خانوادم بودم و با همه سختگیری هایشان با آنها زندگی می کردم و شب زود برمی گشتم به خونه. خب بعدش چی شد؟ دوباره برگشتم پیش بابام ولی دوستام دست بردار نبودند طوری شده بود که حتی از خانه پدرم و خودش هم دزدی می کردم اما او با همه سختی و اذیت هایم هرکار کرد تا دوباره زندگی عادی داشته باشم، بعد از آن مرا برای ترک با سختی به کمپ برد. آثار ضربه پات برای چیه؟ می خواستن مرا ببرن کمپ برای
حسین (اخوی) سه سال از ما کوچکتر است و کاملاً تولدش را من یادم هست. کجا نشسته بودم، کجا مرا خواباندند، کجا متولد شد.ایشان گریه می کرد آنها چه می کردند، همه را مثل این که با بچگی ضبط کردم. یعنی مشاهده می کردم و می فهمیدم. او در بیانی عنوان می کند: خداوند از دو سالگی معرفتش را به ما داد. نویسنده کتاب آیت بصیرت از قول ایشان نقل کرده است : ... یک ساله که بودم افراد پاک طینت و نیکو
هست، مرسی، اَه. 20. خود فرانچسکو توتی این همه سال رُم نبوده که حمید معصومی نژاد بوده. اینم از خواننده هامون! 21. هرچی هوا رو به سردی میره جدایی از دوش حموم سخت تر میشه، یه بار دو هفته تو حموم بودم با وساطت ریش سفیدان فامیل آوردنم بیرون. 22. فمنیستا شب یلدا فال پروین اعتصامی میگیرن. 23. به پدر میگم پول بده واسه چک آب میگه باشه میدم ولی اگه کمتر
های سوانج سوختگی، از نوروز هم ترافیک جاده چالوس و گرونی لباس و ماهی و... وجدانا دیشب که شب یلدا بود، چند نفر فال حافظ گرفتن؟ از خونه همسایه ما که فقط صدای قهقهه جوک خوندن میومد، یعنی ته ته تهش اگه کسی می خواست دو دقیقه سرش رو از توی گوشیه موبایلش دربیاره، به خوندن یه جوک ختم می شد، چند نفر سعی کردن اعضای خانواده رو دورهم آشتی بدن؟ چند نفر سعی کردن وقتی رفتن خونه فامیلشون به کیفیت آجیل شون دقت کردن؟ خیلی دارم غر می زنم؟ تمومش کنم؟ آجیلم رو بخورم؟ باشه... تا بعد!
اندیشه را حذف کنید! اما اکنون طنز به یک سمت دیگری رفته است. ما قبلا طنز داشتیم. یعنی معتقدید امروز طنز بالوده بازی اشتباه گرفته شده؟ شما فکر کنید ما طنز داشتیم. مهمانی مامان ، مومیایی، مرد عوضی، لیلی با من است. ای بابا ما این همه کارهای طنز خوب داشتیم. اینقدر کارهای طنز درخشان خوب داشتیم. تحفه ها و فیلم های بسیار دیگری بود، حتی از زمانی که من خیلی کوچک بودم. حالا به