سایر منابع:
سایر خبرها
مالکوم ایکس فرد مورد اشاره رهبر انقلاب بود، کیست؟
ندارند. و این بود که خشم طولانی سرکوب بر روی جوامع سیاه آغاز شد. وقتی هم که قانون حق رای و شیوه های آن تغییر کرد، این بخش کوچکی نبود چرا که آمریکایی های سفیدپوست قدرتمند از اینکه نتوانند کاری انجام دهند می ترسیدند . با این حال، مالکوم ایکس خودش شعارهای فعالان را نقد می کرد. من تصور می کنم که او به احتمال زیاد نماد دست های بالا را برای تاثیر دراماتیک آن تشویق می کرد اما آن را به عنوان
رخشان بنی اعتماد برای خواننده معروف ویدیو کلیپ می سازد
. این کارها سهل الوصول نیستند و شما اصحاب رسانه باید خیلی به این ماجرا توجه کنید که بتوانیم همراه با هم به معرفی ادبیات ایران بپردازیم. باور کنید بعد از ساخت موسیقی فیلم هایی چون رگ خواب و آرایش غلیظ ، به همان اندازه که تعریف و تمجید شدم، به همان اندازه نیز در فحش خوردم که چرا دست به کاری زده ایم که مقداری ساختارشکنانه است، در حالی که من به عنوان یک فعال موسیقی تمام تلاش خود را انجام دادم تا بتوانیم
شهیدی که رهبر در کنفرانس فلسطین برای او فاتحه خواندند
با دین اسلام که برتری را تنها در ایمان انسان ها می داند و نه نژاد و رنگ پوست، از او رهبری ساخت که توانست جامعه سیاهپوستان آمریکا را به سمت عدالت خواهی و حق طلبی سوق دهد. فعالیت های او آنقدر تاثیرگذار بود که مسوولان مستکبر آمریکایی برای حذف او دست به کار شده و نهایتا 42 سال پیش او را ترور کردند. مالکوم ایکس ، مسلمان رنگین پوست آمریکایی و از رهبران اسطوره ای مسلمانان ایالات متحده، 42سال
تزریق اشتباه نوزاد 6 روزه را کباب کرد +تصاویر
6 بهمن ماه سال جاری پسر بچه ای پا به دنیا گذاشت ولی به دلیل فشار خون بالای مادر، نوزاد 2 هفته زودتر از موعد به دنیا آمد و این داستانی برای خانواده وی شد. پدر پسربچه به دنیا آمده که پس از تولد ادعا می کند فرزندش به خاطر خطاهای پزشکی دچار مشکل شده است اظهارداشت: پسرم زمانی که همسرم در هفته ی 36 بارداری بود زودتر از موعد به دنیا آمد که پزشکان فشار خون بالای همسرم را دلیل زایمان زودرس
فردوسی علم پزشکی
چنین می گوید: سحرخیز بودن را از پدر آموخته ام. از کودکی او را درحالی که صبح خیلی زود بیدار می شد دیده ام. همیشه نیمه های شب کتاب می خواند و بعد از عبادت صبح، بلافاصله بر بالین بیمارانش حاضر می شد. همیشه ساعت 6:30دقیقه صبح در اتاق عمل حاضر می شد و هنوز هم اینگونه است و در نحوه درمان بیمارانش سعی می کند که با مشاوره و مشورت این کار را انجام بدهد. دکتر جوان اعتقاد دارد فرزند پزشک بودن
سردردهای هیستریکی
:یکبار فقط یکبار جبلوی روی پدر ومادرم باستم ودرعقیده خود پافشاری کنم .پدرم آنچنان ناراحت شده بود که من تصور کردم که او را کشته ام مادرم مریض شد وبه بصتر ومن آنچنان از شدت عملی که انجام داده بودم احساس گناه کردم ومعذرت خواستم و ان کی بعد دچار آنچنان سردردی شدم که سابقه ناشته است. زنی به من گفت :اگر قبول می کردم که به فلان شهرستان بروم ارتقائ مقام پیدا می کردم ولیکن اگر به آن شهرستان میرفتم باز
شرایط بازگشت پدرم به صحنه مهیا نیست
داشتند که در مدت یک هفته تا 10 روز، کار انجام شود؛ اما من به دلیل اینکه از این موضوع بی خبر بودم، گفتم من از این ایده بی اطلاع هستم. در آن زمان درگیر تور کنسرت شهرستان هایم بودم. البته خوشحال می شدم اگر این اتفاق می افتاد .او در پاسخ به اینکه اگر در آینده این فرصت ایجاد شود، آیا به عنوان خواننده با ارکستر ملی همکاری خواهد کرد؟ گفت: اگر واقعا فرصت باشد، چراکه نه؛ اما برنامه سال آینده کنسرت های ما
پرستارهای دیجیتالی
/> SafeToSleep Breathing Monitor بیشتر پدر و مادرها هنگام خواب، به ویژه خواب شبانه، نگران تنفس فرزند خود هستند و ممکن است این تصورات ناخوشایند، خواب خوش را از آنها برباید. باتوجه به این موضوع، یک تولیدکننده تجهیزات امنیتی، گجتی طراحی و تولید کرده که مراقب تنفس کودکان شماست. این گجت، یک ابزار مناسب برای نظارت بر تنفس نوزاد است. به این ترتیب که این سیستم موبایلی بالای سر نوزاد قرار می گیرد و میزان
انتقاد صادقی درخصوص کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه فلسطین/ یارانه انتخاباتی دولت رسید!
