، این وطن، وطن نشود..ِ همین طور که می نوشتم ، شعار را می خواندم. یک دفعه یک صدا پشت سرم بود اول فکر کردم شوهرم است. اما تا گفت حالا که می کشمت اون وقت شاه کفن می شه... برگشتم دیدم یکی از ماموران شهربانی است. چشمم به برچسب روی لباسش افتاد ... نصر اصفهانی. اگر گلوله می زد و می کشتم راحت می شدم، نگرانی ام از این بود که مبادا دستم یا چادرم را بگیرد ناراحت بودم. چانه ام شروع کرد
نوشته ها را در اختیار شما قرار دهیم که امیدواریم مورد استقبال شما عزیزان قرار گیرد. ****** 1. حتما شده که گوشی رو میزنی توو شارژ بعد یادت میره شارژرو اونور بزنی به برق، بعد از 3-4 ساعت میای، قلبت میشکنه، دیگه هیچوقت اون آدم قبلی نمیشی... 2. از مراسم های قبل ازدواج می تونم عوض کردن سیم کارت رو نام ببرم. 3. من وقتی از آسانسور میام بیرون می زنم برگرده همکف. هم
موتوریا. اصغر:که چی بشه؟ حاج کاظم: بگو برن. اصغر: برن؟ حاجی اونا به خاطر تو و عباس اومدن. حاج کاظم: دود اون موتوریا امثال من و عباس رو خفه می کنه. لطف کنن تشریف ببرن. اصغر: حالا چی بهشون بگم؟ حاج کاظم: بگو نسخه فقط و فقط برای من پیچیده شده. من خیبریم. اهل نی، هور، آب، خیبری ساکته، دود نداره، سوز داره. اما گویا حاج کاظم مدل