سایر خبرها
گالیکش از نماینده خود چه می خواهد؟
اعتبار برای احداث بیمارستانی که حاج غلام خسروی سه هکتار از بهترین زمین هایش را وقف آن کرد نیز از دیگر خواسته های مردم این شهر از جناب نماینده است درحالی که بیمارستان مینودشت پس از سال ها انتظار همین چند وقت قبل با حضور وزیر محترم بهداشت((به صورت نصف و نیمه)) با هزار سلام وصلوات افتتاح شد و هنوز هم کم و کاستی های بسیار دارد و یا بیمارستان کلاله پس از گذشت بیش از یک دهه که از افتتاحش می گذرد، هنوز
7 نکته برای ایجاد عشق در ازدواج
یادآور شوید که نیت خوبی داشته است حتی اگر رفتارش چیز دیگری را نشان می دهد. در عین حال خوبی ها و نقاط مثبت همسرتان را فراموش نکنید. از همین امروز سعی کنید هر روز یک ویژگی مثبت در همسرتان را که دوست دارید درنظر گرفته و آن را به زبان بیاورید. مثلاً: همسر من فهمیده است. یا شوهرم من را می خنداند. بعد به دنبال یک رفتار خاص باشید که این را تایید کند: هفته پیش برف های روی شیشه ماشینم را پاک کرد. یا من
چگونه اعراب مسلمان بر امپراطوری ساسانیان پیروز شدند؟
می شد و در دولت خلیفگان هم موسم گشایش سال خراجی بود. و با آن که در این دوران به سبب کوتاهی در اجرای کبیسه – به آن گونه که در ایران ساسانی معمول بود – عید نوروز از محل خود کم کم تغییر یافته و در غیر موسم طبیعی خود قرار گرفته بود باز هم چنان به عنوان آغاز سال خراجی به کار می رفت، تا زمان متوکل خلیفه ی عباسی که چون تفاوت آن با سال مالی بسیار شده بود، به شرحی که بیرونی نقل کرده، با مشورت موبدان و
روحانی لیست اموال و دارایی های خود را به مردم اعلام کند
میلیاردی آن چنانی است و دغدغه تامین بهترین مسکن ها برایش معنایی ندارد، نمی تواند مشکلات بی خانمانی و اجاره نشینی را درک و هضم کند و از این رو شگفت نیست که چنین طرح عظیم و راهگشایی را مزخرف بخواند. چنین وزیر ثروتمندی اصولا نمی تواند فهم کند که مسکن مهر برای آن جوان کم درآمد و آن خانواده نیازمند، موهبتی عظیم و گنجی بزرگ است که به واسطه دردآشنایی و دلسوزی مسئولان ارشد دولت سابق، در اختیارشان قرار گرفته
دزدان ماه
گرفته بود، دم رفیق خود را گرفت و میمون سومی دم او را گرفت و بدین ترتیب همه دم یکدیگر را گرفتند. دم دراز فریاد زد: بسیار خوب، من در لب چاهم. اکنون دارم در چاه فرو می روم... باز هم، بسیارخوب، دارم به قعر چاه نزدیک می شوم، اگر چند پای دیگر پایین تر بروم دستم به ماه می رسد. جرئت داشته باشید و غیرت نشان بدهید... رسید... دم دراز نتوانست سخن خود را به پایان برساند. صدای شکستن شاخه ی درخت و در
قرص نیروبخش
هراس لبریز ساخته بود. از همه جا صدای تبیره ی (1) جنگ و آواز سپه سالاران، که سربازان را به سربازخانه ها فرامی خواند، شنیده می شد. سربازان شگفت زده و مبهوت دسته دسته به سوی دروازه های شهر می رفتند. ورود چن با گله ی اسبان توجه همه را جلب کرد. گروهی بزرگ بر او گرد آمدند و تا کاخ شاهی همراهش رفتند. چون چن به در کاخ شاهی رسید، نگهبانان کاخ پیش آمدند و گفتند چه منظوری از دیدار شاه داری؟ او جواب
