نتوانی یک دفتر با یک سر لوحه بزنی، باید دست به عصا راه بروی، خیلی هم ساده است.کاری می کنی که به مذاق عده ای خوش نمی آید و همه ی اسبابت رو جمع می کنند و می فرستند آن سمت مرز. این فضا، آدم را طبیعتا محتاط بار می آورد به قول ما آدم دیگر آبش را فوت کرده می خورد کسی که یکبار دهانش سوخته آب سردش را هم حتی فوت می کنه که داغ نباشد. این وضعیت پیچیده ای است. از یک طرف، در آن سمت مرزها آدم هایی