین گناهان این است از عرفات خارج شود و شک کند که خدا او را بخشیده یا نه یعنی حتما بخشیده شده است. با لبخند و یک دنیا حسرت ادامه می دهد اینها آخرین دست نوشته های پدرم هستند... " بعد از نماز لباس شخصی در ساک.
سهل انگاری کارفرما جوان تالشی را در آستانه بیماری سرطان قرار داد
مراجعه کرده و باید جهت درمان به تهران بروی و ما نمی توانیم تو را معالجه کنیم. یک روز در حالی که خون ریزی از بینی داشتم چشمانم سیاهی رفت و از حال رفتم وقتی چشمانم را باز نمودم دیدم در بیمارستان بستری هستم . چند روزی دربیمارستان بستری بودم هزینه درمان نداشتم از طرفی دختری که سالها قبل برای ازدواج انتخاب نموده بودم بعد از شنیدن فاجعه ای که برایم رخ داده بود و اینکه هرگز نمی توانم صاحب فرزند
با کودکی که غذا نمی خورد چه کار کنیم؟
فرزند شما تنها شامل نان، سیب زمینی، ماکارونی و شیر است. چه باید کرد؟ اگر کودک مشکل رشد ندارد، پس زیاد خود را درگیر رژیم غذایی غیرمعمول او نکنید. روی هم رفته، ترکیبات مورد نظر او بی ضرر هستند. از اعمال فشار بر کودک برای خوردن غذاهای دیگر خودداری کنید. اعمال فشار تنها باعث می شود که کودک عادات غذایی اش را ادامه دهد. بهتر است غذاهایی به او پیشنهاد کنید که رنگ روشن داشته باشند. اکثر کودکان با دیدن رنگ
مردم با سریال آیینه عبرت زندگی می کردند
چون ای بابا ، عجب مستعمراتی ، عجب عمارتی را می گفتم. البته اکنون سکته کرده ام و نمی توانم مانند آن موقع ها بازگو کنم. وضعیت جسمی تان چگونه است؟ من تا کنون سه سکته کرده ام. دست چپم لمس است، اما می توانم تکان دهم، اما صدایم تغییر کرده است. فکم سفت شده و نمی توانم فکم را بچرخانم. دو سکته قلبی کرده ام که سه رگ قلبم بسته است. اکنون تحت نظر پزشک در حال درمان هستم و از
لحظات سخت دل کندن فرمانده از همسر و فرزندش
رابطه خوبی داشتیم، با آن که فرمانده بهداری بود اما شخصاً مراقب اوضاع درمانی خانواده ها بود تا در غیاب همسران شان، احساس تنهایی و غریبی نکنند. یادم است، یک روز که گرمازده شده بودم، با آقای منتظری از بچه های شهیدآباد بهشهر که درمان گر تجربی بود و ما او را دکتر صدایش می کردیم، به خانه ما آمد و مداوایم کردند. پدر به آنها سپرده بود مواظب خانواده اش باشند و در مسیرِ دور و دراز اهواز
در چمخاله کسی هلیا را نمی شناسد
، دختر یکی یکدانه خان که دل پسر کشاورز را برده بود. زن در چای باغ کار می کند. باغ خودشان است. اینجا زن ها چند شغله اند. این را او می گوید. زن پنجاه و چند ساله داستان یک روز 6 صبح چمخاله؛ حی و حاضر. هلیا اما در میان صفحه های کتاب جا مانده. رنگ پریده و مغموم. در چمخاله آن روزها. گنجشک ها در میان درختان نارنج با هم چه می گویند، جیرجیرک ها چرا برای هم آواز می خوانند و چه پیامی سگ ها را از اعماق شب بر
مشروح زندگانی حضرت مسلم بن عقیل (ع)
به سوی خانه مسلم، روان گشتند. درون چشمهاشان اشگهای شوق و جانها، تشنه آزادی و دلها پر از شادی هزاران دست گرم شیعیان در دست مسلم بود و بیعت تا غروب، آن روز بر پا بود. طرفداران حق، چون حلقه، پیرامون این رهبر شعور و شور، اندر سینه و در سر و گاهی دیدگان از اشگ شوق یاوران، تر بود. شیعیان، دسته دسته به خانه مختار می آمدند و با مسلم دیدار و بیعت می کردند و مسلم هم نامه امام حسین(ع) را خطاب به