ندارد و همه چیز تحت کنترل است. استون با خوشرویی می گوید: با این درد و نقیصه متولد شده ام. چاپستیک هایی را که در دست داشت، باز می کند و ادامه دهد: در سن نوجوانی، درست انگار مثل یک پیرزن بودم. حدودا 11 دقیقه است که استون را برای اولین بار ملاقات کرده ام اما مثل اینکه گرم صحبت با یک دوست قدیمی شده ام. خودش را روی میز می اندازد و با حالتی تمسخر آمیز به گونه ای که ظاهرا جان دوباره ای گرفته به