بشه پدر امیرعلی قرآن میاره و بهش میگه قسم بخور که شایعه ای بیش نیست. آدم خان بابایی که شب گذشته مژگان را گم کرده بود بهش پیام میده ماجرا رو میگه او به هم می ریزه و سریعاً به طرف گلخانه ای که اون مرد توش کار می کنه راه می افته. سینا و مامورین رد او را می زنند و حسام با عینکی که فیلمبرداری می کنه به داخل گلخونه میره و به بهانه خرید گلدون و سوال کردن درباره گل ها از فضای داخلی گلخانه فیلم می
گنجشک های بی پناهش را مجموع حسرت های پنهان در الفبایم دیوانه ای بی سرزمین کج رفته راهش را کشفم کن و بگذار من کشفت کنم، شاید جبران کند این لامروت اشتباهش را ----------------- (3) --------------- مرا به داشتنت، بعد به نداشتنت به دوست داشتنِ عطرِ مهربانِ تنت مرا به خواستنت، آن چنان که می دانی مرا به خواستنت، بعد به نخواستنت
. نخواستم روحیت خراب بشه. هی گفتم وقت هست وقت هست نمیدونستم یهویی سر و کلت پیدا بشه. سینا لیلا رو بغل میکنه. لیلا بهش میگه که حق نداشته ماشینشو بشکونه و عذرخواهی میکنه و میگه فقط آرزو داره که سینا شاد و خوشحال و قوی باشه. ساقی میره طلا فروشی و با فروشنده حرف میزنه، درمورد سود و فروش حرف میزنن و میرن تو و ساقی انگشترش رو میده تا ببینه اصله یا تقلبیه؟ بعد طلا فروشیه میگه انگشتر درسته
نمی شناسم دوست رفیقم بود جوجه تیغی با دو تا از آدماش اونا رو می بینن و به دوعان میگه با آدم من چیکار داری؟ از آدم من جنس می خوای بگیری تو؟ دوعان با عصبانیت به روزگار میگه برو خونه و خودش با اونا درگیر میشه سپس بعد از کتک زدن محافظاش جوجه تیغی را با خودش می بره بیرون. وقتی از ساختمان بیرون میره می بینه مسعود دوستش اونجاست و بهش میگه سوار ماشین شو تا پلیسا نیومدن و با سرعت از اونجا میره. دوعان با