پزشک طب سنتی بود و مدرکش را از ایتالیا گرفته بود و تخصصش را هم از کشور کانادا. خواهرم دانشجوی فوق لیسانس ژئوفیزیک دانشگاه آزاد علوم تحقیقات بود و خودم نیز دانشجوی کارشناسی رشته بیولوژیک دانشگاه آزاد تهران شمال هستم. من علاوه بر تحصیل در کار خرید و فروش لوازم برقی بودم و با دوستم شرکت واردات داشتم. چند سال قبل که مادرم بر اثر بیماری سرطان فوت کرد، من و خواهر و پدرم در خانه مان در خیابان فلسطین با
پدرم میانه خوبی داشتم و بعد از این که مادرم سال 87 بر اثر سرطان فوت کرد و از اراک به تهران آمدیم ارتباطم با پدرم نزدیک تر شد. اما با خواهرم رابطه خوبی نداشتم. او مدام با من جر و بحث می کرد و همیشه اختلاف رفتاری و سلیقه ای با هم داشتیم. عاقبت هم همین درگیری های میان من و خواهرم باعث شد که من دست به این جنایت تلخ بزنم. از شب حادثه بگو. آن شب من و خواهرم در خانه تنها بودیم. از او
خاطره ای در ذهنتان پررنگ تر از بقیه است؟ من سه یا چهار ساله که شدم، تازه فهمیدم پدرم کیست و وقتی که به عکس های خانوادگی نگاه می کردم، می دیدم خواهرم شهره با ایشان عکس دارد و من حتی یک عکس هم ندارم. کوچک بودم و به فکرم هم نمی رسید در حالی که هنوز به دنیا نیامده بودم، قاعدتاً نمی شد عکسی هم با پدر داشته باشم. یکبار که مادر در خانه نبود، به خاطر حسادتی که نسبت به شهره داشتم، عکس های او در
دادپوست سپیدی داشت اما قلبش سپیدنبود در وزن چانه ها حد پایین ودر پول گرفتن تا راه داشت دست بالاوباقیمانده جزئی پول راپس نمی داد... اسدا...دوتا شاگردنوجوان داشت که بجز حقوق ناچیز،ظهروشب تعدادی نان هم به حقوقشان اضافه میکرد که معمولا از نان هایی بود که کیفیت نداشت یا روی دستش مانده بود... پنجشنبه ها نانوایی تعطیل بود به خاطر همین چهارشنبه شب ها شاطروشاگردها برای نظافت وجمع اوری نان های خشک