وسوار شد وبا پا زدن به زمین در حال نشستن موتور را هول دادودر دنده قراردادوباروشن شدن غرش موتورشیشه نانوایی لرزیدگاز دادو انجا را ترک کرد وچون موتورش چراغ جلو وعقب نداشت لحظه ای بعد ناپدید شد... خانه ی اسدچند کوچه با نانوایی فاصله داشت وقتی به خانه رسید طبق معمول چهاردخترش جلوی در منتظربودند وبا امدن پدردر را بازکردندتا اوباموتورپرسروصدایش که بدون خفه کن اگزوز بود دود کنان واردحیاط شود وباغرش