حاجی توی منطقه آفتابی می شد؛ ولی کرمی، علی و حسن حیدریان و چند نفر دیگر از بچه محل ها که در شیطنت، سری توی سرها داشتند، تا صدای حاجی را شنیدند، نقشه ای توی سرشان نشست، قصد داشتند از غافل گیری حاجی جوشن استفاده کنند و شربت بیشتری را سهم خودشان کنند، برای همین به جای اینکه کلمن های شان را کامل پر یخ کنند تا نصفه پر کردند. وی گفت: نوبت به آنها رسید، حاجی درِ یکی از کلمن ها را باز کرد تا با
مواقعی دست مرا می گرفت و چشم در چشم من می دوخت و سعی می کند مرا به سبک هنرپیشگان آمریکایی ببوسد .. حدود ساعت یازده شب سرگرمی صاحب عروسک تمام شده است و عروسک بایستی به گنجه اش باز گردد. پری می گوید: من همچون فاحشه ای که پس از انجام وظیفه اش، دستمزد می گیرد، هدیه های او را در کیفم می گذاردم ... حداقل فایده این طلاجات دلخوشی مادرم بود . مادر پری فکر می کند؛ شاه و پری دوران نامزدی
شب های ماه رمضان گیلان بیش از روزهاست شاید گیلان تنها منطقه ایران باشد که جنب و جوش و گردش مردم در شبهای ماه رمضان بیش از روزهای آن است. آلبالو، اخته، آلو و انجیر خیس کرده به مقدار زیاد عرضه و خورده می شود، تقریبا کمتر کسی است که بعد از افطار به خیابان و بازار بیاید و انجیر و آلبالوی خیس کرده نخورد. نیم ساعت بعد از افطار بچه های بزرگتر زولبیا، بامیه و رشته خشکار را در سینی می
خاک کنان به طرف مان می آید. حاج احمد بود. از موتور پایین پرید و آرپی جی را از دست آرپی جی زن گرفت و رفت آن طرف خاکریز؛ روبه روی تانک ها نشانه رفت، چند ثانیه بعد گلوله آرپی جی روی برجک، اولین تانک در حال حرکت نشست. تانک در دم آتش گرفت و دودش پیچید توی آسمان منطقه. بعد حاج احمد با فریادهای بلند به نیروها گفت که شروع کنند. بچه ها شروع کردند. حاج احمد سوار موتور شد و رفت تا بقیه جاها را سامان بدهد.