باز شد. اخه تو 1 ماه گذشته که تنها بردتون جلو صبای مرفاوی بوده با اون دعوای زرگری آخر بازی. اخه عنایتی دفاع اخر اونم به نیمه نکیشده اخراج بشه؟ تولد منصوریانو میخواستن جشن بگیرن؟ ببینم این بازی هم بردین بازی های بعدی چه میکنین؟ بعد میان میگن همه چی به نفع پرسپولیسه اخه شما که از زمان فَتَل و قلعه نوعی تا الان گند تبانی و بنفع گرفته شدن داوری بازی ها رو در آوردین حالا دو قرت و نیمتونم باقیه؟ توهم
: چی شده؟ یک کارت صد آفرین از توی کیفش درآورد و ذوق زده گذاشت کف دستم که: بیا مامان، ببین! دیپلم گرفتم. خنده ام را به زور جمع کردم و پرسیدم: چی کار کردی این کارت رو به ات دادن؟ با همان لحن گفت: جعبه مداد رنگی رو گذاشتن جلوم. منم همه رنگ ها رو تک تک گفتم. اون ها هم این دیپلم رو به من دادن. چند وقت بعد دوباره با سر و صدا آمد سراغم: مامان! این کتونی ها به پای من تنگ شده ها! این سه ماه تعطیلی
سقف زندگی کنه که مثل اونایی که تا حالا دیده، نباشه. اون انتخاب خودشو کرده و به نظر من هم انتخاب درستی بوده است. من تورو می شناسم. توبه راستی همونی هستی که لیاقت ایلیای منو داری! - من؟... آخه...! - خودتو دست کم نگیر. تو از اون خونه تو ایران؛ ازاون همه بدبختی، تونستی تا به اینجا برسی. به پشت سرت نگاه کن. راه کمی نبود. ساده هم نبود ولی تو اومدی. همین خودش خیلیه! این گونه نیست
/> نیکو روزبرگ در جواب به همسرش متعاقب دستیابی به آرزویی دیرینه، اعتراف کرد که دیگر همه چیز تمام شده و حالا او به آرزوی خود رسیده و قهرمان جهان شده است. روزبرگ: “من هرگز این لحظه رو فراموش نمی کنم، این تیم و این کارو. ممنونم، از همتون ممنونم بچه ها.” نیکو روزبرگ قبل از خروج از خودرو و در حال زدن دور افتخار در پیست یاس مارینا از تمامی اعضای تیم مرسدس تشکر کرد. حالا او قهرمان جهان است. 0 0 توییتر فیسبوک گوگل+
اولین بار فکر می کردم طارمی احساس یک ستاره واقعی را ندارد. بعد از مدتی شروع به صحبت کرد. به این نتیجه رسیدم که او یک انسان فوق العاده است. وقتی همه چیز بین ما گسترش پیدا کرد با هم رفیق شدیم. هرگز مشکلی با هم نداشتیم و در زمین بازی به خوبی یکدیگر را حمایت می کنیم. البته اغلب با هم مشورت می کنیم که بیشتر آنها مربوط به مسائل فوتبال است. * خاطره خنده آوری از هم داری؟ البته، اما
، خواست به راه بیفتد که یادش آمد چیزی را به همسرش نگفته است: دیگه سفارش نکنم ها، از رو خال پهلوم می تونین منو شناسایی کنین، یادت نره ... زن ناباورانه نگاهش می کرد. یارعلی! تو باید تسویه حساب کنی و برگردی، باید بروی و از زن و بچه من مراقبت کنی، اون ها عموشون رو دوست دارن، راستی مجلس من پرخرجی نکنین که اصلاً خوشم نمی آد . از شلمچه که برگشت، باز هم خانه پر از سلام و صلوات بود، مثل
، گریه ها رو نگه دار، چرا گریه نکنم، گریه ها رو نگه دار، برا وقتی که تو رو به اسارت می برند، می بینم دستای تو رو بستند، کوچه به کوچه، شهر به شهر، گذر به گذر، با دست بسته تو رو می برند، گریه ها رو نگه دار برا اون روز. یا امام رضا این آرزوهایی که ما داریم، همه از خواسته های شما نشئت میگیره، آرزویه تک تک ماست، واسه ارباب بی کفنمون جون بدیم، شما هم همین کارو کردید، اون لحظات آخر، دیدند، فرشای