او رفته و پایش را دچار سوختگی می کند. بیمارستان امام خمینی تهران در ابتدا به خانواده این نوزاد می گوید که مشکل سطحی است و خیلی زود این نوزاد خوب می شود، اما گفته های پدر نوزاد حکایت از این دارد که این اتفاق می تواند تبعات ناگوارتری در آینده فرزندش داشته باشد. آقای مقیمی گفت: فرزند من به خاطر مشکل تنفسی به اینجا آورده شده بود. از طریق سرم می خواستند برای او تزریقاتی انجام دهند که سرم را به اشتباه
همایون شجریان: در فکر آموزش آواز هستم
خانم رخشان بنی اعتماد کارگردانی شده و بخش هایی از آن را دیدیم. دوستان گفتند که این آلبوم از فردا منتشر می شود. همایون شجریان صحبت های خود را اینگونه آغاز کرد: در دقیقه نود و چند روز قبل تصمیم گرفتیم که این آلبوم منتشر شود و سعی کردیم در روز چهارشنبه این اتفاق رخ دهد و خوشحال هستیم که این اتفاق رخ می دهد. سهراب پورناظری هم در ابتدا گفت: اول از همه از خانم بنی اعتماد تشکر می کنم
تصاویر تکاندهنده از بمباران حلب
/> 10. واکنش رقبای فرهادی به ترامپ و تحریم اسکار 11. شلیک جدیدترین راکت نقطه زن سپاه +(تصویر) 12. گزارش سیاه مسعود فراستی به مجلس! 13. واکنش وزارت خارجه ترکیه به اظهارات قاسمی 14. سوختن پای نوزاد با سهل انگاری پرستار پر بحث ترین لطفا "کارمند بانک" نشوید! (70 نظر) بقایی نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد (63 نظر)
بنیاد در آینه مطبوعات
اصابت کرده بود. ترکش آن، سر دو دوستم را قطع کرد و صورت من را از بین برد. به این ترتیب تاریخ مجروح شدنم 26دی ماه1365عملیات کربلای5 و کنار دریاچه ماهی است. برادرم مرا نشناخت فردای آن روز، دو برادرم به همراه پدرم به تهران آمدند. یکی از برادرانم آمد طبقه بالا و اتاقم را پیدا کرد. همان لحظه ای که وارد شد، پرستار و پزشک بالای سرم بودند و داشتند پانسمان زخم را عوض میکردند. برادرم داخل
مهناز مرا در دام مرد 40 ساله انداخت / در بیمارستان دنیا روی سرم خراب شد!
بگیری تازه ست. من و تو حالاها حالاها می تونیم دوستای خوبی برای هم باشیم. من که از تعارف ها و تملق گویی های مهناز از خوشحالی توی پوست خود نمی گنجیدم شروع کردم به تشکر کردن: - وای مهناز جون تو چقدر خوبی... تو چقدر گلی... تو چقدر... از آن روز به بعد مکالمات تلفنی من و مهناز به شکل روزمره در آمد و کم کم صمیمیّت بیشتری با هم پیدا کردیم تا این که مهناز به من آن آی. دی را
سربازان کارتونی!
می آمدیم بیرون، کنار هم جلوی تلویزیون، زیر پتو دراز می کشیدیم و منتظر می ماندیم تا برنامه های کودک شروع شود. عاشق تیتراژ ابتدایی اش بودم؛ همان کبوتر ساده با صدای بق بقو. چاق و لاغر و ژیانشان را هم خیلی دوست داشتم. دوره خوب و خوشی را گذراندیم. گمان نمی کنم بچه های این دوره با وجود داشتن شبکه ای مستقل و کارتون های رنگارنگ، نظیر حس ما را تجربه کنند. شاید به این خاطر که امروز بیش از کیفیت، سراغ کمیت
گزارشی تکان دهنده از گرسنگی در شب های تهران
می زند که پول را بقاپد؛ اما می افتد و نقش زمین می شود. اتفاق خاصی نمی افتد، فقط ازدحام روبه روی بساط خنزرپنزرفروشی یک قدم عقب می کشند و باز غرق خرید می شوند. مأمور سر چهارراه می پرد و دستش را می گیرد و تکیه اش می دهد به دیوار: از عصر که من شیفتم همین جاست. حواسم بهش بود. حالش خوب نیست . و لنگ را از روی دستش بالا می زند. معلوم می شود که اشتباه تزریق کرده و روی ساعد دستش جایی وسط رگ ها