، قبر می شود اصلا... داستان سوم: دست هایش می لرزند، رگ هایش می لرزند، دیگر غذا هم از توی لوله رد نمی شود. همه چیز می لرزد. بچه هایش را که می بیند لحظه ای سرش را از توی قبر بیرون می آورد، می خندد؛ خنده ای که از هزار درد غم انگیزتر است. می گویم: می خواهم سیر درمان آدم هایی را که سرطان داشته اند بررسی کنم، مخصوصا از زنان بیمار . پیش از این هم به جراح گفته بودم اما نتیجه ای نداشت. توی
اند، و با قطع عملیات سوآپ دست آقای بابک زنجانی را از کشور قطع کرده اند؛ ضمن این که در جای دیگری هم گفته اند در عملیات سواپ رانتی وجود داشته و حتی انجام این عملیات و تخطی که در فروش نفت صورت گرفته سبب شده تا فروش نفت از این طریق جزو سهمیه ایران در اوپک قلمداد شده و ایران به عنوان کشوری که از سهمیه تعیین شده خود تخطی کرده معرفی شود. با توجه به این که فروشنده نفت در ایران شرکت نیکو بود چطور این رانت
خاطر نشان می کند: بعد از زندان الرشید به اردوگاه تکریت آمدم و تا لحظه آزادی، در این اردوگاه بودم. در تکریت در یک اطاق 5/2 در سه متری حدود 57 نفر زندگی می کردند. در این فضا، جا برای نشستن نبود؛ چه رسد به آنکه بتوانیم بخوابیم. مکان برای زندگی بسیار کوچک و برخی اوقات نفسمان بند می آمد؛ اما چاره ای نبود و باید تحمل می کردیم. وی می گوید: انواع و اقسام روش های خوابیدن را امتحان کرده بودیم. اواخر دیگر
شدت به ارتباط با کشورهای دنیا و شرکتهای مختلف نیازداشتیم. با این تصمیم، فضای بسیار بسته ای را بوجود آوردیم. می خواهم بگویم با این کار، همگام با افرادی که ما را تحریم کردند یک خودتحریمی هم از سوی خودمان انجام شد. آن زمان که ما در شرکت نیکو بودیم و این تصمیم گرفته شد، خدمت وزیر وقت رسیدیم و گفتیم اصلا سود 10 دلار برای هر بشکه سوآپ امکان پذیر نیست، شاید چنین سودی برای 10 تن امکان پذیر باشد، اما
تقویت کرده بودیم. * درآمدی که با قطع سوآپ از کسب آن محروم شدیم، به راحتی با یک ضرب و تقسیم به دست می آید. بزرگ ترین خسارتی که این تصمیم برای ایران به وجود آورد، این بود که به نوعی به اعتماد شرکت هایی که مسیر کشورمان را برای انتقال نفتشان انتخاب کرده بودند، خدشه وارد شد. تا بخواهیم این اعتماد از دست رفته را برگردانیم کار سنگینی را باید انجام دهیم. متاسفانه ما با این تصمیم نادرست فضا را برای