برای کتاب شما یک دماغ زرد ندیدید؟ تعدادی دیگر از جوایز طاقدیس است. واحد کودک و نوجوان انتشارات ذکر چاپ دوم مجموعه 6 جلدی قصه های کودکانه ماجراهای خاله سوسکه و آقا موشه را در قالب 16 صفحه مصور با شمارگان دو هزار و قیمت 25 هزار ریال برای هر جلد منتشر کرده است. منبع: ایبنا این مطلب صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه ای بازنشر شده و محتوای آن لزوما مورد تایید تبیان
برده بودند سوراخی به انبار همسایه باز کرد. در آن انبار عمویی مهربان نبود، اما در عوض کیسه های آرد فراوان بود. موش گفت: هر مصیبتی را سعادتی در پی است. سپس سر از سوراخ قدیمی خود بیرون آورد و فریاد زد: -عموجان، ما را ببخشید که شما را تنها می گذاریم. شاید شما گربه ای عابد و زاهد باشید، اما ما هم باید هوشیار باشیم تا جان خود را به رایگان از دست ندهیم. منبع مقاله : والری، ژیزل، (1383)، داستان های چینی، ترجمه ی اردشیر نیکپور، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم.
به عمر خود هرگز خود را چون دَمی که در مدخل لانه اش یافت شادمان نیافته و نفسی راحت نکشیده بود. لیکن، تا خواست پا در آن نهد به عقب جست؛ زیرا مهمانان ناخوانده ای در آنجا دید و چه مهمانانی! یک مانگوست یا موش فرعون و یک مار کبرا. موش از دیدن آن دو سخت در هراس افتاد، لیکن موش فرعون با دست خود اشاره کرد که پیش آید و گفت: آرام باش و مترس! زیرا وقتی خطر همه را تهدید می کند دشمنی از میان برمی خیزد
. به عمر خویش حتی یک بار هم برنجش نسوخته بود. هر وقت برای شستن رخت به رودخانه می رفت، با این که دمی از وراجی با خاله زنک ها باز نمی ایستاد، با رخت های شسته و خشک کرده به خانه باز می گشت. هیچ گاه چیزی گم نمی کرد، اگر به روی توده ای از علوفه می نشست و دوخت و دوز می کرد، و به تصادف سوزن از دستش روی علوفه و کاه می افتاد، تا دستش را دراز می کرد آن را می یافت. هرگاه کیسه ی پولش را در دکانی جا می گذاشت