علامات، روایاتی از پیامبر (ص) و ائمه در باب حضرت مهدی (عج)، تصریح به امامت امام زمان (عج) از قول خداوند و از پدران، اخبار کاهنان به حضور حجت، اخبار معمرین تاریخ بشر، معجزات حضرت، علت غیبت امام زمان (عج)، فضیلت انتظار فرج، علامات ظهور، روز قیام حضرت و مباحث مربوط به رجعت. در این پژوهش سعی بر این است که هدف علامه مجلسی در تاریخ نگاری، مصادر تاریخ الحجه روش و فهم احادیث تاریخی در اندیشه وی روشن
اگر امسال هم شرف یاب نمی شدم، دیگر توانی برای گذر یک سال دیگر نداشتم. بی بی رقیه یکی دیگر از افرادی است که به گفته خودش از پیاده روی زیارت امام رضا (ع) جامانده است. اما با بدرقه کاروانیان دلش را امید می دهد. این خانم بیرجندی می گوید: زیارت حرم امام رضا (ع) سعادت می خواهد. وی با بیان اینکه زیارت امام رضا (ع) برای فقرا مانند زیارت امام حسین (ع) است، می افزاید: خوشا به سعادت کسانی
مهر من می گذاشت و نمازش را می خواند. نمازم را شروع کردم. رفتم سجده دیدم مصطفی بلند گفت مامان من رفتم و صدای درب خانه بلند شد، ته دلم خالی شد. درب را باز کردم، دیدم نیست. گفتم وای مصطفی رفت. گفتم خدایا بچه ام را سپردم به تو. بعد ازآن روز دیگر ندیدمش. زمانی که خبر شهادت او را دادند پرسیدم مصطفی چطور شهید شده؟ گفتند عین علی اصغر امام حسین(ع) .... همیشه به من می گفت مادر از مادر وهب یاد بگیر. این ها
اعزام او به مکه ای که سال ها پیش ثبت نام کرده بود فرا رسید؛ سفری که آغاز رهایی اش به حساب می آید؛ چشم ام که به کعبه افتاد با گریه و التماس به خدا گفتم به آخر خط رسیده ام و نمی دانم با خودم چه کار کنم. انگار صدایم را شنید و چند وقت پس از این سفر و ادامه تلاش های ناموفقم برای قطع مصرف، روزی با یکی از اعضای انجمن معتادان گمنام آشنا شدم. در جلسات از شنیدن حرف هایشان تعجب می کردم. زندگی همه ما شباهت
! چقدر حوصله دارد ! چقدر ملت را دوست دارد!خودم خسته شدم نشستم روی زمین و صحنه رو نگاه میکردم و به خودم میگفتم بلند شو مرد ، خستگی ناپذیری رو از احمدی نژاد یاد بگیر! در مسیر بازگشت به اهواز، پمپ بنزین بین راهی هم شد قاب عکس! از کارگر پمپ بنزین تا موتور سوار در حال بنزین زدن تا چشمشان به او خیره شد ، موج شوق و شادی بر لبشان جاری شد! پیرمردی از دور فریاد زد اهلا محمود اهلا محمود! سلام بر
گفت:سعید یک جفت کتانی برادرم را برداشته بود و چند روزی بر سر همین موضوع باهم درگیر بودند؛ روز وقوع این اتفاق من در خانه خواب بودم که ناگهان با صدای داد و فریاد مادرم از خواب بلند و متوجه شدم سعید و برادرم مجدداً با یکدیگر درگیر شده اند؛ سعید چاقو در دست داشت و برادرم زخمی شده بود، قصد خاتمه دادن به این دعوا را داشتم که در یک لحظه چاقو از دست سعید افتاد، من چاقو را از روی زمین برداشتم که سعید از خانه
بودند یعنی برای خدا شریک قائل بودند. مردم مکه از همین زائران که می آمدند ارتزاق می کردند، چون مکه در آن زمان صنعت آنچنانی نداشت و از طریق فروش اجناس به آنها روزگار می گذراندند. اگر قرار بود ورود مشرکین به مسجدالحرام ممنوع شود دیگر کسی به مکه نمی آمد و تجارت آنها به هم می خورد فلذا اعتراضشان بلند شد و به خدا اعتراض کردند که رزق ما از این طریق است و بعد از این اعتراض آیه نازل شد. آیه نمی
دهم تو باید برای من بمانی، همین که حسین هست، کافی است . تا اینکه عصر یک روز تابستان که من خواب بودم دیدم انگار دستم توی دست کسی است، خودکار را گرفت و توی دستم گذاشت تا رضایت نامه را امضا بزنم، وقتی فهمیدم از خواب بلند شدم، دیدم که دستم توی دست رضا است، گفتم: رضا! چرا این کارها را می کنی . گفت: مامان! من خودم می توانم امضا کنم و بروم ولی می خواهم تو امضا کنی، می خواهم بگویم که مادرم