سومین هم نشین
داد که تا روزی که به حد کافی فربه نشود و نیرو نگیرد و توان شکار افکندن نیابد، در کنار آنان به سر برد و از خوان نعمتشان برخوردار شود. دوزبان به هزار زبان از آن دو جانور بلند پرواز سپاسگزاری کرد و بی درنگ به غاری که نشانش داده بودند رفت و در آن نشست. چند روزی، از روی دوراندیشی و زیرکی و حیله گری، پیش از آنکه شیر و ببر شکاری بیفکنند و سیر از آن بخورند و چون سیر شدند خلق و خویی خوش پیدا کنند
دانشمندان به دنبال ساخت ژنوم های مصنوعی انسان هستند
اکنون 25 نفر از محققان حاضر در آن جلسه، پیشنهاد کاری (پروپوزال) خود را در ژورنال ساینس تشریح کرده اند. هر چند که این کار نیز برای از بین بردن نگرانی های موجود کارکرد چندانی نداشته است. این نشست به عنوان یک پیگیری غیررسمی برای رویداد بسیار مهم پروژه ی ژنوم انسان یا HGP به شمار می رود که در سال 2004 به پایان رسید و منجر به نقشه برداری کامل از کد ژنتیکی انسان شد. هدف از HGP تنها نوشتن این کد
یاران یکدل
شکارافکنان آسوده خواهی بود. خرگوش کوچکه بسیار خوشحال شد و دعوت لاما را پذیرفت و روی خزه ها جای گرفت و از آن پس دمی از رهاننده ی خود دور نشد. مدتی نگذشت که زخم های پایش نیز التیام پذیرفت و چالاکی خود را بازیافت. گاه به بازی می پرداخت و معلق می زد و دوست سال خورده اش را به خنده می انداخت و سرگرم می کرد. هفته ها گذشت و لاما و خرگوش کوچکه به خوشی و خرمی در کنار هم به سر می بردند. روزی لاما در
پیمان دوستی
به سوی دهانه ی سوراخ رفت، و چون موش فرعون متوجه بیرون رفتن او شد گفت: کجا می روید؟ موش با ناراحتی جواب داد: می روم غذایی پیدا کنم. و به اینجا بیاورم. -بسیار خوب، اما زود برگردید. موش که از سوراخ بیرون می دوید جواب داد: چشم، چشم . و چون خود را در جایی امن و دور از دسترس موش فرعون و مار یافت بانگ زد: موش فرعون . -چه می خواهی؟ -می خواهم با شما خداحافظی کنم. زیرا با همه ی
سه نادانی
دم با شکوهش دید. در این دم، طاووس بزرگ منقار گشود و بانگ زد: لئو و آنگاه دم خود را چون چتری زیبا بر بالای سر خود گشود. ملکه در بستر خود برخاست و نشست و گفت: آن چیست؟ و با انگشت به سوی پنجره اشاره کرد و پزشکان را، که از این سخن در شگفت انداخته بود، متوجه پنجره کرد. پزشکان پس از آنکه دمی چند به اشاره ی چشم و ابرو با یکدیگر شور کردند گفتند: -علیا حضرتا، چون مسلم است که این جانور بال
داستان خارجی هایی که به داعش می پیوندند
آراس - در حین نشان دادن عکس های موبایلش بود که به عکسی خاص رسید. صلیحه بن علی بر روی آن عکس ایستاد. عکس پسرش، صبری بود که در آن زمان تنها 3 سال داشت و بر روی زانوان بابانوئل نشسته بود. بابانوئل با دست هایی که دستکش سفید روی آنها را پوشانده بود، نیم تنه کوچک صبری را در آغوش گرفته بود و پسر بچه کوچک دیگری نیز در سمت راست صبری نشسته بود. هردو پسربچه کاملا به روبه رو خیره شده