معروف جهانی است که خانم نقاش به آن ها خیلی علاقه مند است. تا به حال چندین نمایشگاه برگزار کرده و معتقد است کارهای با موضوع شیرازش بیشتر از همه با استقبال روبه رو شده تا جایی که چند نفر نمایشگاه من آمدند و از تابلوهای شیرازی من خیلی خوششان آمد و اشک یکی از آن ها در آمد. مهسا برای هنرش حد و مرز قائل نیست و آن را در چهارچوب نمایشگاه و مسابقات محدود نمی کند. گاهی تمام ذوق هنری اش
هر وقت مادرم کاری داشت و می خواست خود را از دست قال وقیل و شیطنت من خلاص کند می گفت: اگه ساکت باشی و شیطونی نکنی بابات میاد واست قاقالی لی میاره . و من به عشق قاقالی لی، ساعت ها میل به شیطنت را در خودم می کشتم و ساکت و آرام می نشستم ولی شب که بابا می آمد نه تنها از قاقالی لی خبری نبود بلکه مادرم از من به بابام چغلی هم می کرد و بابام تا می خوردم کتکم می زد! ... دیگر جلوتر از این تاریخ را به
! تو یکی از همین روزا که از فرط بیکاری نمیدونستم چیکار کنم، گفتم چطوری امشب رو سرگرم باشم تا وقتم بگذره! و از اونجایی که هوا بسی ناجوانمردانه سرد بود، تلویزیونو روشن کردم و سریال نَفَس گرم شبکه یک و کیمیای شبکه دو رو دیدم تا وقتم پُر بشه! به هر زحمتی شده، این دو سریال رو همراه خانواده دیدم و کم کم آخر شب شد و همه رفتن خوابیدن و من موندم و بیداری و یه جعبه جادویی که اگه دیوید کاپرفیلد هم
اینا رندن، همگی آب زیر کاه به خیالت بزنی "ناتو" می آد؟ نه عزیزم ناتو اینجا نمی آد! من که می شناسم اینا رو ناتو اَن ظاهراَ میان می گن که با تو اَن ژست سلطان سلیم ُ نگیر بابا دیگه اون دوره تموم شده دادا امپراطوری عثمانی حالا مُشتی خاطره اس که اون هم رو هوا اشتباهی که تو کردی اردوغان
افتاده است. فردایش خبر را به من دادند. همه از ساعت سه بعد از ظهر می دانستند اما کسی به من نگفته بود من هم دلم آشوب بود. همان روز که مسعود قرار بود بیاید فرش ها، رو بالشی ها و پرده ها را شستم که اگر مسعود شهید شد همه چیز فراهم باشد. این ها را با خودم می گفتم هنوز خبری از شهادت مسعود نداشتم. یکی از دوستان همسرم آمد و گفت آقای عسکری هستند؟ گفتم رفته اند حمام تا بعدش به مسجد بیاید. گفتم شما